بهجه‌الفقیه

درس فقه(١۵)- استحباب وتیره در سفر

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ١۵: ١٣٩٠/٠٧/١٠

جمع‌بندی نظر و استدلال آقای بهجت در مورد استحباب وتیره

 

«و بالجملة فدعوى انصراف العمومات في النصوص و الفتاوىٰ إلىٰ ما يخالف نوافل النهار في العدد، و في الكيفيّة من التقدّم على الفريضة»[1]

در مورد عبارت دیروز که مشغول بودیم،‌آدم خیال می‌کند یک «لا» افتاده بود که «انصراف الی ما لا یخالف» است یا «عن»  که اول به ذهن من احتمال «عن» آمد،‌ولی خب بعد از رفت‌وبرگشت، گفتم «الی ما لا یخالف» بهتر است  ولو اگر «عن» باشد دیگر هیچ مشکلی ندارد فقط باید نسخه تطبیق داده شود.

خب حاصل فرمایش ایشان این شد که مشهور گفته اند که وتیره عشاء برای مسافر ساقط است « تسقط الوتیره للمسافر» خلاف مشهور این بود که وتیره ساقط نمی‌شود و مسافر می‌تواند بخواند ولی خب مقابلش شهرت قوی ای است که عرض کردم صاحب جواهر می‌فرماید که «ای شهره» که یکی از مواضع قوی شهرت همین‌جا هست. برای  مراعات آن و خروج از شبهه ی اینکه چه بسا احتمال دوری،  آخر کار می‌فرمایند احوط و اولی، البته احوط ندبی،‌ اولویت راجحه غیرلازمه این است که به رجای مطلوبیت به جا آورد و الا از حیث فتوا می‌تواند  قصد ورود بکند بدون قصد رجا وتیره را بخواند. حاصل نظر ایشان و استدلالات، این شده بود.

خب بزنگاه حرف ایشان همین فقره ای است که الآن می‌خواهیم بخوانیم که عمومات در نصوص و فتاوا  انصراف از وتیره دارد،آن برای نوافل نهاریه است، انصراف دیگر تخصیص نمی‌خواهد دیروز هم عرض کردم یک مورد نداریم که بخصوصه راجع به وتیره بگویند نخوان. فقط همان عمومات است، حاج آقا اول چه می‌کنند می‌گویند مشهور این عمومات را شامل دانسته‌اند، فرمودند اول انصراف می گوییم. اصلا آن ها برای وتیره نبودند. برفرض هم که باشند تخصیص است؛ چرا؟ چون سه تا روایتی که اشاره فرمودند روایت الفضل، خبر عیون و الرضوی. در آن سه تا چه بود؟ دلالت داشت که مسافر نافله عشا را می‌خواند خب وقتی که سه تا دلیل خاص داریم بر فرض هم که عمومات انصراف نداشته باشند خب عمومات را تخصیص می‌زنیم مانعی ندارد که این حاصل فرمایش ایشان در این فقره است با اشاره باز به مطالبی که بالا گفتند که حالا باز روایات را دوباره مرور می‌کنیم.

شاگرد: حاج آقا در مورد کلمات فقهاء، ادعای انصرافی داشتند.

استاد: بله «لولا انصراف» فرمودند.

شاگرد: مراجعه کردم کلمات فقها دیدم ادعای انصراف در مورد روایات درست است به خاطر این که در روایات متعددی داریم که اصلا وتیره به عنوان نافله شمرده نشده، روایتی داریم که برای تکمیل عدد هست.

استاد: که ایشان هم اشاره می کنند.

شاگرد: در کلمات فقها جا افتاده بود که وتیره هم «نافلةٌ». اصلا خودشان در نوافل حضر شروع به شمردن می‌کنند می‌گویند نافله حضر این است و این است بعد می گویند 2 رکعت هم بعد نماز عشاء است، بعد دو سه سطر پایین هم عبارت شیخ مفید بود، هم شیخ طوسی بود، هم دیگران، ابوالصلاح حلبی و این ها بود که دو سه خط پایین تر می گفتند نوافلی که در سفر خوانده می‌شود مثلا مغرب هست و نافله شب هست. این خیلی بعید است که بگوییم در کلمات فقها هم  ادعای انصراف  بکنیم.

کیفیت توسعه مباحث فقهی در کتب فقهاء

استاد: ببینید کلمات فقها آشنایی با تاریخ و سیرش خیلی مهم است ولو من راجل هستم و هیچی نمی‌دانم اما اصل این که این مهم است و هرکس تحقیق کند  یا کتابی که تحقیقی است مطالعه کنید، خیلی اهمیت دارد یک کلیاتی را می‌دانیم شما بیشتر از من شنیدید و آن این است که یک برهه‌ای فتاوی مثلا نصوص بوده هر روایتی که می‌خواسته یک محدِّثی، یک فقیهی به آن عمل کند همان روایت را می‌گفته فتوای من است، حتی اسم روایت هم نمی‌برده، یعنی فتوا مطابق با عین نصوص بوده است، این مرحله بوده خرده خرده توسعه پیدا کرده؛ خلاف این نشده است. نکته خیلی مهمی است یعنی برای من این طور محسوس شده بود وقتی موارد را دیدم. یک دفعه فقه نیامده  که وقتی صاحب فتوا می‌شوند همه چیز را بگذارند عوض کنند، اصلا این طور نیست الان حتی جالبش این است که کتاب های امروزی، حتی این رساله های توضیح المسائل، جامع المسائل هم این‌طور است که اگر تطبیقی کار بکنید می‌بینید حتی بعضی عباراتی که الان ما می‌گوییم، درست بر وفق  روایات و فقه کلاسیک است. پس شما نفرمایید که این یک دفعه کأنّه فقها کارشان عوض شده، آن سابقه دارد. اول که خود نصوص بوده، بعد همین طور توسعه پیدا کرده است.

خب حالا یک سوالی که داریم این است که این که حاج آقا می‌فرمایند که کلمات اصحاب «نسبوا السقوط الی الاصحاب» که نسبت دادند «نسب التردد الی جماعة» این اصحاب منظور چه زمانی هستند؟ یعنی مثل عباراتی که از تذکره و محقق و این ها خواندیم؟

تبیین انصراف به غیر وتیره در کلمات فقهاء

شاگرد:  اینها نه. ولی خب باید منظور ایشان امثال شیخ صدوق باشد. شیخ صدوق در کتاب هایشان غیر از خود همین روایاتی که در من لایحضر و عیون  نقل شده، غیر از آن در مقنع و هدایه همچین بحثی نبود، حالا  مرحوم مفید دارند، قدما مثل شیخ طوسی، مثل مرحوم مفید، مثل ابوالصلاح حلبی در الکافی فی الفقه، این ها هم حالا نمی دانم مدنظرشان این ها بوده است؟ اگر اینها بوده  انصاف این است از ادعای این ها ادعای انصراف نمی شود کرد، یعنی دیگر جا افتاده که این هم جزء نافله است. بعدش جالب است آن‌جا می‌شمرند، دو سه خط بعدش نوافل سفر را می‌گویند ساقط است خب معلوم است که به همان نوافلی که همان بالا شمردند، نظر دارند. ادعای انصراف در مورد کلمات این بزرگان دور است، ولی حالا قبل از این ها، ممکن است بله.

استاد: شما می فرمایید  فقهاء گفتند نوافل، که در نصوص هم هست که به وتیره، نافله گفتند ولی مختلف است.

شاگرد: بله ولی در عبارات ففقهاء همچنین اختلافی وجود ندارد که ما ادعای انصراف می‌خواهیم بکنیم چون روشن عباراتشان این است که وتیره را جزء نافله شمردند دیگر نگفته اند که حالا بعضی‌ها شمردند، بعضی ها نشمردند. گفتند نوافل این‌ها هست در سفر هم احکم این است. معلوم است که ناظر نه به آن، نه این که اصلا کلماتشان انصراف دارد.

