بهجه‌الفقیه

درس فقه(٧)- رمز ترک نافله در سفر؛‌عدم مخالفت با سنت

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ٧: ١٣٩٠/٠۶/٢٨

 

کتاب وافی با حاشیه آقای شعرانی را کتابخانه آقای مرحوم مرعشی چاپ کردند. آن وقتی که من این ها را می گرفتم آن چاپ وافی که حاشیه آقای شعرانی داشت در دست ها نبود چاپ نشده بود تمام شده بود. آن سه جلدی کتابخانه مرحوم آقای مرعشی آن را من گرفتم آن حاشیه آقای شعرانی را ندارد بعدا وافی در اصفهان چاپ جدید کردند؛ 26-27 جلد شد. در آن چاپ جدید حاشیه مرحوم آقای شعرانی را آوردند بنظرم الان شین هم این جا نوشته،منظور آقای شعرانی باشد. شاید صفحه اولش هم گفته باشند.

اول باری که من دیدم یک نفر سراغ نوافل نهاریه رفتند که آیا عزیمت است یا نیست؟ و چیزی که برای من خیلی موجب تعجب بود این است که مرحوم سید در عروه، اساس کارشان بر تفریعات زیاد بوده، همه فروعات را بیاورند. این چند تا فرعی که در جواهر همین ابتدای کار هست اصلا در عروه تا آن جایی که من دیدم نیاوردند که نوافل نهاریه را در اماکن تخییر چه کار بکنیم؟ بخوانیم یا نخوانیم؟ عرض کنم که قضای نوافل نهاریه در لیل همین بحث هایی که ما داریم در عروه خیال می کنید اصلا نیامده است. بحث های این چنینی فروعات خوبی هم هست. نمی دانم حالا یک جای دیگر سید آوردند من پیدا نکردم. خیلی خوب است در نظرتان باشد یک تفحصی در عروه بکنید ببینیم سید کجا فرمودند؟ حاج آقا می فرمودند که فروعات عروه متخذ از چند تا کتاب است، جواهر و منتهی و شاید تذکره و چند تا اسم می بردند که از این هاست. خب در جواهر هست آن هم اول کتاب الصلاة در عروه نیاوردند.

شاگرد : دیروز در جمع بین روایات در مورد بحث وتیره، شاهد جمعی هنگام جمع بیان نفرمودید.

عدم تعارض روایات در وتیره در حال سفر

استاد: در خصوص وتیره را می فرمایید. در خصوص وتیره، ما عبارت از بهجة الفقیه حاج آقا و غیرش داریم که تقریبا جمع نیست یعنی ما حتی یک روایت بالخصوص نداشتیم که وتیره را نخوان؛ راجع به نوافل نهاریه داشتیم اما در مورد خصوص وتیره که در شب هست هیچ چیز خاصی نداشتیم بلکه آن طرفش بود یعنی دلیل خصوصی داشتیم که بخوان و مانعی ندارد، لذا در خصوص وتیره چیزی که خیلی کار را قوی کرده شهرت است و الا از حیث استدلال -حالا در جواهر هم که من خواندم هنوز بخشی اش را نگفتند- در مصباح الفقیه اگر مراجعه بفرمایید نظر خود صاحب مصباح الفقیه مرحوم حاج آقا رضا این است که وتیره ساقط نیست خلاف مشهور را گرفتند. هر چند محقق فرمودند که اظهر سقوطش است ایشان که شرح می نوشتند فرمودند معلوم شد که اظهر عدم سقوط است. استدلالات خوبی دارند بعدا عرض می کنم.

در روایات وتیره ما دو تا معارضه روشنی نداریم که بگوییم وجه جمع چیست.  فقط چیزی که داریم این است که یک عموماتی هست بالعموم می گیرد، بالاطلاق می‌گیرد. می خواهیم ببینیم مخصصی مقیدی برای آن ها هست یا نیست؟ مشهور گفتند برای آن ها نیست همان عمومات را بگیرید «تسقط النافله». عمومات برای سقوط وتیره کافی است. آن هایی که مقابل این هستند می گویند ما یک ادله خاصه ای داریم می شود توسط این ادله خاصه آن ها را تخصیص بزنیم و لذا وجه جمع برای ما نحن فیه در وتیره اسهل است.

 جمع عرفی در روایات قضای نوافل نهاریه

آن  چیزی که مشکل تر بود که صاحب جواهر متعرض آن شدند قضای نوافل نهار در شب بود، این بود که هر دو دسته روایات در خصوص همین مورد حرف زده بودند در خصوص قضای نوافل نهار در لیل یک جا حضرت فرمودند نه قضا نکن، نهی کردند، خدا فرمودند ساقط است وچند تا روایت بود.. آن طرف هم سه تا روایت بود سندش هم خوب بود.

شاگرد : دیروز این روایات را به نفی تاکد جمع کردید شاهد جمع چه بود؟

 

برو به 0:05:33

استاد: شاهد جمع یک جمع عرفی معروفی است که می گویند وقتی که یک روایتی نهی کند، یک روایتی تجویز کند، آن روایت نهی حمل بر تنزیه می شود، نه حرمت. چرا؟ چون نص و ظاهر می شود. روایت حرمت ظهور در حرمت دارد اما روایت مجوز تنصیص در جواز دارد. حرام را که نمی شود بگویند بکن، پس وقتی یکی اظهر است بلکه نص است یکی ظاهر، ما به وسیله نص و ظاهر، آن ظهور را تأویل می کنیم. می گویند نکن یعنی در ممنوعیت ظهور دارد اما نص نیست، می تواند تنزیه باشد یعنی می تواند مثلا اولویت داشته باشد این مثلا شاهد جمعش. شاهد جمع های بیشتر هم هست حالا یک چیزهایی من در ذهنم هست باید خرد خرد صحبتش پیش بیاید دفعةً در یک عبارت کوتاه نمی‌آید،  الان خود من هم باید مطالعه کنم فکرش کنیم آن چیزهایی که به صورت یک مواد خامی در ذهن من است ببینیم سر می‌رسد یا نه! فعلا این چیزی که شما می فرمایید، شاهد ذهنی که من به صورت خلاصه الان در ذهنم هست، همین است.

شاگرد: این شاهد جمع است یا می‌گوییم این روایت را مقدم می‌کنیم چون اظهر است.

استاد: نص تنصیص در جواز است.

شاگرد : الآن بحث در تقدیم اظهر بر ظاهر است و این غیر از بحث شاهد جمع است، درواقع تعارض موجود است ولی از باب تقدیم اظهر بر ظاهر، روایت را مقدم می‌کنیم.

استاد: تعارض دو نوع است تعارض مستقر و تعارض غیر مستقر. آن چیزی که شما می فرمایید باید جمع کنیم «نحتاج الی الجمع نحتاج الی شاهد الجمع» در تعارض مستقر است اما اگر ما به اظهر و ظاهر برگرداندیم جمع، جمع عرفی می شود؛ جمع عرفی حمل ظاهر بر اظهر، این شاهد جمع نمی خواهد، جمع عرفی است. شما می گویید عام داریم، خاص داریم، می گویید خب به چه دلیلی می خواهی عام را حمل بر مخصص کنی و مخصص را تخصیص بزنی؟ می گوییم شاهد نمی خواهد جمع عرفی است در جمع عرفی، تعارض مستقر نیست، تعارض بدوی است به وسیله جمع عرفی، تعارض برطرف می شود اما اگر تعارض مستقر بود یعنی جمع عرفی از باب حکومت، تخصیص، ورود -این ها جمع عرفی است- اگر این ها مفقود بود آن وقت جمع تبرعی می شود. جمع تبرعی هم عند المعروف ممنوع است. «الجمع مهما امکن اولی من الطرح» را هم طبقش عمل نکردند، بعد شاهد می خواهیم. لذا در مانحن فیه اگر ما اظهر و ظاهر و نص و ظاهر کردیم جمع عرفی می شود. وقتی عرفی شد نیازی به شاهد جمع نخواهد بود. البته این طبق مبنای معروف اصول متاخر است ولی در مباحثه اصول ما داشتیم خیلی از این‌ها، هر کدامش محل سوال بود.

شاگرد: همان طوری که فرمودید هنگامی امر و نهی هم تعارض می کند.

استاد: نهی را حمل بر تنزیه می کنیم چون آن اظهر است و آن ظاهر.

شاگرد: ما در این جا ما دو تا تعبیری داریم مثلا در مقام نهی در واقع یک تعبیری داریم که «لیس قبلهما و لا بعدهما شیء» این خیلی محکم تر از این است که مثلا بفرمایند «لا تصل» یا این نماز را به جا نیاور؛ حتی می فرمایند قبل و بعدش  نافله ای نیست این تعبیر خیلی به مقام نص نسبت به آن طرف و آن ادله ای که اثباتی است، نزدیک تر است. حالا شاید من اشتباه بکنم ولی عمدتا ادله قضاء بود ما دلیلی داشتیم که خود روز هم می توانیم انجام بدهیم؟

استاد: نه، همین الان همین را می خواهم بخوانم…

شاگرد: اگر ما اتکایمان به ادله قضا باشد، ادله قضا دیگر نسبت به تجویز آن در روز آن قدر تنصیص ندارد؛ ادله قضا خیلی زور بزند در واقع همان به اصطلاح در شب را ثابت می کند این که در روز بخواهد تنصیص باشد، این موونه می برد. در واقع من احساس می کنم از آن طرف خیلی تعبیر قوی تری داریم که «لیس قبلهما و لا بعدهما شیء».

