بهجه‌الفقیه

درس فقه(٢٢)- اعتبار در قرآن و کلمات فقهاء و تحلیل معنایی آن

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ٢٢: ١٣٩٠/٠٧/٢٠

معنای اعتبار

عبارت شریف دیروز ایشان «و يمكن أن يقال: إنّ مقتضىٰ الاعتبار، تبعيّة السقوط للسقوط»[1] بود که عرض کردم این اعتبار چیست؟

این یک چیزی نیست که بگوییم بین متأخرین  فقهای اصولیین آمده است؛ یک کلمه ریشه دار ازقدیم بوده عرض کردم حتی در استبصار و تهذیب هم چند تا پیدا کردم نتوانستم تطبیق بدهم حالا در معتبر  7 – 8 – 10 تا مورد را آدرس دادم که تطبیق آن را عرض کنم.

شاگرد: مرحوم مفید هم این اصطلاح را دارند.

استاد: بله قبل از ایشان هست و آن چه که جالب است این است که در کافی یک روایت دارد؛ جلد 1 کافی صفحه 122 در توضیح اسم شریف خبیر، آن جا دارد که

 و أمّا الخبیر فالذی لا یعزب عنه شیءٌ و لا یفوته لیس للتجربة و لا للاعتبار بالاشیاء فعند التجربة و الاعتبار علمان و لولاهما ما علم لأنّ من کان کذلک کان جاهلا و الله لم یزل خبیرا بما یخلق و الخبیر من الناس المستخبر عن جهلٍ المتعلم فقد جمعنا الاسم و اختلف المعنی[2]

 یک روایت مفصلی است! این جا می بینید برای علم حصولی که ما در قبال خبرویت الهی داریم حضرت دو تا چیز را مبدأ مهم علم قرار دادند: یکی تجربه، یکی اعتبار.

این روایت کافی -تا آن جایی که من دیدم- شرّاح دیگر غیر از مرحوم ملاصالح این را توضیح ندادند که حالا اعتبار و این، فرقش چه شد؟ ایشان فقط فرمودند تجربه همان بدیهیاتی است که به همان تجربه معمولی عرفی به دست می آوریم؛ اعتبار نظریات است، عقلیات نظری است  البته ایشان فرمودند  ولی احتمال غیرش هم هست.

شاگرد: یعنی ارتکازیات؟

 

برو به 0:10:00

استاد: نظریات یعنی آن هایی که با فکر و استدلال عقلی باید به آن برسیم ایشان این جور فرمودند، احتمالات دیگر هم هست.

شاگرد: مستقلات عقلیه؟

استاد: نه، مستقلات عقلیه را معمولا تعبیر به نظریات نمی کنند؛ یعنی مستقلات از آن نظریات باید اظهر باشد، ایشان مستقلات تعبیر نکردند؛ حالا شرح ملاصالح را اگر ببینید من این طوری یادم است.

دیگران، وافی، مرآة العقول، همچنین جاهای دیگر هم که چیزی نفرمودند، علی ای حال من هم می خواهم طول نکشد هم این که فقط من مکرر هم عرض کردم من یک چیزی می بینم فقط به عنوان مباحثه طلبگی خدمتتان می گویم؛ تدبر در آن ، تفحص در آن، پی جویی ان شاء الله  به عهده خودتان است؛ این یک.

دوم این که می خواهم بگویم این   اصطلاح ریشه دار است؛ از چیزهایی هم که در مباحثه تفسیر بحث شد سر این که مفاتیح الغیب فخر رازی آیا همه اش برای خودش است یا نیست؟ چند تا قول مطرح شد که این ها یادداشت کردنی است، در مجمع البیان ببینید در ذیل آیه شریفه سوره مبارکه حشر که آیه شریفه می فرماید:

اعتبار در قرآن

هُوَ الَّذي أَخْرَجَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ في‏ قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْديهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنينَ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصار[3]

این فاعتبروا، به مناسبت یادم آمد مراجعه کردم که از حیث لغوی چیست؟ اتفاقا این مفاتیح الغیب را که ذیل آیه دیدم ، دیدم می گوید که ما در المحصول فی علم الاصول گفتیم؛ فخرالدین رازی المحصولی دارد نمی دانم در همان معقول و حکمت است یا در اصول فقه است؟ برای خودش است، پس معلوم می شود این سوره حشر هم خودش نوشته است «قد ذکرنا فی کتابنا المحصول فی اصول الفقه» این که فاعتبروا از ادله جواز قیاس است. این یادداشت کردنی است؛ یک جایی یادداشت بکنید خوب است؛ این سوال زیاد پیش می آمد که مفاتیح برای کیست؟ از شواهد این که آخر کتاب هم برای خودش است همین جاست که می گوید «ذکرنا فی کتاب المحصول»

خب! آن چیزی که من گفتم که در این اصطلاحات فقه بود که اعتبار یعنی قیاس، او اصلا می گوید که ما آن جا اثبات کردیم، دلیل است، فاعتبروا.