 

برو به 0:05:05

استاد: آن‌چیزی که عرض من بود این است که در فتاوی تابع نصوص بود، شما می‌گویید این در این مرحله عوض شده؛ برای چه؟ برای خصوص نوافل که وتیره هم جزء آن ها حساب کردند. خب عرض من این است اگر موافقت محفوظ بوده، جلو می‌آمدند-البته باز این فرمایش شما را ممکن است تفحص بکنیم خلاف این هم بشود- فرض بگیریم نه عین همین باشد که آن‌ها دیگر جا انداخته بودند ولی وقتی می‌گویند «تسقط»، «تسقط» هم بر طبق همان رویه قبلی بوده که در روایت بوده است. یا نه هر دو تایی با هم رشد کرده؟ یعنی همان‌طوری که نوافل در لسان آن‌ها تغییر کرده، «تسقط» نوافلش هم از سابقه قبلی خودش منقطع شده و آمده با محیط جدید تطبیق می‌شود. این دو بحث است. این هم باید یک چیزی، علاوه بر آن شاهد پیدا بکنید خیلی جاهاست یک گوشه‌ای اصطلاح جدید به قول شما رایج می‌شود، فقها در کلامشان رایج می‌شود، خب یک فرعی دیگرش که قبلا تابع بوده سبک همان‌ها بوده بگوییم نه دیگر حالا آن فرع را هم باید طبق محیط جدید معنا کنیم. نه! ممکن است در همان فرع همان رویه‌ای که بر طبق عبارات قبلی‌ها گفته  می‌شد این ناظر به همان است. محافظت شده بر همان قبلی و لذا انصرافی که حاج‌آقا می‌گویند یعنی اگر ما علم پیدا کردیم که در هر دو محیط انقطاع از سابق برای فقها حاصل شده یعنی در لسان فقها هم نسبت به خود نافله بودن وتیره و هم نسبت به واژه سقوط نوافل در هردو جایش کلام جدید آمده درست است، دیگر ادعای انصراف جا ندارد. اما این که شما می گویید در این جا شده، درست است اما این به نحوی بوده که خرد خرد در بستر جلو می‌آمد، مطمئن نیستیم که آن‌جا هم که گفتند «تسقط»، یعنی ناظر به همانی که اصطلاح ما شده تازه آن بر علی الفرض.

باب المسنون من الصلوات‌

و المسنون من الصلوات في اليوم و الليلة أربع و ثلاثون ركعة ثماني ركعات عند زوال الشمس قبل صلاة الظهر بتشهد في كل ثانية منها و تسليم و ثماني ركعات بعد الظهر و قبل العصر كذلك سواء و أربع ركعات بعد المغرب‌ يفصل بينها بتسليم في الثانية و ينصرف منها بتسليم بعد التشهد في الرابعة و ركعتان من جلوس تحسب بواحدة بعد عشاء الآخرة بتشهد في الثانية [2]

 

شاگرد: به عنوان نمونه کلام مقنعه که خب حالا از قدیمی‌ترین کتاب ها هست، ایشان یک بابی دارند «باب المسنون من الصلوات و المسنون من الصلوات في اليوم و الليلة أربع و ثلاثون ركعة ثماني ركعات» بعد می شمارند 8 رکعت وقت زوال است، 8 رکعت بعد از ظهر و قبل از عصر است تا «ركعتان من جلوس تحسب بواحدة بعد عشاء الآخرة بتشهد في الثانية» می رسند.

استاد: جزء نوافل است.

باب نوافل الصلاة في السفر‌

و نوافل صلاة السفر سبع عشرة ركعة [3]

شاگرد: بله! آن وقت دو تا باب بعدش «باب نوافل الصلاة فی السفر» آن جا می فرمایند «و نوافل صلاة السفر سبع عشرة ركعة» آن جا 34 تا بود این جا 17 تا می شود.

استاد: این ها همه مطابق روایت است، سومین روایتی بود که صاحب جواهر آوردند سبع عشرة در نص بود. دیگر صفحه 46 که حضرت فرمودند «أن یکون تمام الصلاة سبع عشر رکعة فی السفر و الحضر»[4] در مرسل ابن مهزیار. منظور این که ایشان گفتند 17 رکعت در سفر، طبق نص بود. یعنی خودشان محاسبه نکردند که از محاسبه ذهنی بگویند.

شاگرد: منتها دیگر نیامدند آن روایات مقابل آن را که جزء نافله نبوده ذکر کنند یعنی دیگر برای خودشان برداشت نهایی از روایت را آوردند و در کتاب خودشان گفته اند که اینها جزء نوافل است.

شاگرد 2: آن جا 34 تا گفتند بعد جزء 34 تا وتیره هم حساب شده. بعد 17 تا گفتند بعد یکی یکی شروع کردند شمردن. می گویند این ها، این و این و این، خب حالا این دو تا را کنار هم قرار بدهیم نمی شود گفت که بیان ایشان صراحت دارد در این که آن وتیره‌ای که در حضر خوانده می‌شد در سفر خوانده نمی‌شد و ساقط است.

استاد: بله یعنی 34 تا مجموعش، 17 تا شد.

شاگرد: بله هم در آن جا مورد به مورد شمردند، هم این جا.

 

برو به 0:09:28

استاد: این که عرض می کنم  این که خود دلیل مشهور بود که به عنوان مرسله ابن مهزیار گفتند چون حضرت فرمودند «سبعة عشر رکعة فی السفر و الحضر» می شود، پس معلوم است که اگر نافله وتیره را حساب کنیم، 18 رکعت می‌شود، پس نافله وتیره ساقط است. این طور شد دیگر! و حال آن که در همان ادله نوافل داشتیم که 34 رکعت بود، کمترش هم بود، چون ادله اصل نوافل بحثش را نکردیم، خودش خیلی اختلاف ها دارد، نیاز به جمع دارد، مرحوم مفید بین آن ها جمع کردند. خب ایشان که مطلع بر آن روایت نوافل بودند، حاصل بحثشان در نوافل این بوده که وتیره هم حالا هست، حالا چطوری هست؟ حالا هست به عنوان این است که خلاصه حکمِ نافله دارد؟ یا نه واقعا نافله است؟ یعنی به عنوان فتوای حاصل‌شد از جمع روایات نوافل به عنوان این که این هم حکم آن ها را دارد این قبول است اما نه به عنوان این که مفید است اصلا نمی‌دانند که ما یک روایتی داریم لتکمیل العدد است این طور که منظور ما نیست. به عنوان حاصل بحث ایشان است که نه نزد ما وتیره هم حکم نافله دارد اما با در نظر گرفتن آن ها؛ خب اگر با در نظر گرفتن آن هاست، آن سبعه عشره ای هم که می گویند طبق نص است در آن جا هم می گویند در سفر طبق مرسله ابن مهزیار در سفر 17 رکعت، خب وتیره افتاده؛ چه مانعی دارد این جا که طبق نص می گویند و نص هم علی الفرض گفتیم به خاطر این است که در نصوص دیگر بود حضرت فرمودند که در سفر ١٧ رکعت است. ببینید چقدر تعبیر زیبا است. سوال می کند می‌گوید یا بن رسول الله! نماز عشاء نافله قبلش یا بعدش هست یا نیست؟ حضرت فرمودند لا، نماز عشاء اصلا نافله ندارد نه قبلش و نه بعدش. «و لکنّی» فرمودند 2 رکعت من می خوانم، اصلا می گویند نافله ندارد، بعد می گویند من دو رکعت می خوانم برای این که شب با وتر قطع شده باشد. در روایت دیگرش پیامبر نمی خواندند چون می‌دانستند بیدار می شوند ما که خواب می‌رویم نمی‌دانیم بیدار می‌شویم یا نه که دو رکعت نشسته می‌خوانیم تا محقق شده که «لا یبتینَّ أحدکم الا بوتر» این وتر آخر شب ما باشد که شب ما با وتر باشد. خب این همه ادله هست بله آن جا مرحوم مفید خروجی حرفشان این است، فتوایی که می‌دهند این است که وتیره هم در حکم نوافل است. مجموع آن چه که از لسان شارع و مجموع ادله می فهمیم این است که حکم نافله دارد ما هم جزء آن ها می آوریم اما وقتی در سقوط سفر می‌خواهیم بگوییم عین نص را می‌گویند. همان ١٧ رکعتی که عرض کردم حضرت درآن روایت مرسله فرموده بودند. خب همین که این روایت را معنا می کنیم آن‌جا هم  حرف  مرحوم مفید معنا می‌شود. چرا؟ چون همینی که عرض کردم دو بخش است؛ یک بخشی است که فتوا آمده، خلاصه کرده می گویند وتیره هم نافلةٌ، با ادله ای که پشتش است؛ یکی هم این‌جا که طبق نص دارند جلو می‌آیند ما بگوییم این جا نه، این 17 رکعتی که می‌گویند ربطی به نص ندارد، این ناظر به همان نافله است. پس آن‌جا نافله بود پس این جا یعنی تسقط؛ لذا حاج‌آقا می‌گویند نه قبول نداریم، این جا هم که شیخ مفید می گویند 17 رکعت است ما هر حرفی برای این روایت زدیم برای حرف مفید هم می‌آید و لذا می‌گویند انصراف. یعنی اگر این روایت انصراف دارد کلام مفید هم دارد؛ چرا؟ با همان توضیحی که عرض کردم که رشد فتاوی، رشد عبارات فقهاء به نحوی که مدام فتوا دخالت بکند فتوای خود فقیه، در همه شوونات با هم نبوده، گاهی یک اصطلاحی بین فقها می‌آمد در فروعات باب همان نحو قدیم که موافق نصوص بود، باقی می‌ماند.