 

برو به 0:10:00

استاد: و لذا یک نفر هم قائل به آن طرفش  نشده است، من مطالعه که می کردم هر کجا یک چیزی را که قابل طرح کردن است پیدا کنم خدمتتان می گویم، از باب مطالعه طلبگی خودم می گویم، شما بیننا و بین الله هر چه پیدا کردید بفرمایید که محضرتان استفاده کنیم. این چیزی که من پیدا کردم اولین مورد است یعنی یک جا یک نفر نه دلیل نصی، نه دلیل قولی که بگویند که در روز نوافل نهاریه خوانده شده یا می شود خواند، پیدا نکردم. لذا دیروز از صاحب ریاض خواندم که گفتند «ظاهر النصوص و الفتاوی الحرمة».  این طور فرمودند. این اولین جایی بود که پیدا کردم درحاشیه وافی بود. [1]

 

حمل روایت نهی از اداء بر رخصت  در کلام مرحوم شعرانی و مقدس اردبیلی

شاگرد: در مورد رخصت و عزیمت بودن قضا هم روایاتی داریم که نافله هدیه است، این می تواند بحث رخصت را تقویت کند؟ و در مجمع الفائده هم مقدس اردبیلی «و جوز ذلك في التهذيب، فيمكن ان يكون السقوط رخصة لا عزيمة، و قد يحمل على التقية، و على غير الفائتة في السفر.»[2]

استاد: نه! «جوّز» در تهذیب تجویز قضای فی اللیل کردند، شیخ در روز تجویز نکردند، شیخ در تهذیب تجویز قضا کردند.

شاگرد: نه کلا در بحث سقوط نافله است در کتاب استقصاء به این جا آدرس داده بود.

و في كلام بعض المتأخّرين ما يعطي احتمال كون ترك النافلة في السفر رخصة لا عزيمة و لا یخلو من وجه.[3]

استاد: خوب است این ها را جمع آوری کنیم، چون من هر چه تا حالا این کتاب ها را نگاه می کردم، اصل حرمت ارسال مسلم بود.

شاگرد: قبلش هم در مورد همان قضای نوافل در شب است اما  در مورد نفی تأکد مطالبی دارد که  به بحث هایی که ما کردیم نزدیک است.

الحسين عن فضالة عن حسين عن ابن مسكان عن عمر بن حنظلة قال قلت لأبي عبد اللّٰه ع جعلت فداك إني سألتك عن قضاء صلاة النهار بالليل في السفر فقلت لا تقضها و سألك أصحابنا فقلت اقضوا فقال لي أ فأقول لهم لا تصلوا و إني أكره أن أقول لهم لا تصلوا و اللّٰه ما ذاك عليهم‌[4]

استاد: حالا من این را بخوانم. پس آن چیزی که من دیدم که «شین» این وافی چاپ جدید جلد 7 صفحه 121 اصل باب را که مرحوم فیض آوردند باب «أنّ نوافل النهار تسقط فی السفر» در ذیل این روایت شریفه که دیروز هم خواندیم «عمر بن حنظله قال قلتُ لأبی عبدالله علیه السلام جعلتُ فداک إنّی سألتُک عن قضاء صلاة النهار باللیل فی السفر فقلتُ لا تقضها و سألک أصحابنا فقلتَ إقضَوا فقال لی أفأقولُ لهم لا تصلوا و إنّی أکره أن أقول لهم لا تصلوا و الله ما ذاک علیهم» آقای شعرانی می فرمودند «قوله أ فأقول لهم لا تصلوا» معلوم می شود که  اگر عزیمت بود دیگر کراهت نبود «قوله أفأقول لهم لا تصلوا هذا یدلّ علی أنّ سقوط النوافل النهار فی السفر رخصةٌ لا عزیمة» خب می گوییم منافی دارد که می گویند «و لا ینافی قوله علیه السلام لو صلحت النافلة فی السفر لتمّت الفریضه إذ یمکن أن یکون المراد بالصلاة» فساد  و حرمت و این ها نباشد            «الحُسن» کما اینکه اولی هم که من خواندم یعنی حسن؛ «لو صلح» یعنی «لو حسن» نه «لو صلح» یعنی «صحّ».

شاگرد: نسخه بدل هم این روایت ظاهرا دارد.

استاد: که چه؟

شاگرد: به جای «صَلُحت» ، «لو صلَّت» یا «لو صلّی» است.

استاد: «لو صُلِّیت النافلة لتمّت الفریضه» این طور؟

شاگرد: بله

استاد: خلاصه ایشان فرمودند «اذ یمکن أن یکون المراد بالصلاة الحسن و الفضیلة بما یوجب أن یکون مسنونا و مثله حدیث الفطحی هم عن ابی عبدالله علیه السلام» این فرمایش ایشان را که من دیدم آن بحث هایی که ما تا حالا داشتیم فرمودند «هذا یدلّ» ظاهرش این است که «لا یدلّ»؛ صاحب جواهر از این جواب دادند؛حضرت فرمودند که اصلا موضوع روایت که حضرت فرمودند که «أ فأقول لهم لا تصلوا» چه بود؟ قضای نماز نوافل در شب بود و الا اگر صحبت اصل خود اتیان نوافل در نهار بود که حضرت می گفتند نخوانید.

شاگرد: ممکن ایشان ملازمه دیده باشند بین قضاء و اصل شرعیت اداء

استاد: بله ولی تصریح نکردند.

 

برو به 0:16:30

از شعرانی می پرسیم که صاحب جواهر فرمودند ملازمه نیست مثال زدند به صوم حائض گفتند چه بسا اصل اتیان به نوافل در نهار ممنوع است اما قضاءش جایز است.

شاگرد: مثال غیر از صوم حائض هم پیدا می شود؟ یعنی ابتدای امر یک ملازمه ای به ذهن می آید چنین چیزی که اصلش واجب نیست بلکه حرام است، اصلا واجب هم نباشد، حالا با این که حرام است می گوییم قضا بکند مثلا قضاءش مستحب است. صوم حائض حالا یک بحثی است شاید آن، استثناء باشد.

استاد: بله باید ببینیم چرا در سفر اصل اتیان نوافل نهاریه چرا این قدر محکم همه جا جاافتاده  که نیست؟ رمز این را پی جویی کنیم.

شاگرد: فرمودند اصلش حرام است، اصلش به خودی خود که حرام نیست، ثابت نیست. چیزی که اصلش ثابت نیست قضاءش بخواهد ثابت باشد. این تعبیر فکر کنم دقیق تر باشد. منتها حرمت به عنوان اولی اش که حرمت ندارد از جهت بدعت و نسبت به شارع حرام است.

استاد: حتی بزرگواری مثل صاحب ریاض فرمودند که حرام است، تقویت هم کردند، استدلال هم کردند، یک بزرگوار دیگری با آن ذوق فقاهتی که  دارند مثل آشیخ محمد حسن در جواهر حاضر نبودند، اول اشکال کردند، عبارت ایشان این بود که حرف صاحب ریاض را در حرمت آوردند، بعد فرمودند که حرفٌ جیداً خوب است، «و هو ان کان جیدا»[5] فرمایش صاحب ریاض «إلاّ أنّه قد یناقش بأنّ الذی یمنع»[6] شروع می کنند اشکال در این که این حرام باشد و حتی احتیاط هم در ترکش باشد بعدا دوباره بر می گردند باز دلشان نمی آید که حرمت را ول کنند با «اللهم إلاّ أن یقال» حرمت را تقویت می کنند ولی باز صفحه بعدش وقتی می خواهند قضا را بگویند می گویند که «حتی لو کان الاداء محرَّما»[7] معلوم می شود باز دلشان جمع نبوده، فتوای به حرمت برایشان صاف نشده که بگویند که اتیان نوافل نهاریه برای مسافر حرام است صاحب جواهر این طور بوده دیگر.

ولی خب علی ای حال آن چیزی که من در ذهنم هست بعدا هم شواهدی که از جای دیگر می خواهیم بیاوریم. این است که؛ ما گاهی است که طوری مبنای بحث فقهی را می چینیم، یک استظهاراتی را خودمان پیش می بریم که  مدام باید منتظر باشیم که دلیل و مورد خاص و تخصیص بیاید و آن عام را بشکنیم،  مدام منتظر شکستن هستیم. گاهی هست ضوابط کلاس فقه طوری تنظیم شده که  مدام هر دلیلی می آید باید بشکنیم این، یک طور است، خیلی هم  در فضای فقه هست و در فقه این رویه حاکم است اما شاید منحصرا راه این نباشد، راه دیگری هست که اگر جلو برویم در این راه جدید که می آید نمی شکند، موافق با آن ها هست، این نظام فکری در کنار آن نظام قبلی، سریع التعارض نیست، باید فکرش کنیم خیلی هم زود عجله نباید بکنیم، کم کم باید پیش برویم.

شاگرد: در ملاذ الاخیار دارند که «و الظاهر أن الإفتاء لخوف التشنيع و نوع من المصلحة»[8]

استاد: برای همین نوافل نهاریه؟

شاگرد: برای همین «لأکره لهم»؛ یعنی در ذیل این، این طور فرمودند. در بحث أکره، بحث تشنیع را مطرح کردند.