پس این مطلب درباره اعتبار ریشه دار شد، معلوم می شود اهل سنت اصلا همین کلمه فاعتبروا و این که می گویند اعتبار یدلّ علی ذلک یعنی یکی از شعبه های اعتبار و قیاس منظورشان است لذا مرحوم طبرسی در مجمع البیان در این جا وارد شدند به خاطر این که ایشان(اهل سنت) این حرف ها را زده بودند؛ ایشان خیلی قشنگ گفتند و اصل اعتبار را زیبا تعریف کردند؛ می فرمایند:

تفسیر کلمه اعتبار در مجمع البیان

«فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ» أي فاتعظوا يا أولي العقول و البصائر و تدبروا و انظروا فيما نزل بهم و معنى الاعتبار النظر في الأمور ليعرف بها شي‏ء آخر من جنسها و المراد استدلوا بذلك على صدق الرسول إذ كان وعد المؤمنين أن الله سبحانه سيورثهم ديارهم و أموالهم بغير قتال فجاء المخبر على ما أخبر فكان آية دالة على نبوته و لا دليل في الآية على صحة القياس في الشريعة لأن الاعتبار ليس من القياس في شي‏ء لما ذكرناه و لأنه لا سبيل لأهل القياس إلى العلم بالترجيح و لا يعلم كل من الفريقين علة الأصل للآخر فإن علة الربا عند أحدهما الكيل و الوزن و الجنس و عند الآخر الطعم و الجنس و في الدراهم و الدنانير لأنهما جنس الأثمان و قال آخرون أشياء أخر و ليس هذا باعتبار إذ لا سبيل إلى المعرفة به [4]

««فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ» أي فاتعظوا يا أولي العقول و البصائر و تدبروا و انظروا فيما نزل بهم» در آن اهل کتاب «و معنى الاعتبار النظر في الأمور ليعرف بها شي‏ء آخر من جنسها» یعنی تعریفی که ایشان برای اعتبار ارائه دادند خیلی نزدیک تعریف قیاس است ولی بعد می گویند قیاس نیست اصل اعتبار را این گفتند خوب هم هست ولی حالا دقیق باشد، أدقّ از آن باشد یا نه؟ آن حرف دیگری است و مباحثه علمی ادامه دارد ولی اصل فرمایش ایشان این است «و معنی الاعتبار ألنظرُ فی الامور لیعرف شیء آخر من جنسها» یک چیزی را ببینید از آن به مثل او پی ببرید، در آن روایت شریف کافی تجربه مقابل اعتبار قرار گرفته است،  تجربه و اعتبار. آیا تجربه یعنی چیزی که خود شخص می بیند؟ اعتبار یعنی آن چیزی که در دیگران می بیند؟ مثلا من خودم می روم در آب سرد سرما می خورم می گویم تجربه کردم دیگر نمی روم

 

برو به 0:15:00

این یک جور علم است اما گاهی است می بینم زید رفت در آب سرد سرما خورد می گویم «اَعتبرُ» عبرت می گیرم، به این دیگر نمی گویم من تجربه کردم این تجربه نیست یک نحو عبرت گرفتن است بر خلاف آن چه که ملا صالح فرموده بودند می خواهم وجوه دیگر را عرض کنم.

اعتبار، مقابل تجربه. ایشان فرمودند اعتبار یعنی علوم نظریه و تجربی یعنی علوم واضحه بدیهی است.

یک احتمال دیگر این که تجربه یعنی آن چیزهایی که شخص خودش به سرش می آید، آن ها را وجدانا کسب می کند و اعتبار آن چیزی است که از کارهای دیگران این ها را دست می آورد