شاگرد: شاید این‌جا موید فرمایش حضرت عالی باشد که مرحوم مفید برای حاضر می گویند باب المسنون من الصلوات، برای مسافر می گویند نوافل الصلاة فی السفر.

استاد: بله. کلمه المسنون اصلا به کار نمی برند. یعنی ممکن است یک چیزی ما جزءنوافل هم بیاوریم از باب این است که دلیل مسنونیت آن برای ما قطعی شده، حکماً حکم نوافل دارد اما رمزش چه بوده که حالا فعلا حکم نافله پیدا کرده، سر جایش باید بررسی شود مثلا ادله ای که می گویند برای وتر است و… .

شاگرد: اشکال آقا بیش از جواب شما برای ما جا افتاد. این ادعای انصرافی که مرحوم آقا  راجع به فتاوی می‌کنند با چند تای فتوای مخالف از بین می رود؟ دعوای در احادیث انصراف کردند سر جایشان درست است. ولی در فتاوا هم دعوای انصراف کردند حالا الان چندتا نمونه آوردند، از قدماء آوردند که این ها از این دعوی انصراف خارج هستند؟

استاد: نیاوردند که،

شاگرد: غیر از مرحوم مفید بعضی هایشان اصلا تصریح کردند که مثلا ابوالصلاح در کافی در فقه این طوری تصریح کرده گفته نوافل ظهر و عصر 16 رکعت است که «یسقط جمیعه فی السفر» بعد دارد که «نوافل المغرب اربع رکعات فی السفر و الحضر و رکعتان من جلوس بعد عشاءالنافلة» که بعد دارد «تسقطان فی السفر» این جا که تصریح دارند که این ساقط می شود.

شاگرد٢: تسقط غیر از تحرم است،

شاگرد: روایت سر حرمت نیست، روایت سر این است که ادعای انصراف می‌شود؛ خب در این ها دیگر که انصراف جا ندارد.

استاد: بله آن ها که گفتند برای بعدی ها هم هستند همین هم بود که من عرض کردم حاج آقا می گویند این مثل محقق و این ها که راجع به کراهیتش هم صحبت شد آن ها دیگر مدام استقرار مشهور بوده. این هم که می گویند أیّ شهرة برای بعدش است حلبی هم متأخر هستند معاصر شیخ و مفید و این ها هستند قبل از آن ها چطور بوده که …

شاگرد: غیر از مفید که دیگر عبارتی به دست ما نیست.

 

برو به 0:16:00

استاد: الان این «تسقطان» ما دنبال مثل این چیزی هستیم. شما ببینید چند تا مثل حلبی صریحا می گویند خود وتیره «تسقطان».

شاگرد: شیخ هم دارد. شیخ هم در اقتصاد نگاه کردم آن جا هم تصریح دارند  که «یسقطان فی السفر».

شاگرد 2: معتبر هم از نهایه شیخ  نقل کرده بود. که عبارت تسقط داشت.

استاد: بله آن جایی که باشد اصلا معنای انصراف دیگر نیست. بله آن چیزی که ایشان می گویند انصراف آن جا که تصریح نباشد به این که تسقطان.

شاگرد: ایشان هم با تعبیر «لولا الانصراف» گفتند.

استاد: بله یعنی می خواهمد بگویند باید بیشتر تحقیق بشود،یعنی اگر این نباشد تازه این طور است. فرمودند «و الشهرة لا تفید فیما بأیدینا مدارکها لولا انصراف کلماتهم عنها»[5] که اگر او نباشد. اگر باشد که هیچی اصلا، اگر باشد که شهرت ندارد، موید نیست. اگر آن نباشد تازه لا تفید، نمی گویند که انصراف را ادعا کردند یعنی می خواهند بگویند خودش محل جستجو و تحقیق است. این یک. «مع أنّه نسب»؛ مع أنّه یعنی چه؟ یعنی می‌خواهند بگویند خودش ثابت نیست، نه این که نُسِبَ قطعا انصراف. این ها خیلی تفاوت می کند.

شاگرد: ما داشتیم می‌گشتیم دیدیم غیر از صاحب ریاض، مرحوم نراقی در مستند الشیعه هم قائل به حرمت شدند. عرض کنم که تقریبا هم دوره بودند، هر دو از شاگردان مرحوم وحید بودند.

استاد: بله نراقی وفاتشان 260 است این حدود ها شاید، صاحب ریاض 235 یا 225. نراقی هم کی بوده؟ الان نمی دانم ولی همه همین طور است حدودا معاصر بودند.

شاگرد: ایشان هم تعبیرشان این است که «سقوط ما یسقط من النوافل فی السفر عزیمة كما يدلّ عليه نفي صلاحيتها في رواية الحنّاط المرادف للفساد ، و نفي أصلها الدالّ على انتفاء التوقيف في العمومات.»[6]

استاد: خوبی این متن این است که دارند استدلال می کنند و همه استدلالات هم بررسی شد که هیچ دلالتی نداشت که بگوییم این استدلال سر برسد.

شاگرد: از این فرمایششان که می فرمایند «و الشهرة لا تفيد في ما بأيدينا مداركها لولا انصراف كلماتهم عنها.» ظاهرش این است که انصراف برایشان ثابت بوده ؛ ثابت بوده است که کلمات قوم انصراف دارد. آن وقت می فرمایند که حالا «لولا» که این هم چه باشد«لا تفید فی ما بأیدینا». نمی شود که به ایشان گفت قائل به انصراف نبودند، بلکه قائل به انصراف بودند.

استاد: بله آن چیزی که عرض من بود انصراف چه کسی؟ این اصحاب کدامشان؟ از این هایی که ما می‌گوییم شیخ و این ها که درست است. این الان حتی زمان محقق و این ها هم این «تسقط» جا افتاده، در فتاوی آمده یعنی ما در نصوص اسمی از وتیره نبردیم، آن چیزی که مهم است این است که الان حاج آقا می‌گویند انصراف و الا حاج آقا که نمی روند مقابل تصریح بایستند.

کتاب هایی که الان خواندند که دیگر اسم وتیره بردند و گفتند «تسقط» این که معلوم است از کلامشان خارج است. ایشان منظورشان قبل از این هایی است که از متاخرین هستند. در نصوص که نبود، در نصوص فقط عمومات بود، در کلماتی هم بگردیم از قبل از این هایی که آمدند با اجتهاد خودشان ضمیمه اش کردند گفتند «تسقط الوتیره». این ها هم صریح است دیگر اصلا انصراف معنا ندارد، عموم نیست، خصوص است. بالخصوص دارند می گویند تسقط؛ پس این چیزی که دارند می گویند نمی توانیم آن تسقط ها را مقابل بگذاریم کلام حاج آقا. ایشان انصراف را جایی می آورند که عبارت بعمومها تشمل؛ کجاست؟ آن فقهایی که اسم وتیره نبردند و فقط کلی گفتند «تسقط» طبق  همان نصوص.  و الا این معلوم است آن جایی که صریحا گفتند دیگر انصراف معنا ندارد، انصراف برای عام است.