 

برو به 0:20:10

استاد: بله و حال آن که تشنیع خیلی جاهای دیگر هم تشنیع می شود، این جا تناسب حکم و موضوع این است که «أکرهُ لهم أن لا تصلّوا» ببینید نماز است، بگویم نماز نخوانید؟ تشنیع این است که بگویند نماز نخوانید؟ یا نه این که طبیعت صلاة با نهی، بدون یک دلیل روشن در ممنوعیتش، جا ندارد.

حالا  برای این که وقت از دست نرود چند شاهد دیگر مطرح بکنم، این روایات شواهدش خیلی خوب است. فقط در فرمایش آقای شعرانی من مختصر می گویم بعدا خودتان مراجعه بفرمایید. پس ایشان گفتند یدلّ این روایت ربطی به نوافل نهار ندارد؛ نوافل نهار پایش خیلی  قرص است در این که اصل خود نوافل را نمی خواند. یک جا فقط من یک روایت پیدا کردم که آن هم نسبت به این قرص و محکمی که در نوافل نهار برای مسافر می بینیم آن هم احتمالش ولو صفر نیست ولی مایل به صفر است یعنی هر کس مطرح کند می گوید این که در این روایت در نمی آید که هیچ دلالت ندارد ولی خب اگر این همه معروفیت نبود می توانست این روایت مثلا 50 – 50 باشد، روایت ببینید همین احتمال، احتمالی که کأنّه میل به صفر است ولی هست، در روضه کافی حدیث 417 صفحه 276 روایت این است:

417- عَنْهُ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عُبَيْسِ بْنِ هِشَامٍ عَنْ عَبْدِ الْكَرِيمِ بْنِ عَمْرٍو عَنِ الْحَكَمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ أَنَّهُ سَمِعَ عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عَطَاءٍ يَقُولُ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع قُمْ فَأَسْرِجْ دَابَّتَيْنِ حِمَاراً وَ بَغْلًا فَأَسْرَجْتُ حِمَاراً وَ بَغْلًا فَقَدَّمْتُ إِلَيْهِ الْبَغْلَ وَ رَأَيْتُ أَنَّهُ أَحَبُّهُمَا إِلَيْهِ فَقَالَ مَنْ أَمَرَكَ أَنْ تُقَدِّمَ إِلَيَّ هَذَا الْبَغْلَ قُلْتُ اخْتَرْتُهُ لَكَ قَالَ وَ أَمَرْتُكَ أَنْ تَخْتَارَ لِي ثُمَّ قَالَ إِنَّ أَحَبَّ الْمَطَايَا إِلَيَّ الْحُمُرُ قَالَ فَقَدَّمْتُ إِلَيْهِ الْحِمَارَ وَ أَمْسَكْتُ لَهُ بِالرِّكَابِ فَرَكِبَ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا بِالْإِسْلَامِ وَ عَلَّمَنَا الْقُرْآنَ وَ مَنَّ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ ص- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي سَخَّرَ لَنٰا هٰذٰا وَ مٰا كُنّٰا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنّٰا إِلىٰ رَبِّنٰا لَمُنْقَلِبُونَ وَ الْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ* وَ سَارَ وَ سِرْتُ حَتَّى إِذَا بَلَغْنَا مَوْضِعاً آخَرَ قُلْتُ لَهُ الصَّلَاةَ جُعِلْتُ فِدَاكَ فَقَالَ هَذَا وَادِي النَّمْلِ لَا يُصَلَّى فِيهِ حَتَّى إِذَا بَلَغْنَا مَوْضِعاً آخَرَ قُلْتُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ هَذِهِ الْأَرْضُ مَالِحَةٌ لَا يُصَلَّى فِيهَا قَالَ حَتَّى نَزَلَ هُوَ مِنْ قِبَلِ نَفْسِهِ فَقَالَ لِي صَلَّيْتَ أَوْ تُصَلِّي سُبْحَتَكَ قُلْتُ هَذِهِ صَلَاةٌ تُسَمِّيهَا أَهْلُ الْعِرَاقِ الزَّوَالَ فَقَالَ أَمَا هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يُصَلُّونَ هُمْ شِيعَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ هِيَ صَلَاةُ الْأَوَّابِينَ فَصَلَّى وَ صَلَّيْتُ ثُمَّ أَمْسَكْتُ لَهُ بِالرِّكَابِ ثُمَّ قَالَ مِثْلَ مَا قَالَ فِي بِدَايَتِهِ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الْمُرْجِئَةَ فَإِنَّهُمْ أَعْدَاؤُنَا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَقُلْتُ لَهُ مَا ذَكَّرَكَ جُعِلْتُ فِدَاكَ الْمُرْجِئَةَ فَقَالَ خَطَرُوا عَلَى بَالِي. [9]

 

که عبدالله بن عطا می گوید «قُمْ فَأَسْرِجْ لِي دَابَّتَيْنِ حِمَاراً وَ بَغْلًا» حضرت فرمودند برو مرکب را آماده کن بعد رفت و قاطر را آورد و حمار را آورد و با یک جریاناتی که حضرت سوار شدند و خودش هم سوار شد و می رسیم این جا که وقتی حضرت سوار شدند  «وَ رَكِبَ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هَدَانَا لِلْإِسْلَامِ وَ عَلَّمَنَا الْقُرْآنَ وَ مَنَّ عَلَيْنَا بِمُحَمَّدٍ ص وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ الَّذِي سَخَّرَ لَنا هذا وَ ما كُنَّا لَهُ مُقْرِنِينَ وَ إِنَّا إِلى‏ رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ‏- وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ‏ وَ سَارَ وَ سِرْتُ» خب این نمی گوید سفر شرعی بود ولی خب نمی گوید هم نبود؛ این که می خواهم عرض کنم نمی گوید سفر شرعی هم نبود، ریختش دور نیست یک سیری است که از دو سه وادی  عبور کردند، تعبیر وادی دارد ولو اینکه وادی می تواند خیلی کم هم باشد اما علی ای حال تعبیر وادی  دارد لذا احتمال این هست و لذا چون نوافل نهاریه معلوم است در نهار خوانده نمی شده با عنایت به این مطلب خارجی این احتمال در این  روایت صفر می شود. صفر یعنی مایل به صفر و الا اگر اطلاع خارجی نبود این روایت می گفت شاید سفر شرعی بوده است.

شاگرد: خواندن نافله شاهد می شود که سفر، سفر شرعی نبوده است.

استاد: این شاهد این طرف می شود.

شاگرد: در سفرش شک داریم.

استاد: شک داریم  هیچ دلالتی ندارد که این سفر شرعی بود یا نبود لذا عرض می کنم صفر؛ صفر یعنی چی؟ یعنی هیچی دیگر ولی خب اصلش سفر مطرح است، تنصیص به آن طرف نیست ما از خارج باید روایت را معنا کنیم، چون از خارج می دانیم نوافل نهار خوانده نمی شده می گوییم سفر، سفر شرعی نبوده، در خودش نیست. «حَتَّى إِذَا بَلَغْنَا مَوْضِعاً قُلْتُ الصَّلَاةَ جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ قَالَ هَذَا أَرْضُ وَادِي النَّمْلِ لَا نُصَلِّي فِيهِ» رد شدیم «حَتَّى إِذَا بَلَغْنَا مَوْضِعاً آخَرَ» مرکب بوده سیر بوده «موضعا آخَر قُلْتُ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ هَذِهِ الْأَرْضُ مَالِحَةٌ لَا نُصَلِّي فِيهَا» آن هم رد شدیم «حَتَّى نَزَلَ هُوَ مِنْ‏ قِبَلِ نَفْسِهِ» خود  حضرت پیاده شدند «فَقَالَ لِي صَلَّيْتَ أَمْ تُصَلِّي سُبْحَتَكَ» سُبحة همان نافله زوال است صلاة الاوابین «أم تصلّی سبحتک قُلْتُ هَذِهِ صَلَاةٌ تُسَمِّيهَا أَهْلُ الْعِرَاقِ الزَّوَالَ» در عراق دیدم که به این صلاة االزوال می گویند، همان نافله ظهر. حضرت فرمودند این ها شیعیان امیرالمومنین هستند که مواظبت بر این صلاة الاوابین دارند «فَقَالَ أَمَا إِنَّ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يُصَلُّونَ هُمْ شِيعَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ هِيَ صَلَاةٌ لِأَوَّابِينَ فَصَلَّى وَ صَلَّيْتُ» که ظهور این فریضه که هست معلوم است اما آن سوالی که حضرت کردند معلوم بود که می خواهند بگویند خواندی یا نخواندی؟ حالا یا راحله یا حالا که پیاده. ما با اطلاعات بیرونی می گوییم این سفر، سفر شرعی نبوده، سفر قصر نبوده اما تصریحی به آن نیست.