تفاوت اعتبار و قیاس در نظر مرحوم طبرسی

حالا این چیزی که ایشان فرمودند «النظر فی الامور» است که مثلا کار دیگری را می بیند برای این که بگوید شبه همین کار برای من هم هست اگر او خورده مریض شده اگر او این کار را کرده مریض شده است من دیگر آن کار را نکنم. حالا فاعتبروا یعنی چه؟ یعنی «استدلوا»، ای کسانی که صاحب بصیرت هستید استدلال کنید «بذلك» که آن ها با دست خودشان خراب کردند «على صدق الرسول إذ كان وعد المؤمنين أن الله سبحانه سيورثهم ديارهم و أموالهم بغير قتال فجاء المخبر»؛ خبر یا مخبِر یا مخبَر باید باشد؟ نمی دانم؛ «على ما أخبر فكان آية دالة على نبوته» بعد جواب به سنی ها می دهند  «و لا دليل في الآية على صحة القياس في الشريعة» فاعتبروا یا اولی الابصار یعنی بروید در شریعت قیاس کنید؛ چه ربطی دارد به او؟ «لأن الاعتبار ليس من القياس في شي‏ء» اصلا ربطی ندارد «لما ذکرناه» یعنی یک چیزی را ببینید و حکم جنس او را بفهمیم «لیعرف بها شیءٌ آخَر من جنسها» از جنس خودش؛ حالا چرا می گویند قیاس نیست؟ شاید می خواهند بگویند که قیاس، صرف مشابهت است، هم جنسی و اتحاد جنس در آن نیست. مشابهت دو نوع است، دو حکم هم دارد ولی یک وجه شبه دارد اما چیزی که از جنس خودش است تطیبق یک کبرای کلی بر مصادیق است، این دیگر قیاس نیست که هر چیز کلی را بر مصادیق تطبیق بدهید که قیاس نیست؛ فرمودند «لما ذكرناه و لأنه لا سبيل لأهل القياس إلى العلم بالترجيح و لا يعلم كل من الفريقين علة الأصل للآخر فإن علة الربا عند أحدهما الكيل و الوزن و الجنس و عند الآخر الطعم و الجنس و في الدراهم و الدنانير لأنهما جنس الأثمان» چون این ها آن جا قیاس های حسابی در ربا کردند من یادم است جلوتر، یک وقتی حرف های آن ها را در ربا می دیدم یکی از مواردی که قشنگ قیاس می کنند در ربا و مسائل آن هست؛ اشاره به آن دارند می کنند  «و قال آخرون أشياء أخر و ليس هذا باعتبار» این بافتنی های در فقه که اعتبار نیست  «إذ لا سبيل إلى المعرفة به» باز در جنس، از فردی، فرد دیگری را کشف بکند.

اعتبار؛‌جابر ضعف سند

خب این را برای چه عرض کردم؟ برای این که هم عبارت ایشان را گفته باشم هم این که ملاحظه کنید کلمه اعتبار در فقه سنی و شیعه ریشه دار است در کتاب تفاسیر از آن صحبت شد و بعد این که می آیید کلمات علما را می بینید، می بینید مفصل این کلمه را به کار می برند به حمل شایع هم به کار می گیرند؛ حتی خیلی جاها هم می گویند این خبر ضعیف است اما چون اعتبار مویدش است خوب است خیلی عجیب است من عبارات را بخوانم، یادداشت های جالبی است که می گویند با این که سند فی حد نفسه حجیت ندارد اما اعتبار مویدش است؛ این اعتبار چیست؟ این اعتبار که مویدش شد، جابرش می شود.

عمل اصحاب یک طور جابر است، اعتبار هم در کنار عمل اصحاب می تواند جابر باشد که حالا مواردش را عرض می کنم. این برای اصل جهت تفسیری بحث بود. آن هم جهت روایی که در کافی هست و این پشتوانه اعتبار در فاعتبروا است.

یک تعبیری هم در این «التنویر» ابن عاشور داشت ، ابن آشور تونسی که در مباحثه تفسیر از او صحبت شد؛ او هم «فاعتبروا» را معنایی کرده که آن هم خوب بود؛ گفت فاعتبروا یعنی چه؟ بعضی وقت ها عبارت کوتاه اما می بینی که خوب است؛ فاعتبروا این است که وقتی یک چیزی را به آن نگاه می کنی می بینی چه چیزهایی  سبب شده تا این پدید آمده است؟

 

برو به 0:20:00

حالا که حادث شده چه چیزهایی هم همراه این هست؟ چه چیزهایی هم معالیل و مسبباتش است؟ بعد این که کار محقَّق شد چه آثاری دارد؟ این هم جمله کوتاهی است که اعتبار یعنی طوری به شیء نگاه کنی که اسبابش را ببینی، ملابسات و ملازماتش را ببینی، معالیلش هم ببینی؛ این هم در التنویر بود.

دو سه تا تفسیر بیشتر ندیدم که آن جا هم دیدم  تعبیر او برای اعتبار این نیست. خب این اعتبار ربطی به قیاس ندارد الان این سُنی است که اعتبار را دارد معنا می کند و آخر کار گفته بعضی ها گفتند این دلالت بر قیاس دارد چون سنی ها بین خودشان اختلاف است مخالفین شدید قیاس دارند که عده ای شدیدا با قیاس مخالف هستند اتفاقا گفته که بعضی ها گفتند این آیه دلالتی ندارد و دیگر حرفی نزده است ولی خودش اعتبار را این جورمعنا کرده؛ خب این عبارت خیلی جمع و جور است.