 

برو به 0:20:49

قوله: «مع شهادة السياق بذلك. فتأمّل جدّا».

[أقول:] وجه التأمّل لعلّه إشارة إلى أن عدم الصلاحيّة بالإضافة إلى الفريضة لمّا كان للتحريم إجماعا فليكن بالإضافة إلى نافلتها أيضا كذلك. أو إلى أن شهادة السياق المذكور لا تقاوم قاعدة التسامح في أدلّة السنن المقتضية استحبابها بعد، و لا استصحابها استصحاب استحبابها السابق المتيقّن في الحضر.

هذا كلّه، مضافا إلى عدم دلالة إطلاق السقوط و عدم الصلاحيّة في الفتاوى و النصوص على الحرمة و الفساد، لورودها مورد توهّم حظر اللزوم أو تأكيد رجحانه الثابت في الحضر، فينصرف إلى رفع ما سيقت لرفعه من توهّم اللزوم و تأكيد الرجحان في السابق، لا لرفع أصل المشروعيّة.[7]

شاگرد: مرحوم عبدالحسین لاری  که تعلیقه بر ریاض دارند ایشان ذیل همان بحثی که قائل به حرمت می شوند بعد عبارتی دارند «قوله: «مع شهادة السياق بذلك. فتأمّل جدّا».» در وجه تامل ایشان دو وجه را می گویند، وجه دومشان می فرمایند که «مضافا إلى عدم دلالة إطلاق السقوط و عدم الصلاحيّة في الفتاوى و النصوص على الحرمة و الفساد»

استاد: انصافش هم همین است.

شاگرد: «لورودها مورد توهّم حظر» همان بحث هایی که حضرتعالی گفتید.

استاد: لزوم الحضر یا حضر اللزوم

شاگرد: «مورد توهم حضر اللزوم أو تأكيد رجحانه الثابت في الحضر»

استاد: بله احسنت! این خیال می‌کنید این حرف متن واقع است یعنی خود کسی که قبلا چقدر تحضیض و ترغیب کرده است ولی الان مقام، مقام توهم بقای همان تأکد استحباب است. یعنی من خودم سفارش کردم، خود من می‌گویم خیالت نرسد آن باقی است، نه!  خب این نهی در مقام توهم تأکد استحباب است این مبهم نیست.

علی‌ای‌حال این طوری که من به ذهنم می‌آید اول تا حالا هم این یک تعلیقه ایشان موافق ذهن من است که این طوری می‌آید موونه خیلی بیشتری می‌خواهد که بگوییم که یعنی چوب می خوری، چوب خوردنی چه تشریع چه غیرآن. در هر دو حرف دارد به خصوص آن چیزهایی که بر آن طرفش پیدا شد «و السنة أحبّ إلیّ» این ها از چیزهایی بود که اصلا باورش نمی‌کردیم یک دفعه با آن زحماتی که آقایان متحمل شدند -ما که زرنگ نبودیم برویم این ها را پیدا کنیم -ولی الحمدلله این‌ها شواهد خوبی بود. محقق و علامه بگویند که «یشعر بکراهیته» خب این در اصطلاح آنها کم نیست. با همه مجموع این ها خیال می‌کنی که تنها زمانی که دیگر تصریح شده به کلمه «الحرمة» همین در قرن 13 است؛ تا قرن 13 تا حالا نشد که یکی کلمه «الحرمة»، تحرم، یحرم این ها پیدا بشود مرحوم نراقی و صاحب ریاض بودند که حرمت را تصریح کردند، قبلش هم محقق اردبیلی بودند که رخصة را گفتند. قبلش هم که عبارت تذکره و معتبر دیگر هنگامه بود، واقعا هنگامه بود کأنّه آن اصل نفس الامر مطلب را، آن بزرگوارها برای  نوافل روز فرمودند؛ برای وتیره نمی گویم، بحث وتیره  فرق می کند. آن چیزی را که آن ها گفتند یعنی واقعا ازحیث مطابقتش با نفس الامر با عبارت محقق اردبیلی خیلی اعلی بود. ایشان اسم رخصت بردند، استدلال محقق سر نمی رسید. اما ایشان که گفتند «یشعر بالکراهیة» خیلی خوب، موافق با اعتبار، با سایر قرائنی که در باب است. ولی حالا باز هم بیشتر هم تفحص می‌کنیم. نمی شود صریحا به مثل صاحب ریاض و نراقی و این ها نقد وارد کرد و بگوییم که ایشان همین طوری حرف گفته اند.

ولی خب چند بار هم گفته ام  خود این بزرگوارها به ما یاد دادند که مشی به استدلال در مباحثه باشد ولو وقتی می خواهیم تقلید ایشان بکنیم کاری به این حرف ها نداریم  و می گوییم ما مقلد صاحب ریاض هستیم نظر ایشان، فتوایشان این است. اما در مباحثه خودشان نخواستند که  بگوییم ایشان اینطور می گویند بلکه باید ببینیم چرا و از کجا استظهار کردند و اینکه استدلال ایشان سر می رسد یا نه؟

این هم نکته خوبی شد که حاج آقا که می‌فرمایند انصراف الفتاوی اصلا محور و مورد حرفی که ایشان می زنند، کتبی از فقها که صریحا می‌گویند تسقط الوتیره نیست، چون انصراف برای عموم است این دیگر بالخصوص دارند می گویند. آن دیگر هیچی. آن فتاوایی که به عموم گفتند تسقط النوافل فی السفر؛ تسقط کدام نوافل؟ نوافل آن صلواتی که شکسته می‌شود مثلا. این را می‌توانیم بگوییم که انصراف را در آن فرمودند.

و بالجملة فدعوى انصراف العمومات في النصوص و الفتاوىٰ إلىٰ ما يخالف نوافل النهار في العدد، و في الكيفيّة من التقدّم على الفريضة، و في احتمال عدم كونها من الرواتب و إنّما هي تكميل لعدد النوافل، و في الأقليّة من عدد المحذوف في الفريضة المقصورة، و من البدليّة عن وتر الليل لمن فاته صلاة الليل و إلى خصوص الرواتب النهاريّة، كما وقع التصريح به في بعض الأخبار غير بعيدة؛ كما أنّه علىٰ تقدير العموم، فارتكاب التخصيص بسبب روايات المقام متّجهة، و إن كان الخروج عن الشبهة بالإتيان بها برجاء المطلوبيّة، أولىٰ و أحوط.[8]

«و بالجملة دعوی انصراف العمومات»  بله باز موید فرمایش شما، این غیر بعیده ای است که آقا(یکی از شاگردان) هم تذکر دادند آخر کار می‌گویند غیر بعید، یعنی غیربعید دعوی انصراف. که انصراف موجود است «و بالجملة فدعوى انصراف العمومات في النصوص و الفتاوى أمّا» یا «إلى ما يخالف نوافل النهار في العدد» منصرف است از آن چیزی که در عدد با نوافل نهاریه مختلف هستند؛ چرا؟ چون وتیره مجموعش یک رکعت حساب می شود ولی نوافل دو رکعتی هستند  «و في الكيفيّة» کیفتیش هم جلوسی است «من التقدّم على الفريضة» آن نوافل ظهر و نهاریه قبل از نماز هستند این بعد از نماز هستند.

شاگرد: عدد به لحاظ نسبت بخواهیم با خود فریضه بسنجیم که زیاده دارد.

 

برو به 0:26:10

استاد: می گویند بله آن هم الان می می گویند.

شاگرد: نوافل مغرب هم بعد از نماز مغرب هستد.

استاد: نه برای آن هایی به عنوان قصر که ساقط می شوند، نه کلا «و فی الکیفیة» ببینید دارند می گویند نصوصی که می خواهند انصراف برای آن  درست کنند- آن نصوص- مواردی که دارد هیچی نافلهِ بعد ندارد. چون مغرب که قطعا خارج از آن هست، پس ظهرو و عصر و عشاء می‌ماند. آن ها قبلش است که قدرمتیقن عموم است، این یکی مخالف با آن هاست، پس منصرف است.