شاگرد: این واژه وادی این الفاظی که در خود روایت به کار رفته مثل ارض مالحة، متعارف در این ها زمین های  کوچک یک کیلومتر دو کیلومتر نیست،‌ سرزمین  است،  این طور است که کیلومترها این خاک این طوری است، خصوصیات زمین شناختی اگر قرینه بشود فکر نمی کنم بشود از این روایت به راحتی گذشت. سرزمین هایی را پشت سر گذاشته مثل زمینی که نمک خیز است، این را می شود به این راحتی چشم پوشی کرد؟ چون می دانیم مثلا خوانده نمی شده است؟

 

برو به 0:25:45

استاد: این فرمایش شما را من این طوری عرض می کنم؛ که مثلا به ذهن عرف عام -از صغیر و کبیر بدون تذکر آن نکته که سفر شرعی یا عدم شرعی، اتیان نوافل یا عدم اتیان بدون در نظر گرفتن آن- این را به عرف عام عرضه کنید همین ظاهر عبارت را و جریانی که راوی نقل می کند آیا در ذهنشان 20 کیلومتر می آید؟ به حساب ما 21 کیلومتر، 22 کیلومتر؟ یا نه مانعی ندارد، دونِ 20 کیلومتر است مثلا 16 کیلومتر است، 19 کیلومتر است اما این وادی و ارض مالحه هم باشد. [10]

استاد: اگر یک شواهد روشن تری پیدا شد بر این که رخصت است، بلکه رخصت نیست یک طور دیگری است -که من به خیالم پیدا نمی شود که حالا توضیحش می دهم- نباید بخوانند و نمی خواندند، حالا توضیح عرض می کنم یعنی آن هایی هم که گفتند رخصت، رخصت به یک معنا نزاعی نیست اما به معنای این که بگوییم که رخصت در عبادت مساوی با استحباب او است و اگر کراهت هم می گوییم کراهت در عبادت است یعنی اقلیت ثواب است پس علی ای حال رجحان فعلش هست، این من به ذهنم نمی آید حالا عرض می کنم.

شاگرد: بعضی ها عزیمت گفتند به معنای این که استحباب ندارد، نگفته اند حرام است، مثلا یک ورزشی کرده است.

استاد: آن خوب است آن چیزی است یعنی ابتدای امر می گوید خب چطور می شود عزیمت هست و آن وقت حرام نباشد؟!  نه قابل تصور است که بعدا عرض می کنم، فعلا چند تا دیگر روایت هم هست ذکر بشود بعد برویم سر آن بحث هایی که منظور من است.

یک سوال این است چطور هست این قدر جا افتاده که نوافل نهاریه برای مسافر در روز نیست، اصلا برای سائلین برای اصحاب هیچ کس در این دغدغه ندارد فقط می آیند می پرسند قضا می توانیم بکنیم یا نه؟ اما معلوم است در روز نمی خوانیم.

شاگرد:  این که  اصلا دورش نمی رفتند احتمال حرمت را تقویت می کند.

استاد: نه ! ببینید لسان ندارد، دورش نرفتن آیا به خاطر حرمت است یا به خاطر شدت کراهت است؟ لسان ندارد. کسانی که این قدر متشرع هستند با نافله معامله وجوب می کنند با تقید به سنت همان طوری که بوده معامله وجوب می کنند، این ها وقتی دورش نروند، سوال نکنند، دلالت نمی کند حرام است.

وجه تقدس مقدس اردبیلی نزد مرحوم آیه الله بهجت

حاج آقا زیاد می فرمودند مقدس اردبیلی مقدس هست در چه؟ در این که همان طوری که یک چیزی را سریعا نمی گوید واجب است، مقدس است در این که سریعا هم به شارع نسبت بدهد که حرام است. آخر ما بخواهیم به شارع بگوییم، شارع این را حرام کرده است. خب این هم نسبت بزرگی است، حاج آقا زیاد می گفتند. لذا خیلی جاها که دیگران صاف گفتند حرام است، مقدس اردبیلی می ایستند معروف است ایشان مخالفت هایی دارند در چیزهایی که حاضر نمی شوند به این زودی بگویند حرام است.

لذا با صرف این که اصحاب دورش نمی رفتند پس حرام است این طوری نیست و ملازمه ندارد. مخصوصا با این نحوی که بعدا حالا می خوانم در حدائق یک باب دارند که اصلا تعبیر امام علیه السلام است می گویند کسی که نافله را ترک کند معصیت کرده، آن کسی که فریضه را ترک کند کافر است این جور تعبیرات ما برای نافله داریم.

 

برو به 0:30:58

 تبعیت ترک نافله از قصر فریضه

خب حالا سوال این است که این رمزش چیست؟ شما الحمدلله مشغول هستید اگر مطلبی پیدا کردید به من بگویید، من آن چه که گشتم یک نحو تصریح به این معنایی که الان می خواهم بگویم پیدا نکردم ولی به عنوان حدس عرض می کنم؛ چرا؟ چون این تابع است دیگر، ما از تابع وقتی یک چیزی را در متبوع می دانیم در تابع هم خودمان باید بفهمیم. نوافل نهار ترکش تابع چیست؟ تابعِ قصر صلوات نهار است، فریضه در نهار، ظهر و عصر است که پیامبر خدا وقتی می رفتند سفر قصر می کردند، نافله هم نمی خواندند، تمام شد. اهل بیت اول مروج سنت جدشان بودند، میخ این از روز اول کوفته شده و بعدش هم آن هایی که دور ائمه بودند می دانستند که پیامبر هر وقت سفر رفتند، نماز واجب را شکسته خواندند، نافله هم نخواندند، تمام شد، سنت پیامبر است. یعنی ترک نافله، تابع قصر فریضه بود و آن هم در روش پیامبر خدا.

اهل سنت و اقوال و ادله قصر فریضه

جالب است حرف های سنی ها را من در این الموسوعة الفقهیه الکویتیة دارند- دیروز هم عرض کردم کتاب مفصلی است برای مراجعات سریع خوب است یک وقتی سریع می خواهید به اقوال آن ها مطلع بشوید، این کتاب خوب است جمع آوری کردند الموسوعة الفقهیة الکویتیة. به ترتیب حروف الفبا هم هست، الان می روید در صلاة المسافر به حروف الفبا این ها را می بینیم آن جا- می گوید سه دسته کردند می گویند که فقط حنفیه مثل شیعه می گویند نه واجب است نماز را قصر بخوانید آن هم با استدلالات خاص خودشان. خیلی عجیب، اصلا مبنایشان با شیعه فرق دارد اما آن سه طائفه شافعیه، مالکیه و حنبلی؛ این ها می گویند جایز است، قصر واجب نیست؛ لذا اهل بیت میخ این را محکم کوفتند.

خود اهل سنت هم اقرار می کردند جالب است ببینید می گویند یک جا نبود پیامبر خدا مسافر باشند و نماز را تمام بخوانند. خودشان می گویند در عین حال به استدلالات می گویند که جایز است به چه استدلالی؟ آیه شریفه که می فرماید «لا جناح علیکم أن تقصروا من الصلاة» خب آیه شریفه که می فرماید «اذا ضربتم فی الارض فلیس علیکم أن تقصروا من الصلاة إن خفتم»[11] مشروط به خوف می شود. می گویند این دیگر گیری نداریم سنت مسلم پیامبر است که قصر هست ولو عند الأمن، خوف نیست قصر هست، این ها را خودشان دارند ولی اصل وجوب را  نه. این جا هست که شما می بینید دیگر در فقه شیعه شک نداریم که کسی نماز مسافر باشد بگوید جایز است تمام بخوانم حالا حال دارم بیشتر نماز بخوانم. نه این دارد از پیامبر خدا جلو می افتد. پیامبر خدا در سفرهایشان قصر بوده، نافله هم نمی خواندند، دیگر حرف نزنید تمام شد.

 عدم مخالفت با سنت؛‌ رمز ترک نوافل در سفر

این اندازه اش حدس من است که عرض کردم برای اصل فریضه اش که روایات باب زیاد هست من هم تقریبا همه را مراجعه کردم. این حدس من است که این چیزی بوده که پیامبر خدا فریضه را قصر می کردند، نوافل نهار هم نمی خواندند لذا این دیگر هیچ کس از این جلو نیفتاده است، اهل بیت هم خودشان هم حتی آن وقتی هم که خیلی حال داشته باشند نافله نهار نمی خواندند.

چند روز پیش عرض کردم کسی می آید می گوید مثلا من آمدم مشهد 9 روز این جا هستم، 10 روز نشده، اقامه عشرة قصد نکردم خب حکم چیست؟ شما چه می گویید؟ نوافل ظهر و عصر را بخوانم یا نخوانم؟ می گویید نخوان، نمی تواند بخواند، این نمی تواند علی وجه الحرمة؟ آن باید برسیم، ما یک چیزی داریم روی ادله می گذاریم. این چیزی که ما می دانیم خود نفس الامر مطلب را تصور کنیم، آن چیزهایی را که می خواهیم از کلاس فقه روی آن بگذاریم، آن ها را خیلی آهسته بیشتر فکرش کنیم این اصل مطلب است، این چیزی است که  عرض من هست. حالا اگر شاهدی برای این پیدا کردید که یک جایی در کلمات و نصوص یا در کلمات فقها گفتند که این رمز این که مستقر است که نوافل نهار ساقط است به خاطر چیست؟ به خاطر اتباع سنت پیامبر خدا هست.

 

برو به 0:36:00

شاگرد: حداکثر این سنت پیامبر را نقل کنیم ولی از همین باز حرمت فهمیده نمی شود.

استاد: همین را می خواهم بگویم این مهم است.