الان همین آیه شریفه چقدر مناسب است! می بینید این ها چه کار کردند؟ چطور تکذیب پیامبر کردند؟ چطور جلوی حق ایستادند؟ و چطور مبتلا شدند؟ به چه؟ به این ذلت و این که «یخربون بیوتهم بأیدیهم …» بعدا هم می بینی آن آثاری که  این کار بعدا برایشان در ذلت در دنیا و آخرت دارد، فاعتبروا؛ یعنی یک واقعه را که می بینید، چگونه ببینید؟ یک سلسله اسباب و مسببات ، علل و معالیل و ملابسات و متلازماتی که همراهش است ، لازم و ملزوم و ملازم همه این ها را ببینید. این هم یک تعریفی که ایشان داشتند. خب! این برای اصل پایه بحث اعتبار.

حالا فقهای ما خلاصه این اعتبار را قبول دارند یا ندارند؟ اعتبار را سنی ها به جای قیاس گرفتند اسمش هم بردند اما از چیزهای عجیب این است که در بین کلمات فقهای ما با این حساسیتی که روی قیاس بوده، هیچ جا دیده نشده که روی این کلمه اعتبار حساسیت نشان بدهند با این که خیلی نزدیک بوده و این ها اصلا اسم این را قیاس گذاشتند. چطور است که این تذکر را ندادند که این با قیاس فرق دارد؟ معلوم هم هست فرق دارد. ولی خب علی ای حال من همیشه می گویم این یک رساله دیگر می شود این چیزهایی که تکرار می کنم یک کسی بخواهد یک رساله طلبگی بکند خوب است؛ رسالة ای در توضیح و تبیین  و اعتبار این «الاعتبار». در این که این اعتبار چگونه است؟ معتبر هست؟ نیست؟ رساله خوبی می‌شود.

 

کلمه اعتبار در کتاب المعتبر محقق اول

دو سه تا از کتاب المعتبر محقق سریع می خوانم ببینید که مصداقا منظورشان  از اعتبار،چیست؟ و مواردی که دلالتش خیلی قوی است. من البته در آن ها روی چاپ های جدید که 2 جلدی است دیدم ولی بعد با این کتاب خودم تطبیق کردم حالا اگر صفحه جدیدش هم خواستید عرض می کنم. یکی صفحه 7 که از جاهای خیلی خوب «معتبر» است؛ چون می دانید اگر بخواهیم از آن غنچه ها و گل های خیلی زیبای باغستان فقه  اسم ببرند یکی از آن گل های زیبا همیشه در نظرتان باشد که معتبر است؛ چرا؟ به خاطر این که مثل محقق اول که بسیار در فقه بزرگوار هست و جلالت قدرش معلوم است ،بعد از نوشتن شرایع و این همه کار علمی، آخر عمرشان یک متن مختصر به نام المختصر النافع نوشتند که بعد خودشان شروع کردند شرح کردن؛ ماتِن خودشان، شارح هم خودشان هستند که  آخر عمرشان بود که یک فقیه جا افتاده بودند ولی متاسفانه تمام نشده ولی همین اندازه ای که هست، کتاب جا افتاده ای است. اول کتاب یک مقدماتی دارند یکی این فصل رابع ابتدای کلام است راجع به تحصیل شهرت است که این شهرت از کجا درست می شود؟ چطور مشهور و اشهر می گویند؟ ایشان عبارت خیلی خوبی دارند اشاره می کنند می فرمایند:

الفصل الرابع في السبب المقتضي للاقتصار على ما ذكرناه من فضلائنا: لما كان فقهاؤنا رضي الله عنهم في الكثرة إلى حد يعسر ضبط عددهم، و يتعذر حصر أقوالهم لاتساعها و انتشارها و كثرة ما صنفوه و كانت مع ذلك منحصرة في أقوال جماعة من فضلاء المتأخرين اجتزأت بإيراد كلام من اشتهر فضله و عرف تقدمه في الأخبار و صحة الاختيار و جودة الاعتبار، و اقتصرت من كتب هؤلاء الأفاضل على ما بان فيه اجتهادهم و عرف به اهتمامهم و عليه اعتمادهم. [5]

 «فی السبب المقتضی للاقتصار علی من ذکرناه من فضلائنا» چرا من همه فقها را نگفتم؟ می گویند این قدر فقها زیاد هستند در شیعه ما نمی توانیم همه شان را اسم ببریم فقط اختصار بر یک بخشی از آن ها کردیم می گویند چرا؟ می گویند که «لما کان فقهائنا رضوان الله علیهم فی الکثرة إلی حدٍّ یتعسر ضبط عددهم یتعذر حصر اقوالهم لاتساعها و انتشارها، و كثرة ما صنفوه، و كانت مع ذلك منحصرة في أقوال جماعة من فضلاء المتأخرين» می گویند وقتی من این ها را می دانم، دیگر چرا من بقیه را نگاه کنم.