شاگرد: آیا دلیلت دارد؟ یعنی به صرف این که کیفیتش با آنها متفاوت است منشأ انصراف می خواهند درست بکنند؟

استاد: مجموع قرائن را که با هم ببینید انصراف درست می کند،‌ممکن است تک تک آنها را ببینید این نیاید ولی وقتی مجموع را لحاظ می کنید انصراف می آید.

شاگرد: ایشان قبلا  کیف را به قیام و قعود توضیح دادند،این قید توضیح می دهد منظور اآن است یا نه هر دوش ممکن است مراد باشد؟ قبلا بحث شد در کم و کیف، خط سوم چهارم.

استاد: بله «للمخالفة فی الکم و الکیف»

شاگرد: قعود و قیام  جدا شد. حالا این می شود مفسر آن باشد که منظورشان آن نیست؟

استاد: بله فرمایشتان خوب است. یعنی این «من التقدم» توضیح می‌دهند آن کیفیت بالا منظورش این بوده، پس «مِن الکیفیه» که این جا فرمودند «مِن» بیان جنس است، کیفیت بالا هم که فرمودند «للمخالفة فی الکم و الکیف» یعنی تقدم بر فریضه در مورد عمومات و تأخر وتیره از فریضه در این جا.

شاگرد: توضیحی شما فرمودید که وقتی نشسته است، راحت تر است، این بهتر به اصل بحث می‌خورد تا این که بگوییم مقدم باشد یا موخر. چه بسا موخر سخت تر است چون که فریضه هم خوانده  حالا کی خواهد نافله را هم بخواند.  توضیحی که مناسبت بیشتر با سهولت دارد و به این بیان که چون راحت تر است پ س ساقط نشود همان بحث قعود است.

شاگرد 2: حاج آقا! تقدم و تاخر کیفیت خود نماز که نیست.

استاد: کیفیت اداءش است.

شاگرد:اینطور بگوییم که زمان اداء آن است.

شاگرد 2: توضیحاتی که حاج آقا فرمودند بهتر است هم  به قول شما کیفیت خود نماز است…

استاد: بله حالا منافاتی هم ندارد که آن جا دو تا وجه منظورشان باشد. این جا این طوری فرمودند «و فی الکیفیة من التقدم علی الفریضة  و في احتمال عدم كونها من الرواتب» این ها همه ناظر به نصوص بود که دلیل داشت «عدم کونها من الرواتب» وتیره اصلا از رواتب نباشد  «و إنّما هي تكميل لعدد النوافل» این یک! و باز اختلاف … «و في الأقليّة من عدد المحذوف في الفريضة المقصورة» که این دیگر اشعاری به این در نص نبود این چیزی بود که خود ایشان بالا فرمودند و بعد یک روز یا دو روز هم راجع به آن صحبت شد.

شاگرد: سوال در مورد کم و کیف است،‌ کم که در مورد تعداد رکعات هست،  اما کیفیت قبل از این که به نشستن و برخاستن و این ها بخورد، به قبل و بعد فریضه بیشتر نمی خورد که این نافله چه قبل از فریضه خوانده بشود، چه بعد از فریضه خوانده بشود مثل نوافل ظهرین که قبل خوانده می شود یا نافله عشاء بعد خوانده می شود. کیف به این بخورد نه به این که نشسته بخوانند یا ایستاده بخوانند.

 

برو به 0:29:48

استاد: همین طوری که فرمودند موافق فرمایش شما، این‌جا الان تصریح خود ایشان هست که «مِن» بیان جنس است. آن بالا را انگشت گذاشتید آقا فرمودند من هم تأیید هم کردم فرمایشتان را که انگشتتان را به سطر پایین ببرید، این «مِن» که این جا گفتند «مِن» بیان جنس است برای همان کیفی که بالا فرمودند. بله همین طور فرمایش شما ظاهرش هم همین می آِید ولو منافات ندارد که آن حیث هم در نظرشان بوده و این جا مثلا یکی اش را گفته باشند. ولی ظاهر این است. ظاهر هم این است که شما می فرمایید.

«و فی الکیفیة من التقدم علی الفریضة و فی احتمال عدم کونها من الرواتب و انما هی لتکمیل عدد النوافل و فی الاقلیة من عدد المحذوف فی الفریضة المقصورة» که بالا عبارتشان این بود فرمودند «و ما دلّ على أنّ ما لا تتمّ فيه الفريضة لا تصلح فيها النافلة، إنّما يدلّ على السقوط في نقصان القصر عن النافلة دون العكس» این جا تعبیر فرمودند «و فی الاقلیة من العدد المحذوف فی الفریضة المقصورة» فریضه مقصوره دو رکعت کم شده اما وتیره مجموعش یک رکعت می شود لذا با این خصوصیت انصراف تححق پیدا می‌کند.  این هم یکی از مبادی نصراف است. «و من البدلیة» که باز هم این «مِن» مثلا به معنای  «فی» باشد یعنی و فی الاختلاف «و من البدلیة» این «مِن» بیان اختلاف است «و من البدليّة عن وتر الليل» که شب را با یک رکعت تمام کرده باشند «لا یبیتنّ أحدکم الا بوتر و من البدلیة عن وتر اللیل  لمن فاته صلاة الليل» که وتر صلاة اللیل را نتواند بخواند «و إلى خصوص الرواتب النهاريّة» یعنی انصراف نصوص و فتاوی به خصوص رواتب نهاریه برای مسافر «كما وقع التصريح به في بعض الأخبار» که خواندیم همه این ها را بعضی اخبار صریحا بود «نوافل نهارا» خب با مجموع این ها «و بالجملة فدعوی انصراف غير بعيدة» بعید نیست.

«كما أنّه على تقدير» این که انصراف نباشد و عموم ثابت باشد، برای وتیره شمولش علی نحو العموم ثابت باشد، «فارتكاب التخصيص بسبب روايات المقام» روایات مقام یعنی همان سه تایی که بالا فرمودند «روایت فضل و خبر عیون و الرضوی بسبب روایات المقام متّجهة» یعنی تخصیص هم باز خوب است همین جا مانعی ندارد «و إن كان الخروج عن الشبهة بالإتيان بها برجاء المطلوبيّة، أولى و أحوط.» خب این هم معلوم است.

سقوط نوافل؛ رخصت یا عزیمت

آن چیزی که من این قدر طول کشید و به عنوان مقدمه گفتم ولو بحث هایش ظاهرا خوب بود و جا داشت که این سوالات مطرح بشود این بود که؛ آیا سوال اصلی من این بود که الان که ما این قدر داریم می گوییم انصراف و تخصیص به همه این‌ها، آن چیزی که از نظر بحث کلاس فقه موونه بر است که این قدر برای انصراف و تخصیصش الان داریم زحمت می‌کشیم موونه‌بری‌اش این است که نصوص، عمومات همه این ها را عزیمت گرفتیم.

این همه زحمات برای این بود که اگر این عزیمت ثابت باشد طبق همینی که دارند می فرمایند علی الرأس و العین، همه زحمات جا دارد و بحثش هم می‌شود اما اگر با آن حرف‌ها احتمال این باز هنوز باشد، قابل فکر باشد که نه این اصل خود عمومات عزیمت نیست.از مجموع ادله این فهم بیاید که این ناظر است به  مراتبی که یا رفع تأکد استحباب باشد یا نه اصلا واقعا در روز کراهت باشد، کراهت به همان معنایی که در عبادیت صحبت شد، نه به معنای اقلیت ثواب. به معنای این که واقعا مولا نمی خواهد، خوشش نمی آید ولو عقاب هم نمی کند مولا خوشش نمی آید -تصورش و اشکالاتش هم باز به مناسبت مطرح شد ان شاء الله می‌رسیم.-

خب اگر این طور باشد با این ادله ای که الان داریم در مورد وتیره چه باید بگوییم؟ بعض ادله هست که نه، اما ادله خاصه ای هم بود که وتیره باشد این جا باید بگوییم الان وتیره مکروه است؟

شاگرد: ممکن است با تفاوت شرائط حکم فرق کند.