نقد و بررسی مراحل حکم شرعی در حلقات شهید صدر

قبل از اینکه روایت را بگویم، یک مقدمه مختصر عرض بکنم ؛ ببینید اگر یادتان باشد حلقات مرحوم آقای صدر این را داشتند؛ وقتی می خواستند حکم شرعی را بیان کنند فرمودند حکم شرعی سه مرحله دارد عالم ملاک، عالم اراده و عالم انشاء؛ ملاک مصالح و مفاسد است، اراده علم مولا به این که این مصالح را دارد و این را دوست می دارد که محبت مولا برای این که برای بنده اش بیاید «یرید»، اراده می کند می خواهد که این انجام بشود بعد چه می شود؟ بعد انشاء است. حالا می آید می فرماید «جعلتُ الوجوب، أنشأتُ الوجوب، الصلاة واجبة»

یک جمله ای ایشان داشتند من همان اوائل یادم است نوشته بودم کنار کتاب ایشان فرمودند این سومی یک چیز تشریفاتی است، اول و دوم کار تمام است، ملاک هست، اراده مولا هم هست خب حالا «أنشأتُ الوجوب» یک تعبیری هم داشتند نمی دانم چه فرمودند چون خیلی وقت است گذشته من هم دیگر حافظه ام نیست. حالا حلقات که فرمودند حالا علی ای حال حاصلش این است که یک چیز صوری است نباشد هم طوری نمی شود.

آن جا یک عرضی بود که جا داشت دقت شود که آیا واقعا ملاک و اراده تمام است؟ و انشای حکم صرفا صوری است؟ یا نه انشاء خودش مرحله ای هست، جعل وجوب از ناحیه مولا نیاز است؟ یک  حِکَمی ورای یک قضیه تشریفاتی دارد؟ چرا؟ مصالح و مفاسد حیثیات هستند، گاهی تزاحم بین اینها می شود، چند مصلحت می آید با همدیگر متزاحم می شود، گاهی مصلحتی با مفسده ای متزاحم می شوند ملاکات این طوری هستند؛ اراده هم باز علم به آن مصالح و مفاسد است، برآیندش هم ممکن است محبت مولا بیاید اما علی ای حال باید برش باشد، باید مولا ببُرد، حکم یعنی این، تمام شد این واجب است، این حرام است، ولو یک مصالحی هم دارد دورش نباید بروی، این صرفا تشریفات نیست. انشاء مرحله ای است که آن حالت تزاحم ملاکات را به مرحله یک برآیند منجز می آورد. حاصل آن ها این است که دیگر نباید دورش بروی، اگر مصلحتی هم دارد من مولا صرف نظر کردم، بریدم.

اما اگر می فرماید هنوز تشریع نشده «فیهما اثم کبیر و منافع للناس»[12] می گویند هنوز برش نیست، هر دو تایش هست؛ چرا؟ چون مصلحت نیست ولذا هنوز مشغول می شوند، «منافع للناس» ما دنبال منفعتش هستیم، اما یک وقتی می آید «رجسٌ من عمل الشیطان فاجتنبوه» تمام شد، این برید. حالا دیگر بگویید نافع نمی دانم کذا است، کم می خورم، مست نکنم، مسکر نباشد. نه، نه، نه، بریده شد؛ یک قطره اش هم دیگر حرام است. پس انشای حکم برآیند همه آن ها است، این صرف تشریفات نیست و نیاز است.

انواع انشاء حکم در تشریع

حالا عرض من این است آیا تمام احکامی که ما در فقه داریم از این قبیل انشایی است که نیاز به حکمت تشریع، برش را اقتضا می کند؟ نه! یک جاهایی است که حکمت تشریع همان برش را اقتضا می کند اما موارد زیادی در فقه هست که حکمی که شارع ابراز فرموده حکم برشی انشایی نیست، حکم برآیندی از همان مصالح و مفاسد است؛ این دو نوع است، اصلا دو سنخ کار است؛ تفاوتش در چیست؟ تفاوتش در این است آن جایی که خودش شارع انشاء فرموده، حکمت تشریع بوده، خود شارع ابتداء به ساکن اعلان می کند می فرماید این هاست، این ها شرع است، این ها را باید انجام بدهی، باید اقدام کنی. صبر نمی کند می فرماید من که انشاء کردم اما من مولا می نشینم یکی از بنده های خدا سوال برایش پیش بیاید، فرعی برایش مطرح بشود، بعد بیاید برای من بگوید، وقتی سوال کرد آن انشاء را می گویم. طبیعت کار این طور نیست، آن چیزی که انشای منجز می خواسته خود شارع هم متکفل می شود، آستین بالا می زند، اعلان می کند این کارها باید بشود اما مواردی است که نه، مصالح و مفاسد هست، حکم واقعی هست و حکمت تشریع، الزام آور نیست که یک عمق برشی به آن نحوی که بر طبقش باشد. به عبارت دیگر یک حکمی است که حاصل شدِ مجموع کسر و انکسار مصالح و مفاسد است. این یک مقدمه است ببینیم درست هست یا نیست. می بینید این حرف که من الان گفتم خیلی شاید در کلمات ندیدید خب باید فکر بشود، نمی شود فوری بگوییم درست است.

 

برو به 0:42:00

انشای تشریفاتی و غیر تشریفاتی که آقای صدر گفتند، انشای غیرتشریفاتی این جاست. ایشان مطلقا فرمودند آن مرحله سوم تشریفات است، من تفصیلی را آن جا عرض کردم گفتم نمی توانیم ما همه جا بگوییم انشاء تشریفات است.[13]

آن چیزی که من عرض می کنم این است که انشاء دو نوع است، انشایی که صرفا حالت تشریفاتی دارد و انشای غیر تشریفاتی. انشای غیر تشریفاتی، آن برش را نیاز دارد، آن برش طوری است که من شارع برایش طبل می زنم. اعلان می فرماید که من این را بریدم، نمی توانید در آن حرف بزنید، تخطئه کنید. علما اختلاف کنند اصلا اجازه نمی دهد، کاری می کند که اصلا اجازه نمی دهد که فقها بیایند بگویند این طرفش یا آن طرفش، البته به صورتی که من می گویم یعنی غالب. حالا نمی خواهم بگویم یعنی تمام موارد را سر در می آورد ولی طبیعت بحث این است.

 

برو به 0:45:17

بررسی روایات شاهد بر نظریه ( عدم مخالفت با سنت؛ رمز ترک نافله)

حالا این روایاتی که الان می خواهیم برسیم این است که آن حدس من اگر درست باشد و شاهدی پیدا کردیم که این که جا افتاده بوده که نوافل نهار را مسافر نمی خواند به جهت این است که پیامبر خدا در همه این سفرها نخواندند، دیگر جلو افتادن از پیامبر، این کار قبیح زشتی است، اهل بیت هم نمی کردند و اصحابشان هم نکردند.

حالا نکته این است در روز فرد مسافر از پیامبر جلو نمی افتد، کاری که شخصا در این مورد پیامبر نکردند، نمی کند اما هر کار عبادی پیامبر خدا نکردند نباید بکند، زشت است، خب تو از پیامبر سبقت نگیر ، فلان کار را مستحب را حضرت نکردند، تو هم نکن، هرگز این طور نیست، پیامبر خدا هرگز در مسجد کوفه نماز نخواندند، دیگر پیامبر اول شخص عالم وجود در مسجد کوفه نماز نخواندند تو می خواهی بروی بخوانی؟ تو کی هستی؟ از پیامبر می خواهی جلو بیفتی؟ می گوییم آقا این تفاوت دارد، نه این که حضرت آن جا بروند ترک کنند، پیش نیامده، نرفتند. مورد دو تاست و عرف عام، عرف خاص اگر من در مسجد کوفه نماز خواندم احدی نمی گوید تو از پیامبر در عبادت جلو افتادی، یک عبادتی را انجام دادی که پیامبر نکردند، پس جلو هستی، احدی نکرده، چون دو مورد است.

دسته اول روایت؛ قضاء نوافل در شب

حالا این که این معلوم است.سراغ تعدای روایت جالب برویم در همان باب 21 این روایت را ببینید. یکی اش مساله قضاء است، حالا قضاء را که مطرح کردیم اول بگویم. سوال این است پیامبر خدا در روز نوافل را به جا نیاوردند ما هم نمی آوریم خب حالا شب قضا بکنیم یا نه؟ اگر قضا کردیم که ربطی به کار پیامبر ندارد، دو مورد شد. اگر من قضا کردم می گویند از جاهایی که پیامبر ترک کرده  تو ترک نکردی، نه. من جایی که پیامبر ترک کردند، ترک کردم در روز که نخواندم، همین نافله را شب می خوانم بخوانم، ائمه این جا را اجازه دادند خودشان هم می خواندند.

شاگرد: دیگر از پیامبر نداریم که شب قضا نمی کردند؟

استاد: نه! در این هایی که من دیدم هیچ جایش ندارد که پیامبر قضا می کردند.

شاگرد: اگر می کردند برای ما نقل نمی شد؟

استاد: بشود یا نشود. ببینید اصلا من می خواهم فرض بگیرم نمی کردند، عرض من این است فرض ما این است که پیامبر خدا قضا نمی کردند ولی اهل بیتشان چه گفتند؟ گفتند جد ما در روز ترک کردند ما هم در همان روز ترک می کنیم سنت جد ماست اما شب موضوع دیگری است. در موضوع دیگر اگر ما قضا کردیم که از پیامبر جلو نیفتادیم، موضوع دیگری است مثل این که می ماند که خیلی از نافله های مبتدعه ها را جد ما نخواند الان ما اهل بیت می خواندیم.