 

برو به 0:25:00

منحصرا اقوال دیگران هم بین این ها می آید که چیست؟ «اجتزأتُ بإيراد كلام من اشتهر فضله، و عُرِفَ تقدمه في نقل الاخبار و صحة الاختيار و جودة الاعتبار» می گویند یک عده ای هستند که فضل و تقدمشان بین علما معروف است در نقل اخبار، در فتوای خوب، صحت الاختیار یعنی فتوایشان صحیح است و جودة الاعتبار؛ اعتباراتی هم که به کار می برند چیست؟ پسندیده و جید است؛ «و اقتصرتُ» بعد اسم می برند بزرگوارانی از صاحبین فتوا  مثل عمانی و ابن جنید و ابن بابویه و این ها را می گویند از کتب اصحاب حدیث عده ای را می گویند خیلی این جا جالب است؛ این فصل چهارم معتبر از آن جاهایی است که باید مراجعه کنید همیشه اسم این بزرگواران را که ایشان فرمودند آدم یادش باشد.

خب! ببینید یکی از علل خوبی و تقدم را چه گرفتند؟ جودة الاعتبار! این ابتدای کلام است که می خواهند شروع کنند.

المعتبر چاپ جدید در جلد 1 صفحه 33  و چاپ قدیم در صفحه 60 که صفحه 14 کتاب ما می شود در مواردی وارد شدند و این عبارت را دارند می فرمایند که  «فلهذا عدلنا عن تأویل هذه الروایة» روایت دوم «الی الاولی» خب می گویند رفتیم اولی را گرفتیم «و الاولی و إن ضعف سندها» این یکی خوب بود تأویلش کردیم رفتیم  اولی را گرفتیم  «و الاولى و ان ضعف سندها، فان الاعتبار يؤيدها» اعتبار مویدش است توضیح هم دادند؛ اگر خواستید این موارد را من می گویم نگاه کنید مصداق اعتبار را می بینید که چیست.

معانی اعتبار در کلام فقهاء

حاصلش هم آن چیزی که من دیدم خیلی جاها اعتبار یعنی یک نحو تجربه خارجی منظور است خیلی موارد می گویند «یویده الاعتبار» یعنی برو ببین مثلا می خواهی ببینی روز انعدام ظل چطور می شود؟ برو یک مقیاس بگذار ببین چطور می شود؟ می گویند اعتبار یعنی خارجا برو تجربه کن یعنی کأنّه در آن روایت کافی،  اعتبار برادرِ تجربه بود، «اذا اجتمعا افترقا اذا افترقا اجتمعا» وقتی متفرق هستند اعتبار میگویند می تواند منظور از اعتبار، تجربه هم باشد. در بسیاری از موارد در فقه ما که فقها اعتبار می گویند یعنی برو اختبار کن، تجربه کن.

مواردی دیگری هست به معنای یک نحو استدلال عقلی است؛ استدلال عقلی از خود استظهارات از ادله، این ها را هم اعتبار می گویند.

استدلالات عقلی هم خیلی بوده همین که ملا صالح فرمودند. این حالا چند تایی هست که ایشان می گویند با این که سندش ضعیف است، اعتبار مویدش است.

شاگرد : همین جایش این اعتبار را به معنی تجربه خارجی بگیریم یا اعتبار به عنوان استدلال عقلی بگیریم، باز …

استاد : نه استدلال عقلی بر حکم

شاگرد : نظریات عقل یعنی …

استاد : الان ببینید این مقتضی الاعتبار که این جا حاج آقا می گویند یک نحو لازم گیری است، استدلال عقلی به معنای خیلی وسیعی است.

اعتبار امری شخصی یا نوعی

شاگرد : می خواهم عرض کنم که اگر چنانچه به این دو معنایی که شما می فرمایید باشد باز برگشت به مبنا می کند چون هر فقیهی یک دیدگاهی برای خودش دارد، نمی شود بگوییم که اعتبار یک تعریف مشخص متقنی دارد و در نزد همه یکسان است.

استاد : اصلا این طوری که من موارد را دیدم اگر یک چیزی شخصی باشد اعتبار نمی گویند البته ممکن است به نظر خودش بگوید همه قبول دارند اما وقتی بحث شد، دیگران می گویند نه، ما با شما همراه نیستیم ولی اعتبار یعنی کسی که ادعا می کند اعتبار این است یعنی می خواهد بگوید همه با من همراه هستند این طوری باید باشد.

 

برو به 0:30:00

صاحب جواهر در اوائل کتاب الصلاة همین جلدی که دست خودمان بود ایشان می خواهند فضیلت نماز را بگویند شروع کردند در فضیلت نماز، آیات و روایات آوردند بعد فرمودند:

إلى غير ذلك مما ورد فيها مما لا يحصى عدده، كخبر الشامة و غيره.