شاگرد 2: می‌توانیم بگوییم  تاکد استحباب دیگر نیست.

اثبات استحباب وتیره در سفر

استاد: بله! یعنی اگر هم بگوییم که آن عمومات شامل هست این مخصص می‌آید می‌گوید آن عمومات برای مثل نوافل نهاریه کراهت آورد، ادله خاصه مخصص نمی‌آید، عزیمت و حرمت را بردارد می‌آید چه کار می‌کند؟ می‌گوید آن کراهتی که برای نوافل نهاریه هست برای این نیست پس وتیره را بخوانید. خب این یعنی تفاوت راه می‌شود در این که آیا اگر آن طوری عمومات دالّ بر عزیمت نبودند جمع بین ادله، اسهل می شود و اوفق می شود و اگر یادتان باشد یک کلمه صاحب‌جواهر فرمودند که آن اول مباحثه گفتم تا این چند روز، ایشان گفتند «ربما جمع بین هذه الاخبار بأنّه لا اثم فی القضاء و ان لم یکن مسنونا» که خیلی عجیب بود «و هو کما تری» خودشان هم فرمودند «أو بالحمل علی نفی التأکد» برای قضاء بود که آن جا عرض کردم من خیالم می‌رسد همین خوب است. یعنی با مجموع ادله نفی تأکد برای خود قضای نوافل نهار معلوم می‌شود، همین سنخ بیان برای نافله وتیره هم می آید ولی انصافش این است که در مورد وتیره حتی این تأکّد قضای نوافل نهار هم نیست یعنی استحبابش بیشتر است؛ چرا؟ هم روایت خاص برای این خواندنش داریم، و در مقابل، برای آن طرف هیچ نداریم. برای قضای نوافل نهار در شب باز روایت دو نحو بود، یکی فرمودند نخوان، یکی گفتند بخوان؛ خب طرفینش بود، بر نفی تأکد جمع می کردیم اما در وتیره ما هیچی نداریم، یک جا بگوییم در نصوص از ناحیه معصوم آمده که وتیره را نخوان مگر همان عموماتی که صحبتش بود.به صورت خاص اسم برده شود که وتیره نخوان هیچ  جا نداریم، وقتی نداریم امر اسهل می‌شود برای این که آن عمومات را حمل کنیم بر این که آن عمومات برای وتیره اگر هم شامل بشود این ادله خاصه، استحبابش را می‌رساند نه صرفا یک نفی تأکدی که مقابلش هم یک چیزی گفته باشند وتیره را نخوان هیچ جا بخصوصه نگفتند نخوان.

 

برو به 0:36:36

کلام شیخ در مورد وتیره در سفر

شاگرد:  تعبیرمرحوم شیخ در نهایه همین فرمایش حضرتعالی می‌شود؟

استاد: بله نشد. با این که حاج آقا(یکی از شاگردان) فرمودند ما دیگر شرایط ما طوری شده مراجعه ممکن نیست.

و أمّا سنن السّفر فسبع عشرة ركعة: أربع ركعات بعد المغرب كحالها في الحضر، و إحدى عشرة ركعة صلاة الليل و ركعتا صلاة الفجر. فهذه سبع عشرة ركعة. و يجوز أن يصلّي الركعتين من جلوس الّتي يصلّيهما في الحضر بعد العشاء الآخرة.

فإن لم يفعلها، لم يكن به بأس. [9]

شاگرد: «اما سنن السفر فسبع عشر رکعة» مثل مرحوم مفید همین که این ها را می شمرند می گویند «فهذه سبع عشر رکعة و یجوز أن یصلی رکعتین من جلوس التی یصلیهما فی الحضر بعد العشاء الاخَرة فان لم یفعلها لم یکن به بأسٌ»

استاد: خیلی خوب است، خیلی جالب بود! مرحوم مفید 17 رکعت گفتند رد شدند، ایشان هم 17 رکعت گفتند، لازمه 17 رکعت شیخ در خود نهایه چیست؟ این است که وتیره ساقط است، تمام شد. ولی باز دوباره بعدش می گویند «یجوز»؛ پس معلوم می شود عبارت مفید هم دلالت نداشت، این ها خیلی مهم است. یعنی عین همان عبارتی که ما الان می‌خواستیم گردن مفید بگذاریم که ایشان می‌گویند «تسقط»، شیخ عین همان عبارت را آوردند دنبالش هم می‌گویند «یجوز». خیلی جالب بود، جمع آوری شدن همه این ها کنار هم، قرائن قویه ای می شود دال بر این که  گاهی، خرده خرده بحث ها یک چیزی را به بحث اضافه می‌کند، افکار بعضی ها گاهی همین ناخودگاه اضافه می شود که وقتی دست و پا گیر شد، آن بعدی‌هایی که می‌بینند کار مشکل شد، مجبور می شوند برگردند دوباره بازبینی کنند ببینند که کجا این مشکلات،‌ پیش آمده است.

شاگرد: آقای خویی برداشت خاصی از این «لا یبیتنّ الا بوتر» دارند، می گویند «یبیتنّ» یعنی بیتوته کردن، بیتوته کردن یعنی شب را به صبح آوردن بعد می گویند لا یبیتنّ یعنی …

استاد: یعنی حتما باید بیدار باشد.

شاگرد: یعنی یک کاری کنید آخر شبتان یعنی جزء آخر شب بات باشد، یعنی همان وتر می شود.

استاد: ببخشید برعکس می گویند باید بخوابد دیدم این طور اختلافی که آیا اگر نخوابد هم هست یا نیست؟ همین بحث منظورتان هست؟ این را دارند که بات لزوم خواب را دارد یا ندارد؟ کدامش بود؟

شاگرد: کلا وتر همان وتر خودمان است، شفع و وتر و این ها لا یبیتنّ هم یعنی آن نشود که بیتوته داشته باشی ولی وتر نباشد؛ نه! لحظه آخر شب هم که شده نماز وتر را بخوانی همان وتر خودمان، نه وتیره. آن روایتی هم که تفسیر می‌کند که می‌گوید منظور از این وتر همان دو رکعت است که می‌گویند ضعف سندی دارد و کنار می‌گذارند حالا آن هم اگر صلاح دانستید بعد از آن بحث کنید.

استاد: بله شاید بعدا هم حتی بیاید.

اعتبار فقه الرضا

شاگرد: در مورد فقه الرضا هم قرار بود بحث شود.

استاد: بله  فقه الرضا را در چند جا در کتاب های مختلفی بحث کردند. همین چاپ جدیدش هم در مقدمه اش هم بحث‌ها را آوردند. کتابی که من داشتم  مستدرک چاپ قدیم آن صفحه 336 است.

فقه الرضا عليه السلام:

وقف عليه الأصحاب في عصر المجلسيّين، و اختلفوا في صحّته، و اعتباره، و حجّيته غاية الاختلاف، و صار معركة لآراء الناظرين، و إنكار المتبحّرين النقّادين: فبين من صحّحه و جعله حجّة، و من عدّه من الضعاف المفتقرة إلى جابر ذي قوة، و ثالث أخرجه من صنوف الأخبار، و أدرجه في مؤلّفات أصحابنا الأخيار.

و لهم في تحقيق الحقّ كلمات في رسائل منفردة، و غير منفردة، و نحن نلخّص ما ذكروه، و نذكر ما عندنا ممّا يؤيّده أو يشينه، فنقول للأصحاب: فيه أقوال:

الأوّل: القول بالحجيّة و الاعتماد.

ذهب إليه العلامة المجلسي، و والده المعظم قدس سرهما. [10]

 

استاد : عبارت شروعش این است که فرمودند «فقه الرضا عليه السلام:

وقف عليه الأصحاب في عصر المجلسيّين» این شروع بحثشان است بعد فرمودند «و اختلفوا في صحّته، و اعتباره، و حجّيته غاية الاختلاف، و صار معركة لآراء الناظرين، و إنكار المتبحّرين النقّادين: فبين من صحّحه و جعله حجّة، و من عدّه من الضعاف المفتقرة إلى جابر ذي قوة، و ثالث أخرجه من صنوف الأخبار، و أدرجه في مؤلّفات أصحابنا الأخيار.