شاگرد: این که ثابت بشود پیغمبر در سفر در شب هم قضا نمی کردند اگر این ثابت بشود که مشکل می شود

استاد: عدم ثابت بشود به عنوان ترک، بله درست است. همین اگر با عنوان ترک ثابت بشود یعنی جایش بود، موقعیت فراهم بود حضرت گفتند نه، من نمی کنم؛ این فرمایش شما درست است. سنت می شود. اما یک وقتی است نه اصلا مطرح نشده این طوری جایش نیست، در نزد عرف دو موضوع است، این نزد اهل بیت جلو افتادن نبوده گفتند خب ما آن جایی که پیامبر ترک کردند، ترک کردیم موضوع عوض شد قضا می کنیم این یک.

شاگرد: بحث قضا ، فرعیتش بر اداء حالا ما سلّمنا که قبول نکنیم، ولی این که میفرمایید مانعی که وجود داشته عمل پیغمبر بوده که نمی خواهند از عمل پیامبر جلو بیفتند. ولی اگر این باشد، عدم اثبات نافله به خاطر قصر صلاة است

استاد: صبر کنید دو سه مورد دیگر مانده است؛ سه مورد یا چهار مورد شاهدهای خیلی خوب است این یک مورد که قضا کردند.

دسته دوم: خواندن نوافل در اماکن تخییر

حالا یک مورد دیگر این که پیامبر خدا نماز را چطوری خواندند؟ فریضه را مقصوره خواندند و فریضه مقصوره را نافله اش را نخواندند. اگر فرض عوض شد منِ مکلف، مسافر هستم اما در مواضع تخییر رفتم، در مسجد کوفه هستم، در مسجد النبی هستم، در مکه هستم می توانم تمام بخوانم، الان یک کمی کار من با آن موردی که پیامبر مسافر بودند و قصر کردند فرق کرد. یعنی «یجوز لی الإتمام»، نافله نهار بخوانم یا نه؟ اهل بیت اجازه دادند، روایتش هم دارد ولو مرحوم صاحب جواهر این جا خدشه کردند دو طرح مطرح کردند، روایتش را نیاوردند.

26 بَابُ اسْتِحْبَابِ تَطَوُّعِ الْمُسَافِرِ وَ غَيْرِهِ فِي الْأَمَاكِنِ الْأَرْبَعَةِ وَ فِي سَائِرِ الْمَشَاهِدِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ كَثْرَةِ الصَّلَاةِ بِهَا وَ إِنْ قَصَرَ فِي الْفَرِيضَةِ‌

11377- 1- جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ قُولَوَيْهِ فِي الْمَزَارِ عَنْ أَبِيهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: سَأَلْتُ الْعَبْدَ الصَّالِحَ ع عَنْ زِيَارَةِ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع- فَقَالَ مَا أُحِبُّ لَكَ تَرْكَهُ- قُلْتُ وَ مَا تَرَى فِي الصَّلَاةِ عِنْدَهُ وَ أَنَا مُقَصِّرٌ- قَالَ صَلِّ فِي الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ مَا شِئْتَ تَطَوُّعاً- وَ فِي مَسْجِدِ الرَّسُولِ ص مَا شِئْتَ تَطَوُّعاً- وَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع فَإِنِّي أُحِبُّ ذَلِكَ- قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّلَاةِ بِالنَّهَارِ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع- وَ مَشَاهِدِ النَّبِيِّ ص وَ الْحَرَمَيْنِ تَطَوُّعاً- وَ نَحْنُ نَقْصُرُ فَقَالَ نَعَمْ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ.

11380- 4-  وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّطَوُّعِ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع- وَ مَشَاهِدِ النَّبِيِّ ص وَ الْحَرَمَيْنِ- وَ التَّطَوُّعِ فِيهِنَّ بِالصَّلَاةِ- وَ نَحْنُ مُقَصِّرُونَ- قَالَ نَعَمْ تَطَوَّعْ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ هُوَ خَيْرٌ.

11381- 5- وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ ع أَتَنَفَّلُ فِي الْحَرَمَيْنِ وَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع وَ أَنَا أَقْصُرُ- قَالَ نَعَمْ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ.[14]

 در وسائل چاپ اسلامیه جلد 5 آخر کتاب الصلاة ببینید باب 26، «بَابُ اسْتِحْبَابِ تَطَوُّعِ الْمُسَافِرِ وَ غَيْرِهِ فِي الْأَمَاكِنِ الْأَرْبَعَةِ وَ فِي سَائِرِ الْمَشَاهِدِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ كَثْرَةِ الصَّلَاةِ بِهَا وَ إِنْ قَصَرَ فِي الْفَرِيضَةِ» حتی جالبش این است در جواهر هم بود، ابن ادریس و این ها گفتند که حتی اگر قصر هم می خواند می تواند نافله را بخواند، این قدر توسعه دادند با این تعلیلی که من عرض می کنم روی این مبنا، وقتی آن موردی که پیامبر خدا ترک کردند ما رد شدیم یک مقدار موضوع عوض شد دیگر بی ادبی نیست، دیگر جلو افتادن از پیامبر نیست، من الان مسافر دیگر نیستم، من در موطن تخییر هستم، وقتی در موضع تخییر هستم بر من قصر واجب نیست «تبعا لسنة رسول الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌و‌سلم»به دلیل خاص برای من هر دوتایش «یجوز لی الاتمام». وقتی که موضوع رنگش تغییر کرد و جلو افتادند و تخلف از سنت نشد به ما اجازه دادند حتی در روز نوافل نهاریه را بخوانید روایت را ببینید. «وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّلَاةِ بِالنَّهَارِ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع- وَ مَشَاهِدِ النَّبِيِّ ص وَ الْحَرَمَيْنِ تَطَوُّعاً-  وَ نَحْنُ نَقْصُرُ» این قدر دلالت این روایت خوب است که نمی شود در آن خدشه بکنند. و نحن نقصر، نقصر هستیم اما چیست؟ یعنی تقصیر هم می خوانیم حتی حضرت فرمودند «فَقَالَ نَعَمْ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ.» نافله نهاریه را بخوان.

 

برو به 0:52:00

شاگرد: ولو نماز را قصر می خوانی.

استاد: ولو قصر می خوانی که لذا هم گفتند فتوا هم بر این دادند. حالا در بهجة الفقیه می‌آید عده‌ای  دائر مدار قصر می کنند ایشان خیلی  به این قول میل نداشتند، ولی گفتند ولو قصر هم می خوانی نوافل را بخوان. وجهش چیست؟ وجهی که من عرض کردم این شد که موضوع دیگر عوض شد. جلو نیفتادیم تخطی نکردیم.

خب روایت دیگر این است.«سَأَلْتُهُ عَنِ التَّطَوُّعِ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع- وَ مَشَاهِدِ النَّبِيِّ ص وَ الْحَرَمَيْنِ- وَ التَّطَوُّعِ فِيهِنَّ بِالصَّلَاةِ- وَ نَحْنُ مُقَصِّرُونَ- قَالَ نَعَمْ تَطَوَّعْ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ هُوَ خَيْرٌ.»

روایت بعدی «أَتَنَفَّلُ فِي الْحَرَمَيْنِ وَ عِنْدَ قَبْرِ الْحُسَيْنِ ع وَ أَنَا أَقْصُرُ- قَالَ نَعَمْ مَا قَدَرْتَ عَلَيْهِ.»

پس این ها شواهد روشنی است دالّ بر این که ما نافله نهاریه را با این که مقصر هستیم، مسافر شرعیه هم هستیم داریم نافله نهاریه را می خوانیم خب چطور شد؟ این رمزش این است که موضوع عوض شد، دقیقا آن جایی نیست که پیامبر ترک کردند.

شاگرد: در فرض کربلا را می فرمایید؟ و الا باقی فروض مکه و مدینه که لزوما از آن در نمی آید که مخالفت با رسول الله کردیم و موضوع عوض شده است.