مع أن في الاعتبار ما يغني عن الآثار، إذ قد جمعت ما لا يجمعه غيرها من العبادات من عبادة اللسان و الجنان بالقراءة و الذكر و الاستكانة و الشكر و الدعا … [6]

 

«الی غیر ذلک مما ورد فیها مما لا یحصی عدده … مع أنّ بالاعتبار ما یغنی عن الآثار» می گویند که در اعتبار آن هایی که اهل اعتبار هستند چیزی در اعتبار هست که اصلا آیه و روایت نیاز ندارد حالا چیست؟ توضیحش می دهند «قد جمعت» نماز در خودش جمع کرده «ما لایجمعه غیرها من العبادات من عبادة اللسان و الجنان بالقراءة و الذکر و الاستکانة و الشکر و الدعاء» اسم این را اعتبار می گذارند این یعنی می خواهند بگویند همه از من می پذیرند؛ بیا این نماز را نگاه کن ببین همه چیز در آن هست سجده در آن هست ، رکوع در آن هست، ذکر در آن هست، تکبیر در آن هست، طهارت روح در آن هست، ذکر قلبی هست، این ها یکی از موارد قشنگی است که ایشان به عنوان اعتبار مطرح می کنند؛ لذا می گویند یغنی، می گویند این قدر این واضح است که به هر کس بگویید دیگر نیاز نیست آیه بخوانید، حدیث بخوانید، خودت نگاه کن ببین همه به اسم نماز عبادت است؛ این را یک طور اعتبار می گویند.

لذا آن کسی که ادعای اعتبار می کند می خواهد بگوید همه با من همراه هستند البته گاهی می شود که اشتباه می کند یعنی می آید می گوید اعتبار این است دیگران می آیند می گویند اشتباه کردی، این اعتبار، اعتبار نیست؛ ظاهراً مواردی داشتیم که می گویند این اعتبار فایده ندارد مثلا خود محقق جایی می رسد می گوید شیخ این اعتبار را حاکم کرد اما روایت بر خلافش است، یعنی این اعتبار فایده ندارد ظاهر روایات، خلاف اعتباری است که شیخ اعمال کردند.

رابطه اعتبار و قیاس مصوص العله

شاگرد: این اعتباری که این جا بیان شده همان قیاس منصوص العلة است یا مستنبط العلة است؟

استاد: بعضی مواردش می شود آدم می بیند که بعضی مواردی که اعتبار می گویند یعنی همین طور چیزی، یعنی از خود نص شارع موارد دیگر را بر لازم گیری روشن که همه قبول دارند.

این که عرض کردم یک رساله بشود، جالب است، برای این است که در کلمات فقها موارد متعدد می بیند که از 500 مورد، 4٠0 مورد 30٠ مورد زیباترینش را انتخاب می کند که کاملا ذهن دیگران را جلا می دهد که این اعتبار چیست و در لسان فقها چیست چه نقشی دارد و فرقش با قیاس چیست. حالا منظور این که خود شخص ادعا می کند اعتبار یعنی این که همه با من هستند حالا دیگران یک جا قبول نکنند، عرض کردم آن یک حرف دیگری است.

می گویند آن آقا گفته بود که من نمی دانم چرا در خانه هر چه خودم قرآن می خوانم اصلا غلط نمی خوانم ولی در جلسه قرآن که می روم غلط می خوانم؟! حالا مثل من هم این جا بخواهم ادعای اعتبار بکنم می گویم «اعتبار یویده» اما اگر یک جایی محضر شما بگویم دیگر آن وقت معلوم می شود.

 ادامه استعمال اعتبار در کلمات فقهاء

صفحه 76  معتبر که صفحه 18 کتاب ما می شود ایشان می فرمایند:

قال: «إذا انفسخت الفأرة و نتن، نزح الماء كله» و الاعتبار يؤيد روايته، لان تغير الماء يدل على غلبة النجاسة علیه، و قهرها لما فيه من قوة التطهیر [7]

«قال: «إذا انفسخت الفأرة و نتن، نزح الماء كله» و الاعتبار يؤيد روايته» دارند حالت های مختلف را می گویند، می گویند اعتبار موید این روایت است؛ چرا؟ «لان تغير الماء يدل على غلبة النجاسة عليه» ببینید روی یک چیز ملازمه واضح عرفی دارند استدلال می کنند؛ می گویند چیست؟ «تغیر الماء» وقتی آب تغییر پیدا کرده مثلا با فأرة ای که در آن افتاده «یدل علی غلبة النجاسة علیه» این تغیر یعنی غلبه؛ پس بین آن دو تا که «اذا غلب علیه النجاسة» با این می خواهند چه کار کنند؟ اسم این را  اعتبار می گذارند یعنی در خارج می دانیم این طوری است که «تغیر الماء یدل علیه، و قهرها لما فيه من قوة التطهير» این هم یکی؛ توضیح بیشترش هم باز خودتان مراجعه کنید. من موارد متعددی را دیدم بعد این ها را گلچین کردم.[8]

