بهجه‌الفقیه

درس فقه(۴٢)- اشکالات اجزاء رویت با چشم مسلح؛ «میقات بودن هلال»

محور نبودن «سهولت دسترسی» در میقات- اطلاق سعی و شیوعی در صحیح و اعم- طولی بودن انشاء در هر دو مرحله تشریع-ثبوت تکوینی میقات

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ۴٢: ١۴٠٠/٠٩/١٠

اشکال به رویت با چشم مسلح؛ «میقات بودن هلال»

در صفحه پنجم بودیم. در ذیل استفاتائی که شده بود، کلمه اطلاق آمده بود و در خود استفتاء تمسک به اطلاق شده بود. سوال این بود: «لا يمنع من شمول الإطلاق لها، فأيّ وجهٍ لعدم الاعتماد على الأجهزة الحديثة في رؤية الهلال[1]».

جواب این گونه نبود که ابتدا به ساکن، سراغ هلال بروند و بگویند که هلال منصرف به متعارف است؛ باید ببینیم که متعارف مردم به هلال چه می گویند؛ همان بحثی که قبلا بود. می بینید که ایشان سراغ آن جواب نرفته. چون در آن سال هایی که سوال و جواب شده بود که از این اطلاق دست برداریم و به انصراف و تعارف بگوییم که هلال یعنی همان هلال متعارفی که مردم می بینند، در این بیان مشکلاتی بوده لذا ایشان به این شکل جواب ندادند. به تعارف و سهل التناول بودن برای مردم برگشتند اما از طریق محمول و تناسب میقات به آن رسیدند. چه جور؟

یک وقتی است که می گویند در «اذا اهل الهلال» هلال به معنای هلال عرفی است. این یک جور بیان است. اما یک بیان هم  این است که می گوییم هلال مطلق است اما باید به محمول و حکم آن هم نگاه کنیم. حکم وضعی. هلال، مواقیت می شود. دیروز عرض کردم که چند احتمال در آن هست. یکی از آن ها این است که حکم وضعی باشد. جعل اعتباری میقاتیت، مثل جعل سببیت. خب در این صورت این حکم، حکم وضعی میقات برای هلال می شود. خب اگر به این حکم نگاه کنیم به این صورت می شود که منِ هلال باید میقات باشم. از این جا دیگر نمی توانیم بگوییم که هلال مطلق است. یعنی خود محمول و حکم می گوید هلالی که می تواند میقات باشد، موضوع حکم است. چون هی مواقیت.

اگر شما به گونه ای اطلاق گیری کنید که نتوانید بگویید میقات است و میقات بودن از بین برود، این موضوعِ حکم نمی شود. لذا جواب ایشان تغییر کرده؛ از ناحیه محمول -که میقات است- یا حکم وضعی –که میقاتیت را حکم بگیریم- به تناسب کشف کرده اند که هلال متعارف و هلالی که مردم می توانند ببینند، میقات است. و الا هلال اختصاصی میقات نیست. در تعبیرشان «بعبارة اخری» هم دارند. بعد از این که به عقربه ساعت مثال زدند، فرمودند:

وهذا يقتضي أن تكون العبرة في رؤيته بما يتيسّر التأكّد منه لعامّة الناس لا لخصوص من يمتلك جهازاً صناعيّاً يكشف عن وجود الهلال في الأفق في الوقت الذي لا يتيسّر التحقّق من ذلك لغيره، فإنّ هذا لا ينسجم مع كون الأهلّة مواقيت للناس عامّة[2]

«وهذا يقتضي أن تكون العبرة في رؤيته بما يتيسّر التأكّد منه لعامّة الناس»؛ همه بتوانند آن را ببینند.

«لا لخصوص من يمتلك جهازاً صناعيّاً»؛ این که با تلسکوپ دیده شود که میقات نمی شود. مردم که روی این حساب باز نمی کنند.

البته اگر ما در ذیل فرمایش علماء چیزی می گوییم از باب امر خود علماء است. مباحثه باید باشد. و الا بی ادبی نیست که مثل من طلبه بخواهم در ذیل کلام یک عالمی چیزی را عرض کنم. خود مرحوم آشیخ عبدالکریم موسس حوزه کافی است. جمله ای که از ایشان نقل شده روشن می کند که چجور تعلیم داده اند. من این گونه شنیده ام؛ ظاهرا دفتری بوده که حاج شیخ نوشته بودند، آن را به یکی از کسانی که در بحث ایشان حاضر می شدند می دهند تا ببینند. ایشان می بیند و بر می گرداند و می گوید خیلی خوب بود، استفاده کردیم. حاج شیخ هم دفتر را یک نگاهی می کنند و بعد می گوید که حداقل کنارش یک فحشی بنویسید! داشتند یاد می دادند هر چه را می خوانید به آن فکر کنید و بروید و برگردید، ان قلت کنید. همین طور بگویید که خواندم و خیلی خوب بود!

منظور این که اگر من چیزی را عرض می کنم از باب بی ادبی و حتی اظهار فضل نیست. اظهار این است که خود علماء گفته بحث کنید و بروید و برگردید. این ها دستور خودشان بوده است. از این باب است. و الا اگر مثل من قاصر الذهنی که درس نخوانده، بخواهم ذیل فرمایش علماء حرفی بزنم، یاد آوری همان مثال ابن سینا است. یادتان هست بزغاله را عرض کردم!  البته لازم نیست این ها را بگویم. اما گاهی باید بگویم که تلقی این نشود که ناظر به جنبه ایراد گیری باشد. نه، این فضاء است که بحث واضح شود. همان طوری که امر اساتید و علماء بوده.