استاد: پیامبر در مدینه که مُتِمّ بودند «و نحن نقصر» خیلی تفاوت است. حضرت مسافر که بودند نوافل را نمی خواندند در مدینه که بودند موطن بود، مقیم بودند. ما در مدینه مقصریم صریحا می گویند اصلا می خواهم نماز را، فریضه را مقصوره بخوانم حتی در مدینه، حالا نافله را بخوانم یا نخوانم؟ حالا می گویم بخوانم.. این یکی دیگر شاهد. [15]

وَ عَنْهُ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ أَشْيَمَ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ التَّطَوُّعِ بِالنَّهَارِ وَ أَنَا فِي سَفَرٍ- فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ تَقْضِي صَلَاةَ اللَّيْلِ بِالنَّهَارِ وَ أَنْتَ فِي سَفَرٍ- فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ صَلَاةُ النَّهَارِ- الَّتِي أُصَلِّيهَا فِي الْحَضَرِ أَقْضِيهَا بِالنَّهَارِ فِي السَّفَرِ- قَالَ أَمَّا أَنَا فَلَا أَقْضِيهَا.[16]

دسته سوم: قضاء نوافل حضری در سفر

سومین فرض این است در همین جا در این باب 21 که خواندیم این هم یک روایت است ببینید سوال این است روایت پنجم در تهذیب و استبصار آمده «سألتُ الرضا علیه السلام عن التطوع بالنهار و أنا فی سفر» این روایت خیلی روشن است. «سَأَلْتُ الرِّضَا ع عَنِ التَّطَوُّعِ بِالنَّهَارِ وَ أَنَا فِي سَفَرٍ- فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ تَقْضِي صَلَاةَ اللَّيْلِ بِالنَّهَارِ وَ أَنْتَ فِي سَفَرٍ» دو فرض در این روایت اضافه شده خیلی این دو فرض قشنگ است و موید آن حدس من شاید باشد، حالا شما تأمل کنید، حضرت خودشان اضافه کردند می گویند در حال مسافرت نوافل همین امروز را نمی توانی بخوانی اما اگر دیشب نافله لیل قضا شده، نافله لیل را می توانی در روز بخوانی. این اضافه ای است که خود حضرت فرمودند. خب پس یک نحو تنفلی در روز آمد؛ تفاوتش با خود آن نافله در روز چیست؟ روی حدسی که من عرض کردم تفاوتش روشن است، قضای نافله لیل ربطی به سنت پیامبر ندارد، دو موضوع است. لذا  امام رضا علیه السلام می فرمایند خود تنفل آن جایی که جد ما ترک کردند، «لا». اما یک چیزی که ربطی به این ندارد، قضای نافله دیشبت را می خواهی در روز بخوانی، بخوان. خب راوی یک سوال دیگر مطرح می کند این دنباله اش خیلی جالب است، یک سوالی که نزدیک می شود به آن چیزی که می خواهد یک نحو کأنّه به آن سنت به آن حدس من برخورد پیدا کند می گوید سوال کردم  «فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ صَلَاةُ النَّهَارِ- الَّتِي أُصَلِّيهَا فِي الْحَضَرِ»  دیروز حاضر بودم نماز نافله ظهرم قضا شده حالا فردا شدم مسافر نافله حالا را نمی خوانم، قضای ظهر دیروز را بخوانم یا نه؟ که به آقا[17] عرض می کردم شما حدس بزنید امام چه جواب دادند؟ الان شما حدس می زنید جوابش چیست؟ من مسافر هستم نافله امروز را برای ظهر نمی خوانم اما دیروز حاضر بودم، نماز ظهر تمام بود، نافله اش قضا شده، قضای نافله دیروز ظهر را امروز بخوانم یا نخوانم؟ خلاصه نافله ظهر است، الان هم می خواهم در روز بخوانم ولی مسافر هستم.

حضرت فرمودند «أما أنا فلا أقضی» من اگر قرار باشد این جا قضا بکنم، نمی کنم. کمی به مخالفت با سنت نزدیک شده است، نافله ظهر است و ولو قضای دیروز است. ببینید نفرمودند نخوان، موضوع عوض شده این جا دیگر عرف نمی گوید از پیامبر جلو افتادی، اما باز نزدیک شده است. چرا؟ چون علی ای حال نافله ظهر است تا می خواهی نافله ظهر را در نهار بخوانی «اما أنا فلا أقضی.» خیلی قشنگ است

شاگرد: باز هم همین را مرحوم مجلسی در ذیل همین روایت فرمودند «یحتمل اختصاص الکراهة به علیه السلام لئلا یتبعه الناس فیفعلونها اداءً»[18] یعنی بحث تبعیت که فکر کنند اداء است و آن سنت شکسته بشود.

استاد: بله این احتمالی است در این که تفاوت می کند با همانی که من الان می خواستم عرض کنم. ایشان می فرمایند چون انظار به امام علیه السلام بوده اگر قضا می کردند مردم خیالشان می رسید همان نافله امروز است.

 

برو به 1:01:05

خب آیا حضرت فرمودند «أمّا أنا فلا أقضیها فی اعین الناس»؟ در محمل هستم کسی هم دور من نیست  «لا أقضیها» یعنی ولو در محمل باشم مخفیانه می کنم؟ یا نه فلا أقضیها مطلق است؟ یعنی چه أعین الناس چه مخفی، خودم در محمل هم باشم نمی کنم؟ چرا؟ چون نزدیک شد. نزدیک شد، نافله نهاریه است که علی ای حال ولی صلات لیل فرق می کند. بله این هم روایت آخری.

پس چند تا فرض شد؟ اصل نوافل نهار برای مسافر، خلاص. گیری نداریم. این رخصت و این ها باید بعدا معنا کنیم ان شاء الله می رسیم. آن روایت صلحت را ان شاء الله می رسیم. فعلا این ها آمد، در ذهن ما که اصل نوافل نهاریه نیست اما وقتی از این محدوده یک مقدار موضوع عوض شد، هم نصوص است همه این ها که امام علیه السلام قضا می کردند، در اماکن تخییر می گویند هر چه می خواهی نافله نهار بخوان ولو مقصر هستی، قضای نماز شب را در روز بخوان، قضای دیروز ظهر را امروز بخوان، ممنوع نیست «اما أنا فلا أقضیها» این حاصل این است. شاید شواهدی هم برای جمع در این ها شواهد نصی هم پیدا بشود اگر تأمل کنیم تا ان شاء الله بعدا برسیم.

شاگرد: می توانیم بگوییم چون نکته خواندن نوافل،‌مخالفت با سنت پیامبر بوده پس اگر مخالفت کردیم و بی ادبی کردیم از این باب نافله خواندن در سفر حرام می شود.

استاد: این یک وجهی است بعدا باید بحث کنیم؛ همین است این مطلب مهم ریشه داری است، غالبا هم همین طور تلقی بوده می گویند خلاف سنت که شد اصلا ملازمه قضیه دائمیه  می گیریم، وقتی خلاف شد حرام است؛ آیا این ملازمه هست؟ هم اثباتا هم ثبوتا این نیست فرمایش شما این است الان که وقتی که مخالفت کردیم به حرام می افتیم یا نه؟ می گوییم اصلا نفسِ خود مخالفت به عنوان اولی حرام است نه این که «ینجرّ الی الحرام» این دو احتمال؛ احتمال دیگری هم هست که حالا رخصت را عده ای هم گفتند، اگر زنده ماندیم، ان شاء الله جلسه بعد عرض می کنم.[19]

الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین

 

 

 

پایان

تگ: نماز وتیره، سقوط وتیره، مراحل حکم شرعی، حلقات، شهید صدر، جواهر الکلام، وسائل الشیعه، اتباع سنت نبی، عدم مخالفت با سنت رمز ترک نوافل، جمع عرفی،‌جمع تبرعی، شاهد جمع، شعرانی، رخصت و عزیمت، انواع رخصت، تبعیت ترک نافله از قصر فریضه،  انواع انشاء در تشریع، مراتب حکم،

 


 

[1] . شاگرد: مطلق نوافل هست در روز که گفتند قضا کنید.

استاد: فی اللیل قضایش کنید

شاگرد: نه یک مواردی هم هست که …

استاد: نه آن را حالا صبر کنید. آن هایی که برای امروز نیست آن بحث جدایی است. اصلا این که می فرمایید شاهد جمع، یک شواهدی است که خرد خرد باید جلو برویم؛ این خرد خرد یک مطلبی است شما هم روزهای دیگر می خواهید بگویید.

شاگرد: داشت که قضای شب  را در روز به جا بیاورید.

استاد: بله! و یکی قضای روزهای دیگر را در امروز به جا بیاورم.  راوی می‌گوید من حاضر بودم، نماز نافله ظهر را نخواندم، حالا مسافر شدم قضای نافله ظهر دیروز را که حاضر بودم می توانم امروز بخوانم یا نه؟ نافله امروز را که مسافر هستم نمی توانم بخوانم قضایش را می توانم یا نه؟ این ها یک شواهدی هست که از سنخ آن شاهدهاست، آن اندازه ای که فهم قاصر من است باید توضیحش بدهم.

[2] مجمع الفائدة و البرهان في شرح إرشاد الأذهان، ج‌2، ص: 8

[3] استقصاء الاعتبار في شرح الاستبصار، ج‌4، ص: 28

[4] الوافي، ج‌7، ص: 121

[5] جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام،  ج7، ص49

[6] همان

[7] همان، ص51

[8] ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، ج‌3، ص: 362

[9] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‌8، ص: 276‌.

[10] . شاگرد٢: اگر  تصویر این باشد که باید بگویند با عبور از این سرزمین ها،‌نماز قضاء‌می شود.

شاگرد 2: صبح زود راه افتادند ظهر آن جا رسیدند، سه چهار کیلومتر اگر بروند بیرون اگر قصدشان منعقد بشود، نماز قصر می شود

استاد: هیچ توضیحی نیست که نماز را قصر خواندند یا تمام.

شاگرد: معلوم نیست پهناور هم باشد در بیابان می رویم می‌بینیم مثلا یک محوطه یک کیلومتری شوره زار است آن طرفش دیگرش هیچی نیست.

استاد: بله و لذا من عرض کردم تنها چیزی که همان یک احتمال بیرون آمده از صفر این است. این هم هیچ دلالتی ندارد، میل به صفر است به این که بگوییم که این یعنی اتیان نافله به نهار در روز ….

شاگرد: این اول صبح راه افتادن چون شما می فرمایید …

استاد: نه من عرض نکردم، ایشان گفتند، ایشان خواستند آن کلمه وادی و ضمائمش باز یک طور استدلال دیگری بکنند.