 

شاگرد: قاموس مصطلحات فقهیه آن جا آمده در اصطلاح اصولیین به معنای قیاس است

استاد: آن من دیدم همین نسخه فقه جامع فقه این من دیروز عرض کردم ایشان گفته در اصطلاح قیاس است ؛ این جور نیست ! این برای فقه اهل سنت است این هم تازه آن ها قبول ندارند آن ها بعضی شان می گویند اعتبار یعنی قیاس الان با این توضیحاتی که من عرض کردم بعضی اهل سنت می گویند نه ما اعتبار را قبول داریم ولی قیاس نیست فقهای شیعه هم که این همه شواهد که اعتبار را قبول دارند اما خب معلوم است که قیاس را قبول ندارند لذا آن ها همان دیروز هم عرض کردم این اصطلاح این جا خیلی ناقص بیان شده می گوییم اعتبار یعنی قیاس این همه در این کتاب ها فقها می گویند اعتبار یعنی قیاس ! این خیلی بعید است و مصداقا هم این طوری نیست

شاگرد: می فرماید «و فسّر الاصولیین الاعتبار« این جوری تلقی کردند …

استاد: که اصولیین می گویند اعتبار ؛ اصلا در اصول فقه ما که اسمی از اعتبار نیست هیچ جا صحبتی از آن نیست

شاگرد: شاید همان که در اهل سنت از آن فاعتبروا قیاس را استفاده کردند …

استاد: آن ها گفتند اصولیین.

شاگرد:  در تفسیر ابن عاشور هم اعتبار را به معنای قیاس گرفته بود «وقد احتج بهذه الآية بعض علماء الأصول لإثبات حجّيّة القياس بناء على أنه من الاعتبار[9]».

استاد:  یعنی قیاس من الاعتبار.

شاگرد: صنفی از اعتبار است.

استاد: مِن تبعیض می خواهید بفرمایید یعنی اعتبار گسترده است قیاس هم یکی از اعتبارات است ولی آن تعریف که خودش کرده که خوب هم هست اصلا ربطی به قیاس ندارد قیاس کجا یعنی یک چیزی را نگاه می کنی مبادی و معالیل و ملابسات را ببین و بفهم و ملاحظه کن.

شاگرد: معنای لغوی اش هم سازگار است؟

استاد: بله.

تفاوت قیاس و تنقیح مناط

شاگرد: اسم قیاس را شاید حتی به اصطلاح هر مذهبی همان طور تعریف کرد عرض کردیم صاحب مستنبط العلة یا منصوص العله  را به معنای شیعی آن بگیریم

استاد: یعنی بگوییم قیاس هم حق و باطل است این وری قیاس حق ، قیاس باطل هر مذهبی قیاس حق را  طبق تعریفی که خودش دارد قبول داشته باشد آن روایت تحف هم «قیاس تقبل العقول» آن بحث دارد آن جوری که من جلوترها در مباحثه در ذهنم سر رسیده بود که طولش هم دادیم جلوترها یادم است من عرضم این بود که هر چی قیاس باشد حرام است و جایز نیست، فقط باید قیاس را تعریف خیلی دقیق منضبط بکنیم جدا بشود از غیر خودش، هر چی قیاس شد ضابطه اش هم یک کلمه بود حالا به تفصیل عرض کرده بودم آن جایی که واقعیت امر خود شارع با بحث هم می توانیم بفهمیم دو تا انشاء نیاز دارد از یک انشاء بخواهیم انشای دیگر را کشف کنیم این قیاس است تمام شد! اما هر کجا خود فقیه می فهمد بابا مولا دو تا انشاء نکرده یک انشاء است در ملابس الفاظ و موارد و صغریات و این ها گم شده- تنقیح مناط ، الغای خصوصیت این ها از شعبش است- من می خواهم یک انشاء را خوب تحلیل کنم خوب فقاهت کنم این قیاس نیست.

 

برو به 0:40:00

شاگرد : اصطلاحا قیاس است.

استاد : ولی بعضی موارد گفتند خیلی موارد است آن ها هم می گویند قیاسٌ در جواهر و این ها هم بود بعد می گویید این قیاس نیست چرا؟ چون بعد این که می گویند قیاس است اگر برگردید نگاه کنید می گویید انصافش این است که شارع دو تا انشاء نکرده یک انشاء است ما می خواهیم آن موضوع واقعی انشاء را به دست بیاوریم حالا وارد آن حرف ها نشویم

شاگرد: حاج آقا این که فرمودید بیشتر موارد اعتبار ، تجربه خارجی است ؟؟؟

استاد: بیشتر عرض نکردم ، خیلی از موارد بله خیلی از موارد این جوری است حالا من در جواهر چند تا یادداشت دارم در این هم در معتبر دیگر خوب شد فرمودند …