«میقات بودن هلال» در فرض اجزاء با چشم مسلح

خب سوال دیروز ما این بود: شما که می فرمایید ما از میقاتیت پی می بریم که هلال باید برای عامه باشد و سهل التناول باشد، چرا الان شما به سهل التناول بودن نزد مردم عدول کردید؟ دوباره می خواهید در دل آن به موضوعیت رویت برگردید؟ دوباره می خواهید به رویت متعارفه بر گردید؟ این ها که دوباره به انصراف برگشت می کند. باید در آن جا بحثش را کنیم. اما اگر بخواهید به رویت متعارفه بر نگردید، بلکه صرفا با حفاظ بر میقاتیت بگویید که باید برای مردم قابل شناسایی باشد، نه این که برگردید و دوباره هلال را متعارف کنید؛ اگر می خواهید هلال را متعارف کنید، بحث آن بعدا می آید. اما اگر می خواهید صرفا از میقاتیت و از در دسترس بودن باشد، خب شما مشکلی با تلسکوپ ندارید. شما طریقیت را قائل هستید، موضوعیت رویت و تعارف را قائل نیستید. فقط می گویید که همه تلسکوپ را که ندارند.

 

برو به 0:06:27

شاگرد: اتفاقا این حرف علیه مدعای ایشان است. چون هر کسی که تلسکوپ داشته باشد می تواند هلال را ببیند و به دیگران نیز اخبار کند.

استاد: بله، ما این عمومی که در این جا زده اند را برطرف می کنیم. برای این که عبارت هم جلو برود، عبارت هم بخوانم. فرمودند:

فلا يثبت عدم إجزاء الرؤية بالتلسكوب، لأنّ الموضوع کما قلنا هو الهلال، و هو المقياس و الميقات لعامّة الناس، و إذا صار الناس بحيث يمكنهم النظر إلی الهلال بواسطة التلسكوب و لا سيما في عصر الشبكات يرونه في المواقع المُعَدّة لإراءة الهلال بنحوٍ مباشر، و قد قلنا إنّ هذا الهلال هلالٌ عرفيٌّ برؤية عرفية، فماذا نفقد من کون الهلال ميقاتًا و مقياسًا تنتظم به أمور العباد؟[3]

فرمایش ایشان این شد که مقصود ما هلال متعارف و رویت آن نیست. بلکه هلال متعارف میقاتیت ندارد. اگر این است، «فلا يثبت عدم إجزاء الرؤية بالتلسكوب»؛ شما عدم اجزاء رویت با تلسکوپ را نفی نکردید. گفتید که تلسکوپ خصوصی است و برای همه نیست. خب حالا فرض بگیرید همه دارند. کما این که فرض بگیرید زمانی که همه مفتیین می گویند که رویت هلال با تلسکوپ کافی است، همه فتوا دادند و تلسکوپ هم همه جایی شد. یا به این نحو که یک تلسکوپ می گذارند و بعد با دوربین همه دنیا در موبایل هایشان آن را می بینند؛ الان همه در فلان سایت هلال را دارند می بینند. الان که نمی شود گفت همه مردم متمکن نیستند. همه متمکن هستند. شما که فرمودید تنها با سهولت دست یابی و میقاتیت آن مشکل دارید؟! اگر فرض گرفتیم که همه می گویند تلسکوپ مجزی است و فرض گرفتیم همه با تلسکوپ متمکن هستند که آن را ببینند، مشکل میقاتیتی که شما می فرمایید کجا است؟! اگر بر می گردید و می گویید که زمان شارع است، خب میقاتیت زمان شارع بحث دیگری است. اصلا فضا عوض می شود.

اگر شما می خواهید صرفا حفاظ بر میقاتیت شود، میقاتیتِ با این کافی است؛ یعنی همه فتوا را جمع کنیم و بگوییم اختلاف فتوا نباشد و همه بگویند که تلسکوپ مجزی است. از طرف دیگر در دسترس همه هم هست. در این صورت میقاتیت هست. میقاتیت چیست؟ این است که همه در اول ماه و دوم ماه مشترک باشند. این سوال اول.

«فلا يثبت عدم إجزاء الرؤية بالتلسكوب، لأنّ الموضوع کما قلنا هو الهلال»؛ یعنی به هلال موضوعیت ندهیم. روی مبنای شما فرض گرفتیم که تعارف و رویت را در موضوع نیاوریم. فقط می خواهیم از میقاتیت بگوییم که تلسکوپ مجزی نیست. روی این فرض می گوییم:

«و هو المقياس و الميقات لعامّة الناس»؛ یعنی هلال مقیاس میقیات برای عامه ناس است. چون آیه می فرماید «هی مواقیت للناس». الاهله، نه اهله مرئیه.

«و إذا صار الناس بحيث يمكنهم النظر إلی الهلال بواسطة التلسكوب و لا سيما في عصر الشبكات يرونه في المواقع المُعَدّة لإراءة الهلال بنحوٍ مباشر»؛ همه دارند از این سایت آن لاین می بینند.

«و قد قلنا إنّ هذا الهلال هلالٌ عرفيٌّ برؤية عرفية، فماذا نفقد من کون الهلال ميقاتًا»؛ در کجای این محمول الان کم داریم؟ شما خواستید از محمول موضوع را ببینید. از میقاتیت چیزی را کم نداریم.

«و مقياسًا تنتظم به أمور العباد؟»؛ همه هلال را می بینند و اول ماه را هم حساب می کنند و فرض گرفتیم که در فتوا هم اختلاف نیست، پس میقات للناس است.