شاگرد: جا برای کارهای این چنینی هست مثلا وادی النمل دیده بشود.

[11] سوره نساء، آیه101

[12] سوره بقره، آیه 219.

[13] . شاگرد: انشایی که غیر تشریفاتی است لازم است این انجام بشود همان که مدنظر شریف شماست. این قول معصوم را قطعا می گوید یعنی آن جایی که قول داریم از معصوم علیه السلام که فلان کار را بکنید یا فلان کار را نکنید اما در فعل موافق آن مصالح و مفاسد  هست،  می خواهم بگویم که انشا ظهور در قول دارد، انشاء ظهور در فعل ندارد.

استاد: ولو می گویند فعل لسان ندارد، موضوع خارجی است، حیثیات متعدد دارد.

شاگرد: این قیبل روایات که با فعل بیان شریعت میشود زیاد است مثلا حضرت می فرمود پدر من نماز نافله  در سفر نمی خواند  این ها فعل است.

استاد: روایت این نبود، روایت بود که «کان أبی یقضی صلاة النهار باللیل»

شاگرد: خب این الان فعل درست است من اشتباه متوجه شدم. این فعل است، این انشاء نیست که بفرمایند قضاء را نخواند یا بخوانید.  حضرت می فرماید:‌ پدر من می خواند این مناسب فعل است حالا الان شما بفرمایید که  در این جا ما انشاء نداریم و چون انشاء نداریم …

استاد: انشای در فعل نگفتم.

شاگرد: در ترک

استاد: در فعل هم ..

شاگرد: خواندن نوافل حرام است.

استاد: آن ملازمه ای که شما گفتید در ذهن من صاف نیست که می فرمایید انشای غیر تشریفاتی همیشه در قول است،  برای من صاف نیست یعنی من انشای غیر تشریفاتی به وسیله فعل هم برای من قابل تصور است و بلکه در تاریخش هست.  فعلی که اعلان می کنند اصلا انجام می دهم برای این که دیگران ببینند، «صلّوا کما رأیتمونی أُصَلّی»[13] این فعل بالاتر از آن انشاء قولی است. یعنی این کارهای من را ببینید و انجام بدهید؛ ملازمه ای که شما گفتید برای من صاف نیست.

[14] وسائل الشيعة، ج‌8، ص: 535

[15] . شاگرد: این روایتی که شما خودتان دیروز و پریروز قرائت فرمودید می فرماید که «لو صلحت الفریضة این یا صلِّیت الفریضه» این جا دارد علت حکم را بیان می کند.

استاد: علت یا حکمت؟

شاگرد: علتی که حالا شاید مثلا بیان حکمت هم باشد.

استاد: خب اگر حکمت بود، رمز حکمتِ کار است. حالا آن روایت هنوزمانده است یعنی ما اگر اجازه بدهید چند تا روایت دیگر را هم در ذهنمان بیاید با عنایت به مثلا 5 تا روایت سراغ آن برویم.

شاگرد: شما الان این چیزی که می فرمایید که این چون تابع سنت پیغمبر است من نمی خواستم جلوی سنت پیامبر بیفتم لذا این ها را ترک کردم و این ها دلیل عین همین دارد که تصریح کردند فرمودند که اگر در سفر نماز فریضه صلاحیت داشت، می فرمودند که فریضه بخوانید به جای این که نافله را شما تمام بکنید. این جا دارند بیان می کنند عین همین به همین واضحی دارند می فرمایند که چون پیغمبر نخواندند ما هم نخواندیم.

 

برو به 0:55:22

استاد: من عرض کردم من تا آن جایی که زورم رسید گشتم پیدا نکردم و لذا چند بار تکرار کردم مخلوط نشود دیگر، آن چیزی که حدس من است به عنوان یک مطلبی که دلیل دارد، گفتم حدس من این است.

شاگرد: خب شما دلیل را تبعیت بگیرید، تبعیت نماز نافله از نماز فریضه، چون نماز فریضه در سفر شکسته است و قصر است، نافله هم ندارد.

استاد: چطور روایت دارد می گوید با این که نماز قصر است ولی چون در موطن تخییر است نافله بخوان.

شاگرد: موضعش عوض شده است.

استاد: ولی نماز قصر است.

شاگرد: خب باشد، قصر باشد. وقتی که خود شارع این جا بیان کرده خود شارع اجازه داده است.

استاد: خود شارع گفته «لم یتم» فریضه تمام نیست اما نافله ات را بخوان. چطور تبعیت شد؟

شاگرد: فریضه که «صلحت»، درست است که نماز را دارد قصر می خواند ولی «لو صلحت الفریضه» دیگر این جا حاکم نیست.

استاد: «لو صلحت تمت» این جا «قصرت لم یتم» اما «صلحت النافلة»

شاگرد: صلاحیت تمام کردن را که دارد در حرم سید الشهدا هم می شود تمام خواند، هم شکسته خواند.

استاد: ولی دیگر قصر می خواند.

شاگرد: خیلی خب بخواند ولی صلاحیت را دارد، شأنیت را دارد.

استاد: آن هایی هم که گفتند در جواهر هست، آن هایی هم که گفتند همین را گفتند. گفتند همین که شأنیت آمد کافی است «لتمت». لذا گفتند «لتمت» یعنی «لتمت» حتما. آن جا هم «لتمت» نه یعنی این که تخییرا در هر دو. خب آن در جواهر هم هست ولی آن صلحت را صبر کنید، من فرض دیگر هم بگویم با عنایت به این ها برویم بعد راجع به او تبعیت صحبت کنیم.

[16] وسائل الشيعة، ج‌4، ص: 82‌

[17] یکی از حضار جلسه.

[18] ملاذ الأخيار في فهم تهذيب الأخبار، ج‌3، ص: 361.

[19] . شاگرد: شواهد بر چه؟

استاد: شواهد بر این که ترک نوافل نهاریه برای مسافر صرفا از باب جلو نیفتادن از پیامبر است.

شاگرد: نه از باب حرمت ؟؟؟؟

استاد: نه، حرمت را صبر کنید؛ آن را من نگفتم. فعلا حکمش که حرمت است ما هنوز واردش نشدیم باید بررسی کنیم صاحب ریاض حرمت فرمودند.

شاگرد: ممکن است بعد از سنت مطلوبیت داشته باشد.

استاد: این یک بحث است من دوباره دیدم مساله این که آیا ممکن است کاری مستحب باشد و رخصت داشته باشد و مطلوبیت هم داشته باشد و در عین حال بگوییم مطلوبیت ندارد؟ این جمع بین این ها همان مساله معروف که می گوید اساسا مستحبِ مکروه ما نداریم.چون تضاد می شود. من در ذهنم این طور نیست حالا بحثش می کنیم؛ چیزهای خوبی هم در آن هست می گویند معنای کراهت در عبادت اقلیت ثواب است یعنی ثواب کمتر می دهند پس لا کراهة فی العباده الا این ؛ معلوم نیست حالا بحثش ان شاء الله می کنیم.

 

برو به 1:04:19

این بحث یک  اشکال ثبوتی هم دارد و آن این است که شما دارید می گویید ذاتش، طبیعتش استحباب است، وجوب است، نماز است، جماعت این طوری است، بعد می گویید که مرجوح است؟ چطور مستحبی است که مرجوح است؟ این را می گویند چه طور می شود؟ ولی اصل این حرف مآلا چه بسا همین سوالاتی هم در ذهنم بوده عرض می کنم من هم خیالم می رسد لازم نکرده، بعضی موارد استحباب به معنای اقلیت ثواب است بعضی جاها هم هست که کراهت با استحباب قابل جمع است به همان بیانی که برگشتش به استحباب نبود به نفس کراهت باشد.

شاگرد: یک جایی هست که فعلی اصلا مورد ابتلای نبی اکرم نبوده، آن جا می گوییم که خروج از مورد نماز مستحبی جایز است یا بقیه نمازهای مستحبی دیگر، اما این همه پیامبر مثلا سفر رفتند بعد قضای نافله به جا نیاوردن این مورد ابتلا است که انجام ندادند باز هم می توانیم بگوییم حالا این جا چون پیامبر انجام ندادند  ما می توانیم انجام دهیم.

استاد: بعضی از معصومین که انجام دادند و لذا دو طرفش بود روایاتی داشت که فقها گفته بودند این روایت می گوید مشروع نیست آن طرفش سه تا روایتی داشت که سندش هم خوب بود.

شاگرد: یک موضعی  هست  که پیامبر انجام دادند حداقل به دست ما نرسیده است.

استاد: برای بیان اهمیت کلام شما این  احتمالی که فیض در وافی گفته اند را ببینید، کلام فیض جالب است، جمع شیخ طوسی را تضعیف می کنند بعد خودشان یک احتمالی می دهند می گویند این از همه بهتر است با این که به خیالش از همه آن ها … خیلی جالب است در این باب که حالا من عبارتش را پیدا کنم به شیخ ایراد می گیرند بعد می گویند که … ظاهرا اذان شده انشاء الله جلسه بعد.

درج پاسخ:

پست الکترونیک نمایش داده نمی‌شود.

حداکثر حجم مجاز: 32 مگابایت. فایل‌های مجاز: تصویر, صوت, ویدئو, سند, ارائه. Drop files here

ما را دنبال کنید
آدرس: قم - خیابان ارم - کوچه ١۶- پلاک ٢٧ - طبقه دوم