اگر میل دارید که این بحث اعتبار ببینیم مواردش را خوب است؟ ادامه بدهیم. اگر نخواستید برویم عبارت خود حاج آقا این دیگر … من به همین اندازه که مقتضی الاعتبار تذکر طلبگی دادم که این از آن هایی است که نیاز دارد به یک کاری که خیال می کنید این در آن نشده اگر مایل بودید ادامه می دهیم

 

و الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین

 

تگ: اعتبار، قیاس، محقق حلی ، المعتبر فی شرح المختصر، اعتبار جابر ضعف سند، قیاس و اعتبار، تنقیح مناط، فخر رازی، طبرسی، مجمع البیان، التنویر ابن عاشور، تجربه و اعتبار،

 

 

پایان

 


 

[1] بهجة الفقیه، ص9

[2] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‌1، ص: 122

[3] سوره حشر، آیه2

[4] مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏9، ص: 388

[5] المعتبر في شرح المختصر، ج‌1، ص: 33

[6] جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌7، ص: 3-4

[7] المعتبر في شرح المختصر، ج‌1، ص: 76

[8]  شاگرد: اعتبار یعنی الان یک اصطلاح فقهی شد به همان معنای عرفی اش که اعتبار یعنی آزمایش کردن؟

استاد : یک مقدار انگار دیر تشریف آوردید شما من عرض کردم این ریشه تفسیری دارد مجمع البیان خواندیم حالا اگر خواستید بعد این … چون عرض کردیم در کافی روایتش را خواندیم حضرت فرمودند «التجربة و الاعتبار» و «فاعتبروا یا اولی الابصار»

 

برو به 0:35:00

سنی ها استدلال کردند مرحوم طبرسی در مجمع البیان گفتند این قیاس نیست ، اعتبار غیرش است در کلمات فقها مفصل در استبصار و تهذیب اگر یک پی جویی بکنید در کتاب ارث یک چند تا چیزهای خوبی توضیحاتی می دهند که مصداقا اعتبار را روشن می کند.

شاگرد: آن جا بیشتر به معنای عرفی اش نزدیک نبود؟ این غلبه نجاست ، اعتبار یعنی ما رفتیم دیدیم آزمایش هم بکنید همین است

استاد: آن هم باز شما این آخر کار عرض کردم اعتبار در کلمات یکی اش به معنای تجربه می آید در کلمات فقها که اعتبار یعنی تجربه مثلا حاج آقا همین جا  من این را یادداشت کردم در همین بهجة الفقیه می فرمایند این که گفتند علامت قبله اهل عراق این است که جُدَی را بگذارند پشت سرشان «یویده الاعتبار» یعنی می بینیم همین جوری است وقتی بروند بگذارند این طوری می شود این را می گویند الاعتبار یعنی ضوابط علم و تجربه و همه این ها فقط یک نصی نیست که در کتاب آمده باشد یویده این اعتبار یعنی اختبار خارجی ، تجربه و محک زدن؛

شاگرد: بدون قرینه باشد به معنی لغوی با قرینه اصطلاحی؟

استاد: بدون قرینه باشد یعنی …

شاگرد: یعنی الان آن جا خلاصه قرینه خاصی نیست که اصطلاح باشد یعنی برو ببین جُدَی را بگذار پشتت ببین.

استاد: بله اصلطلاح واقعا این همین من مطرح کردم اگر یک اصطلاحی بود که اذهان مشتغلین به فقه، جعل شده بود به این که ما یک اصطلاحی داریم این را حرفش را می زدند در کتاب ها می گفتند الاعتبار این است یعنی من تا حالا نمی دانم این خوب است دنبالش بگردید که جایی کسی توضیح داده که این اعتبار چیست؟ چه نقشی دارد؟ با این که این همه به کار می برند این همه به کار بردند اسمی از آن برده نشده.

شاگرد: یعنی به عنوان یک اصطلاح فقهی قبول است

استاد: فقهی جا افتاده به خصوص با حساسیتی که روی قیاس داشتند و عامه اسم همین قیاس را اعتبار گذاشته بودند ؛ چطور آن ها بدون حساسیت این را به کار می برند و آن اصطلاح آن ها را به آن اهمیتی به آن ندادند.

[9] . تفسير التحرير والتنوير ( تفسير ابن عاشور )، ج ٢٨، الشيخ محمد الطاهر ابن عاشور، ص ٦٥.

درج پاسخ:

پست الکترونیک نمایش داده نمی‌شود.

حداکثر حجم مجاز: 32 مگابایت. فایل‌های مجاز: تصویر, صوت, ویدئو, سند, ارائه. Drop files here

ما را دنبال کنید
آدرس: قم - خیابان ارم - کوچه ١۶- پلاک ٢٧ - طبقه دوم