شاگرد: ایشان در مورد زمانِ شارع هم بحث می کنند؟

استاد: نه، به نظرم در عبارتشان نبود. یعنی با آن چیزهایی که در دنباله بخش فارسی هم آمده بعید است به آن جور بگویند. چون بعدا پنج مثال در اعتبار اجهزه حدیثه می زنند. به چیزهایی مثال می زنند که شاید دیگران هم با ایشان همراهی نکنند. اما ایشان به راحتی قبول می کنند. در آن جلسه خواندم. پنج مثال بود. مثلdna ، دیدن خون زیر میکروسکوپ که گفتند اگر ببینند باز حکم خون است. خب این برای اول. دوم همان مطلبی است که دیروز عرض کردم.

بعضی از مبادی هست که من در بحث سریع اشاره می کنم؛ مطالبی است که در مباحثات قبل بوده و هی رفت و برگشت داشتیم و یک چیزهایی صاف شده. اگر آن رفت و برگشت هایی که در مباحثه شده، الان در ذهن شریفتان حاضر نباشد ممکن است برخی از چیزها نامانوس بیاید. طبیعی هم هست. چون ذهن ما به مطالبی انس دارد که اگر می بینید نامانوس است، آن را یادداشت می کنید. معلوم است. من که نباید بگویم. چیزی که در ذهن انسان نامانوس است را که قبول نمی کند. تا زمانی که برای او کالشمس، واضح شود. ولی برخی از مطالبی که من سریع رد می شوم، مبادی­ای دارد که روی آن ها طولانی مباحثه شده. آن ها را به اشاره عرض می کنم.

 

برو به 0:12:11

طولی بودن انشائات در هر دو مرحله ی تشریع

مثلا در مورد انشاء طولی جلساتی بحث شد. انشاء طولی هم با مدیریت امتثال مخلوط نشود. دو حرف است. مدیریت امتثال یکی از موارد طولیت انشاء است. دو حرف است. مدیریت امتثال خیلی بحث پر فایده است. یکی از آن ها مدیریت امتثال است. در همان عالم ثبوتِ احکام اولیه من عرض می کنم که شارع انشائات ثبوتی دارد. این ها نکات بسیار مهمی است. یعنی شما وقتی عالم ثبوت را تصور کردید که در ادله اثباتیه اصل احکام اولیه ثبوتیه می آید، ناظر به انشائات طولیه است. اگر این را به خوبی تصور کردید، بعدا خیلی از چیزها حل می شود.

ماهیت مرکبه از اجزاء مستحبه را تصور کردیم و صاف شد. به وسیله این خیلی از تعارضاتی که پیش می آید حل می شود. یعنی در فضای کلاس به مشکل برخورد نمی کرد و حل می کند و جلو می رود.

تفاوت «اطلاق سِعی» و «اطلاق شیوعی» در بحث صحیح و اعم

مبادا ما ارتکازیات را دست کم بگیریم. ارتکازیات بزرگان علماء که در سطح بالا است، ولو در کلاس تدریس می کنند. همچنین ارتکازات عرف عام. صحیح و اعم را عرض کردم. خب می بینیم طرفین که از بزرگان علماء هستند، تبادر را می گویند. چرا؟ اگر بخواهیم مختار انتخاب کنیم یک چیز است و اگر بخواهیم تحلیل انتخاب کنیم چیز دیگری است. در صحیح و اعم مشهور چه کار کردند؟ اصلا بحث صحیح و اعم برای این پیش آمده است. مشهور قائل به وضع صحیح یا اعم هستند؟ تاریخ قدیم علم را می گویم، منظورم اصول متاخر نیست. وضع للصحیح. این ارتکاز همه است. ارتکازشان این بوده و ثابت هم هست.

همین مشهوری که قائل به وضع للصحیح بودند به اطلاقات تمسک می کردند یا نمی کردند؟ می کردند. خب شما قائل به صحیح هستید، از کجا به اطلاق تمسک می کنید؟ نمی شود. حالا یا باید دست از صحیح بردارید و اعمی بشوید تا بتوانید به اطلاق تمسک کنید. خب الان باید ذهن مشهور را تحلیل کرد. یعنی پیدایش بحث صحیح و اعم در اصول تدوین یک بحث اصولی است که چه بسا خواستگاه آن ضروری نبوده، بلکه یک تحلیل بدل داشته.

یعنی شما می توانید بگوید حرف مشهور در صحیح بودن موضوع له درست است و تمسک کردن آن ها به اطلاق هم درست است. بگوییم خب ما که نمی دانیم مطلق صحیح هست یا نه، چطور تمسک کنیم؟! قبلا در مباحثه عرض کردم که ارتکاز مشهور این بوده که می توانند به اطلاقی که در «اقیموا الصلاه» می دیدند تمسک کنند. چرا می توانند و چرا می گوییم که باید اطلاق محرز شود؟ من آن را به این صورت حل کردم؛ اطلاقی که باید محرز شود اطلاق شیوعی است. از باب تشبیه ذهنی، متعلق حکم و افراد صلاتی که می خواهیم بعدا بخوانیم را شبیه به مطلق شیوعی کردیم. بعد هم گفتیم حالا نمی توانیم تمسک کنیم. و حال این که در ارتکاز مشهور این بوده که در این جا اطلاق سعی است. اصلا ریخت اطلاق سعی با اطلاق شیوعی فرق دارد.

شما اطلاق سعی را تحت اطلاق شیوعی داخل کرده بودید، در حالی که نمی شود. خب پس چه کار کنیم؟ قائل به اعم می شویم! نه، ارتکاز آن ها درست بوده. هم وضع للصحیح شده و هم تمسک به اطلاق درست است. چرا؟ چون ریخت اطلاق در این جا تشبیه به شیوع بوده. اطلاق «اکرم العلماء»، اطلاق شیوعی است. یعنی علماء هستند و می گویید شایع در همه افراد است. اما افراد نماز موجود نیست که شما بگویید صلات شیوع در اعم دارد. لذا شیوع در این جا تشبیه به مطلق شیوع بوده. اطلاقی که در متعلق امر است، اطلاق سعی است. متعلق امر چیست؟ آن چه که هنوز نیست و شما می خواهید آن را ایجاد کنید. نه این که افرادی دارد که در آن مطلق شایع است. در این جا تشبیهی شده و این حرف ها را در آن آورده اند. نمی خواهم بگویم که درست است، تنها می خواهم تحلیل در مباحثه را عرض کنم.