و لهم في تحقيق کذا» بعد شروع می کنند افراد را می گویند و چند صفحه مفصل صحبت می کنند.

 

برو به 0:41:15

یک چیزی که من می خواهم به عنوان مقدمه عرض کنم ببینیم این حرف خیلی مهم است. مثل  آسید حسن صدر  کم کسی نبودند و دیگران که مخالف فقه الرضا بودند، خیلی روی این تاکید می‌کنند. این را من مطرح کنم روی آن تأمل کنید، آن این است که می‌گویند آخر کدام عاقل می پذیرد که امام علیه السلام یک کتاب خودشان بنویسند شیعه هم گرداگرد حضرت ریز به ریز جریانات هم می‌دانند آن هم مثل حضرت امام رضا که چقدر توسعه داشت و با سایر معصومین فرق داشت، در هیچ کتابی، هیچ عالمی اسمی از این نباشد، نباشد، نباشد تا قرن 12 قرن 11، اسمی از آن بیاید که عده ای از قمیین حج آمده بودند آن جا ما دیدیم و این کتاب را استنساخ کردیم. این شبهه قوی است و خیلی ها این را به عنوان یک چیز محکم مطرح می‌کنند آیا این سبب می‌شود که فقه  الرضا کنار برود؟ به خاطر این که این همه بزرگان علمای ما اسمی از این نبردند که امام چنین کتاب فقهی نوشتند آن هم حالا بعضی رشته‌ها هست که خیلی ممکن است اقبال ناس به آن نباشد اما فقه که همه مورد نیازشان باشد، باز با ولع تمام این را بگویند استنساخ کنند، باید مرتب استشهاد بکنند. چرا نکردند؟ این شبهه قوی و قابل تأملی راجع به فقه الرضا است. حالا موافقین قوی‌ای هم دارد آن ها هم کم کسانی نیستند، سید بحرالعلوم، خود مجلسیین، صاحب ریاض و دیگران که همین اول بحث موافق ها را ایشان شروع کردند آوردند که این ها کتاب را تایید کردند.

کراهت در عبادات

شاگرد : عبادت را اگر بخواهیم در آن کراهت قائل بشویم کراهت به معنای خود کلمه کراهت، آخرش نتیجه اش چی می شود؟ یعنی بالاخره ثواب دارد؟ ندارد؟ محبوبیت دارد؟ ندارد؟ قصد تقرب در آن می شود کرد؟ نمی شود کرد؟ چون آن ها مسائلی است که در موردش مطرح می شود.

استاد: عرضم این بود که خود مکلف اگر فهمید که کراهت دارد دیگر ترک می کند، میگوید مولا خلاصه گفته نکن من هم نمی کنم، اما برای بحث علمی اش که ببینیم قصد قربت اگر خواست بکند قصد قربت چطور بکند؟

شاگرد: اگر در همین بحث شارع در عبادتی اعلام کرد مکروه است، حالا اگر مکلفی با علم به این مطلب، به عنوان تقرب آمد و خواند….

استاد: قصد تقربش متمشی می شود یا نمی شود؟ این اشکال مهمی است کسی که می داند مولا خوشش نمی آید می گوید قربة الی الله؛ چطور می شود؟

شاگرد: با عنوان مستحب امتثال می کند.

استاد: با این که می‌داند که مکروه است؟

شاگرد: هستند افرادی که اینطور می خوانند.البته برای من خیلی سخت است ولی بالاخره عده ای می خوانند.

استاد: نه برای من که اصلا سخت نیست،  مدام در کلاس ها می گویندمتمشی نمی شود. اصلا من تجربةً دیدم عرف عام چطوری است. خیلی هم خوب متمشی می شود در حج مسائلی بود می آمدند می گفتند اشکال می کردند در اعمال طرف می گفتند قصد قربت از او متمشی نمی شود. آخر ما داریم می بینیم متمشی میشود آن هم توضیح دارد.

شاگرد : ببخشید شد! حالا این حکم این فعلش چیست؟

 

برو به 0:45:18

استاد : این آن چیزی که عرض من است یعنی واقعیتش  مولا با او چه کار می‌خواهد بکند؟ مبادی اش سه تا هست-تازه آن چیزی که ما به ذهنمان می رسد- بالاخره مستحب بود دیگر حالا مکروه شده است. این امر عبادی که مکروه شده گاهی به خاطر مفسده مزاحم است،‌ گاهی به خاطر مراعات مصلحت امر مصلحت مزاحم، و گاهی به خاطر یک مصلحتی است که مراعات خود مکلف است. چه بسا تفصیل بدهیم اگر مواردش هم در فقه ببینیم، بیشتر از این ها هم هست. خب این ها فرق می کند اگر مولا آمده به خاطر خود بنده  نهی ای کرده و می دانیم بنده هم  درگیری با مولا نداشت،ه تشریع و این ها هم نبوده  هم درکارش نبوده،‌ اینجا ثواب هیچ گیری ندارد.

شاگرد: می فرمایید حتی اگر مکروه باشد نه تنها اقل ثوابا نیست، بلکه ممکن است مطابق همان ثوابی که قبلا داشته الان هم داشته باشد

استاد : به او بدهند اما …

شاگرد : اما در مقابلش ممکن است مفسده ای کسب بکند که نمی ارزد یا مصلحت  اهمی باشد که از او فوت شده باشد.

استاد : نه نه این اگر بخواهید بگویید من عرض نکردم  نه یک بخشی اش فقط عرض کردم. آن جایی که مصلحت تخفیف بر خود مکلف باشد می‌تواند ثواب ببرد. هنوز مفسده من نگفتم من جدا کردم فرق می کند اگر فهمیدیم که حکمت، این است -حالا من بعدا عرض می کنم در این جور موارد من می گویم موارد نادری هست علت حکم را کشف می کند یکی اش همین جاست که چطوری به علت می رسیم جالب است اگر این جوری شد من عرض کردم- اما اگر دیدیم نه اصلا مفسده ای در کار است مفسده ای مزاحم بود این جا ثواب به آن نمی دهیم مولا می گوید این جا لحن من را دیدی مطلب هم برای تو واضح بود با این خصوصیات کتکت نمی زنم اما ثواب هم به تو نمی دهم و لذا همین جاست محل افتراق آن همه چیزهایی که من عرض می کردم و آن چیزی که رایج شده که به طور مطلق می گوییم  کراهت در عبادت یعنی اقلیت ثواب.  به خیالم می رسد اینطور نیست.

شاگرد : گاهی ممکن است هیچ ثوابی نداشته باشد.

استاد : بله حتما نمی دهند مولا می گوید کتکت نمی زنم اما هیچ ثواب نمی دهم من بیان کردم. این ، آن جوری بود

شاگرد : مصلحت اهم است.

استاد : از باب ترتب، به مصلحت اهم می شود ثواب تعلق بگیرد؛ ترتب یک چیز معقولی است ولو خیلی بحث کردند اما حاصلش این است که مولا می گوید خب من می خواستم آن مراعات بشود خب نکردی که وقتی حالا آن نشد و فوت شد، حالا این را انجام بده.

لذا سه بخش است فعلا سه بخش است چه بسا بازش کنیم موارد بیشتر هم بشود در این سه بخش یک موردی هست مولا میگوید من ثواب نمی دهم؛  عبد هم بگوید نماز خواندم،‌مولا می گویدخب خوانده باشی!  بعضی موارد ثواب می دهد. موارد تفاوت می کند. فعلا این است. اگر اجازه بدهید اگر به تفصیل مطرح شد من باز هر چه به ذهنم آمد عرض می کنم.

عدم ملازمه رفع استحباب و تشریع

شاگرد: اینطور که من متوجه شدم از صاحب ریاض، ایشان از همین سقوط استحباب خواستند بحث تحریم را پیش بکشند

استاد: بله همین است.