خب ما به این صورت، جمعی که مشهور داشتند را حل می کنیم. وقتی حل کردیم یعنی چه؟ یعنی از ارتکاز مشهور بهترین فایده را بردیم؛ در این که اطلاق جدیدی پیدا می شود و آن را تدوین می کنیم؛ ریخت این اطلاق ولو شبیه به اطلاق شیوعی است اما احکام آن فرق می کند. تفاوت کردن احکام آن در جای خودش.

منظور این که اگر از بعضی چیزها سریع رد می شوم، قبلا مباحثه آن شده. هر کدام را که می بینید واضح نیست و قبول نمی کنید، اگر حوصله داشتید سر بزنید و ببینید چه بوده. لذا انشاءات طولی فایده خیلی خوبی دارد. نه تنها در مدیریت امتثال. حتی در احکام ثبوتی هم فایده دارد. مثل نماز که مثال واضح آن بود. این کلی گویی ها فایده ای ندارد. باید برسیم تفاوت هر کدام را موضوع به موضوع ببینیم. بعضی از آن ها در مباحثات ما بحث شده. اگر تفاوت آن ها معلوم شد شما می بینید که هیچ مشکلی ندارد و آن موضع هم محال نیست اما می بینید جهت گیری دیگری هم هست که فوائد آسان تری دارد. خیلی تعارضاتی که پیش می آید حل می شود.

 

برو به 0:18:21

نظام چند ارزشی تشریع احکام

شاگرد: مرادتان از احکام عشره را می فرمایید؟

استاد: قبلا در مباحثه تفسیر عرض شد. هنوز هم با آن ها مانوس هستیم اما اسمی از آن برده نشده. واژه ای برای آن وضع نشده است. می گویم اشد استحبابا و ارجح. روایت کافی این بود: آمدند و به دو نفر گفتند از امیر المومنین برائت بجویید. از امام سوال می کنند که یکی از آن ها برائت جست و کشته نشد؛ سب کرد و کشته نشد. دیگری گفت من حاضر نیستم سب کنم و شهید شد. حضرت فرمودند کسی که کشته شد، رجل تعجل الی الجنه. اما کسی که سب کرد، فقیه بود. خب در این جا صحبت بود کسی که کشته شد، کار حرامی کرد؟ مباح بود؟ مکروه بود؟ می بینید که با احکام خمسه جور در نمی آید.

واقع مطلب این است: کاری که آن شهید انجام داد راجح بود. شکی در رجحان آن نداریم و لذا تعجل الی الجنه. اصلا ارتکاز هیچ متدینی نمی گوید که این کار مرجوح بود. راجح بود اما کار آن فقیه ارجح بود. پس ما بین مباح و وجوب یک استحباب نداریم. واقعا این جور است که موضوعات و احکام داریم. فعلا این عشره آن است. این ها هم شواهد روائی دارد و هم در اصول مطرح است که شما می توانید این را گسترش دهید. این ها غناء فقه برای جایی که دست کلاس مدون از ادله کوتاه می شود؛ با تدوین جدید و تدقیق در آن استفاده شما از منابع اصلیه پر بار، پر بارتر می شود. یعنی کلاس شما طوری مدون می شود که می توانید طبق ضوابط مدون از منابع اولیه استفاده کنید. نه این که کلاس مدون مضیق باشد به طوری که سریع دست شما را از استفاده از منابع کوتاه بکند. منابع چیست؟ دیروز عرض کردم. بیاناتی است که می بینید از یک کلام همه این ها مشتمل بر آن است.

شاگرد: شما در صحیح و اعم فرمودید وقتی واضع لفظ انسان را وضع می کند برای انسان ده انگشتی وضع می کند ولی به انگشت به عنوان جزء مقوم آن نگاه نمی کند. اگر به این صورت باشد که همان سخن اعمی ها است. ما می گوییم جزء مقوم نیست و آن ها می گویند که اراده نشده است.

استاد: مباحثه آن خیلی طول کشید. این چیزی که شما می فرمایید ورود در آن بحث ها است. ما شاید در طی یک سال کم کم روی سه مبنا جلو رفتیم که این ها را چه کار کنیم. این چیزی که شما می فرمایید یک مبنا در قبول است. یعنی خیلی گسترده است. این فرمایش شما به آن دو-سه مبنا بر می گردد. مثال کلمه، بیع، مرکب، متغیرهای ریاضی و…، چند جور مبنا بود که می توانست آن ها را حل کند. علی ای حال فرمایش شما را به این عنوان که قابل پی گیری است، قبول دارم. به این عنوان که تنها مبنای تفاوت بین طبیعت و فرد را بپذیریم یا مبانی­ای بیش از آن یا تکمیل آن ها؛ یعنی دو مبنا را با هم پیچ و مهره کنیم.

شاگرد: در مورد روایت شهید و فقیهی که بحث کردید، ما تا الان این جور می فهمیدیم که آن فقیه نبود و نمی دانست.

استاد: خب اگر ارتکاز شما این است مانعی ندارد. اما ارتکاز ما به این شکل نبود.

شاگرد: یعنی کسی که فقیه نبود، مساله را نمی دانست و فکر می کرد که نمی تواند تقیه بکند.

استاد: کار بدی کرد و خدا هم او را می بخشد و به بهشت می برد.

شاگرد: سر زدن این اتفاق از کسی که مساله نمی داند خیلی خوب است.

شاگرد٢: روایت معلی بن خنیس که حضرت او را مذمت می کنند، موید ایشان نیست؟ کانّ معلی می دانست و در عین حال رعایت نکرد.

استاد: نه، اصلا موید ایشان نیست. ما در چند جلسه از این ها صحبت کردیم. چه بسا آن وقتی بود که جلسات ضبط می شد. ببینید کلا وقتی ارجح و راجح مطرح شد، در مقام مقایسه یک مذمتی در راجح هست. نمی توانیم این را کاری کنیم. اما این جور نیست که بگوییم کار مکروهی را انجام داد ولی خدا او را می بخشد. اصلا خلاف ارتکاز متشرعه است. وقتی حاضر شد جانش را برای حضرت بدهد، شما می گویید کار بدی که کرد!

شبیه همانی که در عبادات مفصل صحبت کردیم. یکی از آن ها کراهت در عبادت است. اعاظم علماء می گویند که کراهت در عبادت به چه معنا است؟ می گویند چون نمی شود پس به معنای اقلیت ثواب است. خلاف ارتکاز! ما مواردی را داریم که کراهت در عبادت با عبادیت جمع می شود. به چه چیزی؟ به تفاوت در حیثیاتی که مفصلا در صلات صبی عرض کردم. احکام طبیعت اولیه و فرد با هم مخلوط می شود. در آن جایی که می خواهد صلاتی که فرادی خوانده را به جماعت اعاده کند، شارع به چه مطالب خوبی ارشاد فرموده! اگر در نظر شریفتان باشد، حاج آقا رضا در صلات صبی فرمودند که نماز او فایده ندارد. گفتند امر، بعد از امتثال ساقط می شود. مبنای ایشان بود.

بعد در صلات جماعت که شارع تصریح دارد و ارشاد شارع به این هست که نگویید ساقط شد، در آن جا حاج آقا رضا طبق ارشاد شارع فرمودند که مانعی ندارد. شما یک نماز فرادی خواندید هنوز امر ساقط نشده لذا بعد از آن می توانید نماز دیگری به جماعت بخوانید. چطور در آن جا امر ساقط شده بود و این صبی را به بحث های سنگین انداخته اید! اما در جایی که خود شارع قطعا می گوید یک فرد دیگری بیاورید، حالا درست شد!

 

برو به 0:25:43

مثل «لاتعاد» که گفتم. مرحوم حکیم در قنوت می گویند که جزء مستحبی نیست. اما وقتی می خواهند در «لاتعاد» ترسیم کنند، مراتب ماهیت را به قشنگی ذکر می کنند. بعنی به عبارت دیگر وقتی شارع ارشاد قطعی خودش را کرد در فضای کلاس گیر هستیم و نمی توانیم در بیافتیم. این جا چه کار می کنیم؟ آن وقت درست می کنیم. اما آن جایی که فضا قطعی نیست، می توانیم حرف ها را طبق ضوابط کلاس تاویل و توجیه کنیم. تاویل و توجیهی مانند امتناع اجتماع امر و نهی.

اگر نظرتان باشد من عرض کردم که در اصول می گوییم امتناع اجتماع امر و نهی. من عرض کردم یکی از پربارترین بحث ها اجتماع دو حکم است. ما چون گیر افتادیم در اصول شده اجتماع امر و نهی. اما اجتماع امر و نهی یک ضابطی دارد که در اجتماع وجوب و استحباب هم می آید. آن جا چون مشکلی نداشتیم اصلا حرفش را نزدیم. و حال آن که اگر ضابطه اجتماع امر و نهی را در اجتماع وجوب و استحباب هم بیاورید، بسیاری از مطالب حل می شود و راحت جلو می رود. فروعاتی در عروه هست که حاشیه هایی زده اند!

شما اگر این را حل کنید که اجتماع امر ونهی چون چاره ای نداشتیم مطرح شد و الا یک بحث پر فایده ای است که در همه احکام می آید. اجتماع وجوب و کراهت. اجتماع وجوب و استحباب. این ها ممکن است و فوائد علمی دارد. سرجایش گفته شد که در این صورت اختلافاتی پیش نمی آمد.

تنافی «میقات بودن هلال» و «سه روز بودن اول ماه»

به بحث خودمان برگردیم.

علی أنّ قوام کون شيء ميقاتًا لعامّة الناس هو أن يكون مشترکًا بينهم، و أمّا کونه سهل التناول لهم فيقع في رتبةٍ لاحقةٍ لِما هو قوام للمقياس و الميقات، فتأكيد ميقاتية الهلال لعامّة الناس مع تأكيد اشتراط کونه قابلاً للرؤية بالعين المجرّدة في کلّ بلد بحسبه، حتّی التصريح بأنّ «… مع أنّه لو فرض حصول التعدّد في بداية الشهر بثلاثة أيّام فليس في ذلك محذور أصلًا» ممّا يناقض نفسه، فهل جعل الهلال ميقاتًا لعامّة الناس ليكون يومٌ واحدٌ هو اليومَ الرابعَ لبعض الناس و الخامسَ لآخرين و السادسَ للباقين؟ هل بقي للناس ميقات؟[4]

«علی أنّ قوام کون شيء ميقاتًا لعامّة الناس هو أن يكون مشترکًا بينهم»؛ همانی که دیروز عرض شد. اصل میقاتیت به این است که بین مردم مشترک باشد.

«و أمّا کونه سهل التناول لهم فيقع في رتبةٍ لاحقةٍ لِما هو قوام للمقياس و الميقات»؛ اصلا مردم میقات را برای نظم می خواهند. برای اشتراک می خواهند. خب مشکل بودن دست یابی به آن چه می شود؟ اول من عبارت را بخوانم، بعد از بحار برای شما بخوانم تا ببینید.