شاگرد:  مثلا یک جایی به صراحت فرموده بودند شیخ صراحت دارد کلامش به حرمت آن وقت چطور صراحت دارد؟ نفی استحباب را صراحت در تحریم دانستند. قشنگ یعنی در واقع هیچ بحثی از تحریم نیست ، نفی استحباب را صراحتا در تحریم می دانستند.

استاد : صاحب ریاض؟

شاگرد: بله

استاد: کجای ریاض؟

شاگرد: همان جایی که آدرس دادید. آن جا می فرمایند شیخ نفی استحباب کرده است، مابقی اش کلام شیخ نیست کلام خود صاحب ریاض است.

استاد: وقتی مستحب که رفت  تشریع می شود  و تشریع هم حرام است. همین ذهنیتی که شاید با ادله خیلی موافق نباشد. شاید.

شاگرد: این را نمی دانم حالا کجا صلاح می دانید بحثش بشود چون فکر می کنم حداقل الان یک همچین ذهنیتی جا افتاده که این بحث بشود بالاخره آن جایی که مثلا سنت نفی شده در کجا ما باید بگوییم  دیگر انجام آن تشریع است.

استاد: این که برای قرن 13 است که صاحب جواهر و این ها را آورده اند، یک چیزهایی در قرن 14 پیش آمده، آن دیگر هنوز باید چقدر وقت دوباره صرفش بشود تا این جور چیزی در فقه برگردد. من مواردی از آن را یادداشت دارم مباحثه اش هم کردیم که حالا اگر باز فرصت شد تذکر دوباره بدهید تا بگویم. یکی از این موارد که چند بار عرض کردم این است که جایی می‌رسد کار ضوابط کلاس، که خیلی هم محکم است ادقّ اذهان روی این کار کردند- آقای خویی، آقای حکیم این ها در دقت نظر کم کسانی نبودند – رسیده به این جا حاصلش این است که می گویند قنوت جزء نماز نیست، مستحبی است مقارنت زمانیه با نماز دارد. شما ببینید این همه  شما و عرف عام  قنوت در نماز می خوانید جزء نماز نیست؟ یک کار مستحبی می کنید ولی خب حالا این جا مثل این که می گویند نگاه به مصحف بکنید مستحب است، یک مصحف در نماز باز کنید نگاهش کنید، در قنوت هم همین طور چیزی است، ربطی به نماز ندارد. کدام ارتکاز این را می پذیرد؟ واقعا این جوری است؟ اما آن ها با دقت با دقیق ترین ذهن ها،‌این مطالب را فرموده اند. ولی این دقت این بزرگوارها هنوز در زمان جواهر و این ها نبوده و شاهد می آوردم. این ها آمده حالا این ها کی باید دوباره برگردد…

 

برو به 0:50:41

شاگرد: غلبه قواعد بر عرف ؛ درست است؟ وقتی آدم با قواعد  خیلی انس می گیرد، کم کم ذهن عرفی ضعیف می‌شود.

استاد : نه قواعد صرف انس به قواعد نیست قواعد مشکل منطقی دارد.

شاگرد : یعنی قواعدی که لزوما قواعد فنی نیست.

استاد : مثلا این که ما جزء الماهیة را مرادف بگیریم با مقوم الماهیه. این ها را مفصل در مباحثه بحث کردیم. مفصل این بحث ها را می گویند، از منطق ارسطو هم گرفته اند، چیزی که جزء الماهیة شد، جزء الطبیعی مقومه. مگر می‌شود چیزی جزء الماهیه باشد مقومش نباشد. این یک چیز عجیب و غریب خطایی که این همه چیزها را بر آن بار می کردند. من مثال های متعدد خدمتتان می زدم.جزء الطبیعی است اما مقوم نیست آخر چرا ما این جوری بگوییم جزء  الطبیعی مقوم الطبیعی. معلوم است داریم در بدیهی مکابره می کنیم.

شاگرد : در صلات که خیلی بحثش مشکل پیدا می کند اگر بخواهیم قائل بشویم ولی در مورد همین بحث اگر صلاح بدانید چون که مربوط به بحث …

استاد : من هرچی به ذهنم باشد به مناسبت هم تذکر می دهم چون مهم است بگویم.

شاگرد : این که آقایان احتیاط کردند مثلا گفتند حتی آن هایی که مثلا مثل حاج آقا رضا گفتند که این استحبابش ثابت است آخرش گفتند احتیاطا به قصد رجاء بخوانید. فکر کنم گیرش همین قضیه تشریع و این حرف هاست اگرصلاح می دانید مطح کنید.

استاد : ان شاء الله تذکر فقط بدهید.

شاگرد : مثالی که جزء الطبیعة باشد ومال ماهیت نباشد مثال طبیعی نه مثال اعتباری.

استاد : نه من از طبیعی شروع می کردم

شاگرد : می شود مثالش را بگویید

استاد : می گفتم بدن انسانش؛ این مفهومی هست یا نیست؟ این طبیعی بدن انسان انگشت جزءش هست یا نیست؟ جزء طبیعی هست یا نیست؟ خیلی مثال ها جلوی این مثال ها هست یا نیست؟ نیست.

شاگرد : همان جزء است یعنی به صورت …

استاد : رفتند در منطق ، رفتند جنس و فصل درست کردند ما همه این ها مباحثه کردیم دیگر. ناطق و حیوان و یک چیزهایی خب ما می آییم عنوان بحث را  بدن انسان قرار می دهیم. چرا می گویید الانسان تا بعد بگویید طبق منطق ارسطو الانسان حیوانٌ ناطق. ما می گوییم بدن؛ خب بدن الانسان یک مفهوم هست یا نیست؟ مصداق دارد یا ندارد؟ کلی طبیعی هست یا نیست؟ این بدن الانسان انگشت جزءش هست یا نیست؟ این مثال را من می زنم رفقا هم تا حالا کسی نشد حرف بنده را در کند. مخالفت هم نمی کردند

شاگرد : یک مساله ای هست که من بنظرم نکته ای که در ذهنم هست این است که این وحدت هایی که ما در غیر نفس مطرح می کنیم همه اش وحدت اعتباری است برای همین این کسی که منطق ارسطویی کار می کند بگوید اشکال به بحث من نیست.

استاد : اتفاقا منطق ارسطو، مشاء اساس مشّاء بر این بود که ترکیب ماده و صورت که به ازای جنس و فصل هست انضمامی است آخوند آمد برگرداند آن هم با چه مشکلاتی گفت ترکیب آن اتحادی است شما ببینید کلمات ابن سینا را .

شاگرد: بله درست است.

استاد: علی ای حال این ها چیزهای مهمی است. مهمترش این است که دست و پا می گیرد همچون مشکلاتی که بر آن متفرع می شود در کلاس  فقه.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

پایان

تگ: وتیره، نافله، تکمیل العدد، فقه الرضا،‌ مبادی انصراف، انصراف، عزیمت، رخصت، سیدرضا صدر،‌آیه الله خویی،‌آیه الله بهجت، فقه قدماء ، فقه متأثر از الفاظ روایات،‌ شیخ مفید، علامه مجلسی،‌وتیره، سقوط وتیره در سفر،‌استحباب وتیره در سفر، کراهت در عبادات، انواع کراهت در عبادات، تشریع

 


 

[1] . بهجة الفقيه؛ ص: 8.

[2] المقنعة (للشيخ المفيد)، ص: 90-91

[3] همان

[4] جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌7، ص: 46

[5] بهجة الفقیه، ص8

[6] مستند الشيعة في أحكام الشريعة، ج‌5، ص: 438

[7] التعليقة على رياض المسائل، ص: 354

[8] بهجة الفقیه، ص8

[9] النهاية في مجرد الفقه و الفتاوى، ص: 57

[10] خاتمة المستدرك، ج‌1، ص: 230‌

درج پاسخ:

پست الکترونیک نمایش داده نمی‌شود.

حداکثر حجم مجاز: 32 مگابایت. فایل‌های مجاز: تصویر, صوت, ویدئو, سند, ارائه. Drop files here

ما را دنبال کنید
آدرس: قم - خیابان ارم - کوچه ١۶- پلاک ٢٧ - طبقه دوم