«فتأكيد ميقاتية الهلال لعامّة الناس»؛ ما تاکید کنیم که هلال میقات است، «مع تأكيد اشتراط کونه قابلاً للرؤية بالعين المجرّدة في کلّ بلد بحسبه»؛ عدول از فتوایشان به خاطر همین بوده. گفته اند که در هر شهری که هستید همان جا باید بتوانید هلال را ببینید. لذا گفته اند که اگرعرض دو بلد ولو در یک نصف النهار است اما چون فاصله دارند، ما قبول نداریم. عدول از فتوایشان این جا بود. فرموده اند ما الان در تهران و قم هلال را می بینیم اما کسی هست که حتی در غرب ما است، ولی به قدری عرض او شمالی است که هلال ندارد. با این که غربی است اما او هلال ندارد. فرمودند خب وقتی ندارد فردا اول ماه او نیست. لذا فرمودند «فی کل بلد بحسبه».

به ایشان ایراد گرفتند که لازمه حرف شما این است که اول ماه سه روز شود. مستنداتی را هم تحت الرساْلة الاولی در هیویات فقهیه ارائه دادند. این جا جواب آن اشکالی است که به ایشان شده:

«حتّی التصريح بأنّ … مع أنّه لو فرض حصول التعدّد في بداية الشهر بثلاثة أيّام فليس في ذلك محذور أصلًا»؛ می فرمایند خب ما تابع دلیل هستیم. روی کره زمین سه روز باشد.

«ممّا يناقض نفسه»؛ یعنی منافات با میقاتیت دارد. میقاتیت نظم امور مردم است. ما این نظم و میقاتیت را طوری معنا کنیم که بعد بگوییم در کل کره زمین روز اول ماه در کل کره زمین سه روز با هم تفاوت دارند!

«فهل جعل الهلال ميقاتًا لعامّة الناس ليكون يومٌ واحدٌ هو اليومَ الرابعَ لبعض الناس و الخامسَ لآخرين و السادسَ للباقين؟ هل بقي للناس ميقات؟».

عدم محوریت «سهولت دسترسی» در میقات

بحار الانوار واقعا کتاب خوبی است. علامه چه مطالب را در این کتاب آورده اند و احساس می کردند که مورد نیاز است. یکی از جاهای بحار همین جلد ۵٩، صفحه ١١٧ است که قبلا عرض کرده بودم. این را چرا عرض می کنم؟ دیروز گفتم یکی از شواهد این که شرط میقات اشتراک است، نه سهل التناول بودن، سال شمسی است. گفتم الان همه مردم اول مهرماه را می دانند. روزهای شهریور را می دانند، اول فروردین را می دانند، منظم است. برای آن ها میقات است.

اصل این که خود بروج در لسان شرع بوده مشکلی ندارد. اگر اهله در یک آیه شریفه «ِقُلْ هِيَ مَواقيتُ لِلنَّاس‏[5]» آمده، ذکر بروج اثنی عشر –نه با تاکید بر اثنی عشر بودن آن بلکه با ضمیمه روایت- در سه آیه شریفه آمده است. «تَبارَكَ الَّذي جَعَلَ فِي السَّماءِ بُرُوجا[6]»، «وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوج‏[7]» و یک آیه دیگر[8]. روایاتی هم در ذیل آن ها هست. این که بروج ١٢ تا بوده، یک امر جا افتاده ای بوده. حضرت به ابن عباس فرمودند که خیالت رسیده که این دوازده برج است؟ نه، سماء من هستم و ذات البروج ائمه اثنی عشر هستند. ببینید تعبیر بروج و دوازده به هم جوش خورده بود که حضرت فرمودند الائمة اثنی عشر. یعنی معلوم بوده که بروج دوازده تا است. دوازده برج جاگرفته بود.

خب دستیابی به آن چگونه است؟ سال شمسی درست کردن چگونه است؟ الان در سه سال اسفند ما ٢٩ روز است و در سال چهارم اسفند ما ٣٠ روز –کبیسه- است. کار آسانی بوده؟ تاریخ آن را ببینید. مرحوم مجلسی در این جا مطالب خوبی دارند. یکی در صفحه ١١٧ است. فرموده اند «فوائد مهمه الجلیله[9]». وقتی علامه می فرمایند «فوائد مهمه جلیله» یعنی ما باید چشممان را در ببریم! اگر بخوانیم خطر دارد! نه این که مثل منی که عمرم به پایان است تازه آن را ببینم. خدا رحمتشان کند، علماء چه زحمتی کشیده اند و ما ناسپاس هستیم. ناسپاسی به این است که آن را نخوانیم.

در صفحه ١١٧ در فایده ثانیه می فرمایند:

الفائدة الثانية: اعلم أن الشيخ الطوسي – قدس سره القدوسي – وسائر من تأخر عنه ذكروا النيروز والاعمال المتعلقة به: الغسل، والصوم، والصلاة، و غيرها، ولم يحققوا تعيين اليوم. فلا بد من التعرض له والإشارة إلى الأقوال الواردة فيه[10]

نوروز چه زمانی است که این کارها را انجام دهیم. شما می گویید می دانیم که نوروز چه زمانی است. تشخیص نوروز که الان برای ما راحت شده بعد از تقویم تقویم جلالی است. به نظرم سلطان سلجوقی بود. الان به آن تقویم جلالی می گویند. جلالی یک لفظ بین المللی است. اگر شما رفرنس های بین المللی را ببینید، انواع تقویم ها را که میگویند یکی از آن ها را جلالی است. اسم همین سلطان سلجوقی است که این کار را انجام داد. خب این کار آسانی نبود. جریاناتی دارد. در همین جلد هست. مراجعه کنید. صفحه ١٣٢ مرحوم مجلسی از ابوریحان قضیه متوکل را نقل می کنند. آن هم جالب است.

 

برو به 0:35:07

الان در سال ما، سه سال که گذشت اسفند سی روز می شود. حالا بیاییم این سی روز را نگیریم؛ همان ٢٩ روز را بگیریم. اگر سی روز نگیریم به این معنا است که سال بعد یک روز جلو می آید. سی اسفند اول فروردین می شود. خب پس سال دیگر هم ٢٩ اسفند آن ها به ٢٨ اسفند آمده است. یعنی یک روز جلو می آید. خب اگر همین طور تا پنجاه سال جلو برود، چه می شود؟ بیستم اسفند، نوروز می شود. اگر صد سال جلو برود، می بینید که هنوز ماه بهمن است و نوروز می شود. لذا فرس قدیم آن را ١٢٠ سال حساب می کردند. ما الان آن را چهار سال یک بار می گیریم که آسان تر است. آن ها چهار سال یک بار نمی گرفتند، محاسبه آن برایشان مشکل بوده. در تقویم هایشان ١٢٠ سال صبر می کردند بعد ماه های ١٢٠ سال بعدی را ١٣ ماه می گرفتند. یعنی یک ماه عوض شده بود، می گفتند که امسال ١٣ ماه است. دوباره نوروز سر جای خودش بر می گشت. این کبیسه ها بوده. عجائبی بوده. تاریخ زیبایی دارد.

این ادریس مطلبی دارند. می گویند جدشان شیخ الطائفه می فرمایند:

قال فحل الفقهاء المدققين محمد بن إدريس – ره – في السرائر: قال شيخنا أبو جعفر في مختصر المصباح: يستحب صلاة أربع ركعات، وشرح كيفيتها في يوم نيروز الفرس، ولم يذكر أي يوم هو من الأيام، ولا عينه بشهر من الشهور الرومية ولا العربية[11].

خب باید تعیین کنند که چه زمانی است. چه زمانی از نیسان و ماه های رومی است؟ چه زمانی از ماه های عربی است؟ یعنی به می گویند که معلوم نبوده و باید معین شود که نیروز چه زمانی است. بحث های خیلی خوبی دارند. شاید بیش از صد صفحه بحث شده است.

منظور من کلام ایشان در صفحه ١١٧ است. ببینید ابن فهد حلی چه می فرمایند:

قال جمال السالكين أحمد بن فهد الحلي – ره – في كتاب المهذب البارع في في شرح المختصر النافع: يوم النيروز جليل [القدر] وتعيينه من السنة غامض مع أن معرفته أمر مهم من حيث إنه تعلق به عبادة مطلوبة للشارع، والامتثال موقوف على معرفته، ولم يتعرض لتفسيره أحد من علمائنا سوى ما قاله الفاضل المنقب محمد بن إدريس، وحكايته ” والذي قد حققه بعض محصلي أهل الحساب و علماء الهيئة وأهل هذه الصنعة في كتاب له أن يوم النيروز يوم العاشر من أيار[12].

«قال جمال السالكين أحمد بن فهد الحلي – ره – في كتاب المهذب البارع في في شرح المختصر النافع: يوم النيروز جليل [القدر] وتعيينه من السنة غامض»؛ این فرمایش ایشان است. یعنی خود اصل بحثش به این صورت بوده.

منظور من این بود که سال شمسی و خصوصیات آن برای عامه ناس سهل التناول است؟! الان هست اما فی حد نفسه نیست. چقدر کارهای فنی نیاز داشته. چه زحماتی برای آن کشیده شده. ولی با این که همان زمان هم سهل التناول نبوده اما می توانسته میقات باشد. عرض من این است. یعنی محوریت میقات به نظم و اشتراک است. نه به این که فنی نباشد. همان زمان هم بوده.

خب حالا برای کبیسه ای که گفتم صفحه ١٣٢ را نگاه کنید. فرمودند[13] که متوکل آمد دید ما از مردم خراج می گیریم. بعد دید که این ها که هنوز زراعتشان نرسیده. در زمان متوکل کبیسه را ٢۴٠ سال اعمال نکرده بودند. ایشان می گویند در زمان هشام بن عبدالملک نزد او فرستادند که سال حدود ٢٠ روز- یک ماه است که عوض شده لذا محصول آن ها که هنوز نرسیده تا ما بگوییم پول آن را بده. این را به هشام فرستاد. وقتی امام معصوم سرکار نیستند به این شکل می شود. او هم گفت «إنما النسئ زيادة في الكفر»؛ نمی توانیم به ماه ها دست بزنیم. خلیفه اموی جلوی آن را گرفت! این را نقل کرده اند.

بعد زمان هارون الرشید شد. گفتند که این باز خیلی تغییر کرده. هنوز زراعت به دست نیامده که ما بگوییم خراج آن را بده. متوکل این را با چشم خودش دیده بود. به کشتزار رفته بود و دیده بود با این که الان وقت خراج است اما هنوز زراعی نیست. چطور؟ ما می خواهیم از این ها چه چیزی را بگیریم. لذا او برایش توضیح داد. گفت این کبیسه بوده و الان هم ٢۴٠ سال شده و وقت آمدن محصول نرسیده اما سال جلو رفته است. گفت چه کار می کنند؟ گفت این بندگان خدا سلف می کنند و زودتر می فروشند و پول آن را می گیرند و به ما می دهند. محصول بعد خود را به صورت بیع سلف می فروشند تا بتوانند پول خراج را بدهند.

متوکل گفت این کار، کار درستی نیست. خلاصه اقدام کرد و همه خیلی خوشحال شدند. این جا را ببینید. اما پسرش او را کشت و نتوانست تمام کند. خلیفه بعدی –ظاهرا معتز- که آمد او تمامش کرد. دیدند که این نیاز است. این دفعه راه را تغییر دادند. یعنی آمدند سال را برگرداندند تا وقتی که زراع می رسید آن ها خراج بگیرند.

بعد تا زمان سلطان جلال الدوله سلجوقی آمد. به اسم این سلطان تقویم را به صورت دقیق و خوب نوشتند. تا الان هم مانده است. تقویمی که الان استفاده می کنیم تقویم جلالی است. پس عرض من این شد: با این که دست یابی به این تقویم و محاسبه آن واقعا سخت است –ابن فهد فرمودند که غامض است- اما می بینید هیچ منافاتی ندارد با این که غامض است ولی در بستر خارج بدون هیچ محذوری عملا نقش میقات را برای مردم ایفاء می کند. پس معلوم می شود محور میقات سهل التناول بودن آن نیست. بلکه این مکمل آن است. میقاتی که سهل التناول است بهتر است، مردم راحت هستند. نه این که اگر سهل التناول نبود میقات نباشد. پس ما نمی توانیم از محمول قطعیت آن را کشف کنیم.

 

برو به 0:41:52

ثبوت تکوینی میقات

شاگرد: دیروز دو سوال را مطرح کردید. یکی این سوال بود و دیگری تاسیسی یا امضائی بودن آن بود.

استاد: بله، محتملات همه این ها هست. شما هر کدام از این ها را مبنا قرار دهید، می توانید لوازم آن را بار کنید و تا آخر کار بروید. اما این که واقع آن کدام است ما تابع شما هستیم. شما هر کدام را بفرمایید.

یک احتمال هست که اخبار باشد. من بعدا عرض می کنم. یعنی میقات یک حکم اعتباری وضعی نباشد. به چه بیانی؟ هنوز مانده است. باید توضیحات را عرض بکنم تا ببینیم که واقعا به چه صورت است. می بینیم که ادله اثباتیه هم ناظر به همان ها است. یعنی شارع برای یک چیز خارجی محقق حکم می آورد. نه این که یک موضوع جدید شرعی را اعتبار بفرماید و بعد برای آن حکم بیاورد. مثلا وقتی می گوید «الکلب نجس»، کلب یک شیء خارجی است. تکوینا مخلوق خدا است. شارع برای آن حکم می آورد. در این جا نیز شهر عند الله تکوین ثبوتی دارد؛ در دستگاه تکوین خودش ثبوت دارد. خدای متعال برای آن حکم می آورد. دیگر نیازی نیست که منِ شارع دوباره شهری را اعتبار کنم و بگویم نزد من این شهر است. وقتی ما در درک ثبوتی آن مشکل پیدا می کنیم این کار را می کنیم. اگر موضوع ثبوتی را به خوبی کشف کردیم و بحث کردیم و برای ما واضح شد می گوییم این شهر است و حکم و آن وجوب صوم است. «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْه‏[14]». «الشهر» همان شهر عرفی است. همان شهر تکوینیی است که خدای متعال در تکوین آن را خلق کرده و حکم وجوب صوم را برای آن آورده. چرا؟ به خاطر این که این تکوین ظاهر و باطن دارد. طبیعت و فرد دارد. ان شالله در بحث لیلة القدر مطرح می شود که چطور می شود؟ یکی است؟ دو تا است؟ بحث آن هم سنگین بود. آن جا بیشتر مطرح می شود. ولی قبل از آن هم چاره ای نیست، ان شالله عرض می کنم.

شاگرد: یعنی جواب این سوال مبتنی بر مباحثی است که بعد می آید.

استاد: بله. فعلا هر جور بگوییم محتمل است؛ تا استظهار از دلیل چه شود. به گمانم اگر بحث شود اقبال شود که اهله میقات هستند؛ یعنی تکوینا چنین شانیتی را دارند، خب حج و احکام شرعی هم بر آن ها بار می شود.

شاگرد: چندین بار در کلاس بحثی مطرح شد. آن هم لزوم در نظر گرفتن آیندگان در تشریع بود. به نظرم خوب است که در یک جلسه ضوابط آن بحث شود چون در این جا نیز تاثیر گذار است. چون ممکن است شما این مباحث را بگویید ولی طرف مقابل بگوید من قبول می کنم که نظم محور اصلی است اما در آن زمان نظمش به این بوده که رویت متعارف باشد. چون الان که تلسکوپ را در نظر می گیریم این حرف ها را می زنیم.

استاد: غیر از این که باید در یک جلسه از این صحبت شود، مربوط به جواب این اشکال هم می شود که اگر شما تلسکوپ را مجزی بدانید مستلزم این است که از ابتدای اسلام اول همه ماه ها اشتباه باشد.

 

والحمد لله رب العالمین

 

 

 


 

[1] http://mabahes.bahjat.ir/10932/#_ftn8

[2] همان

[3]  همان

[4] http://mabahes.bahjat.ir/10932/

[5] البقره١٨٩

[6] الفرقان ۶١

[7] البروج ١

[8] الحجر ١۶: وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِي السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَيَّنَّاها لِلنَّاظِرين‏

[9] بحار الأنوار – ط دارالاحیاء التراث ج ۵۶ ص ١١٣

[10] همان ١١۶

[11] همان

[12] همان١١٧

[13] بحار الأنوار – ط دارالاحیاء التراث ج۵۶ ص ١٣٢

[14] البقره ١٨۵

درج پاسخ:

پست الکترونیک نمایش داده نمی‌شود.

حداکثر حجم مجاز: 32 مگابایت. فایل‌های مجاز: تصویر, صوت, ویدئو, سند, ارائه. Drop files here

ما را دنبال کنید
آدرس: قم - خیابان ارم - کوچه ١۶- پلاک ٢٧ - طبقه دوم