بهجه‌الفقیه

درس فقه(۴)- مخالفت با عامّه

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ۴: ١٣٩٣/٠۶/٢۶

جواب دوم صاحب حدائق ره

لسان ،لسان محافظت کاری بر نافله است.چون میخواستند نافله فوت نشود، اصلا طوری صحبت میکردند که کانه وقت داخل نشده است ، نگهش میداشتند که نافله را بخواند. انس به بیان اوقات در کلمات معصومین به نحوی که در مجموعش بالاترین انجام خارجی و عملی مکلفین، افضل را داشته باشد. می دانستند چه طور بگویند. طوری صحبت کنند که عملا تا یوم القیامة، مکلف بهترین انجام صلاة را در بهترین وقت داشته باشد. یک جایی میگویند که حالا آن جا هم شد، تا آن وقت مانعی ندارد اما جاهای دیگر … ، یا می بینید دو سه تا روایت هست – همین جا بود – از حضرت سوال میکند و معلوم است برایش عسر است، حضرت میفرمایند برو منزل دلت جمع ،آنجا وضو بگیر، دیر نمیشود. اما برای کسی  که حالش حالِ استیذان برای تغییر  و سهولت در امر است، اجازه نمی فرماید. منظور این است که الآن ایشان میفرمایند، علی فرض تسلیم، ما آن چیزی که نیاز داریم اشاره به عدم است. تازه اگر اشاره به عدم باشد، تازه معارض با آن روایت میشود نه اینکه شما بفرمایید چون اشاره نشده، جواب روایت را دادیم دیگر. در هیچ کدام از روایات اشاره ای به این وقت نشده خب این روایت دارد می گوید. در روایات دیگری اشاره ای به عدم شده باشد، تازه یک نحو معارضه ای میشود ؛ معارضه هم قابل حل به افضل و فاضل و مضطر و مختار و امثال اینها است. این جواب دومی که ایشان فرمودند.

جواب سوم صاحب حدائق ره: مخالفت با عامه

جواب سوم مساله مخالفت با عامه است. «(الثالث) انه من القواعد المقررة و الضوابط المأثورة المعتبرة عن أهل البيت (عليهم السلام) عرض الاخبار عند الاختلاف بل مطلقا على مذهب العامة و الأخذ بخلافه و الاخبار التي قدمناها مع مخالفتها لظاهر القرآن كما عرفت موافقة لمذهب العامة لأن ذلك مذهب أئمتهم الأربعة على اختلاف بينهم في ذلك، فبعض منهم جعل هذا الوقت وقتا للمضطر كما ذهب اليه المحقق و السيد السند و من تبعهما، و حكى هذا القول في المعتبر عن الشافعي و احمد و بعضهم جعله وقتا للمختار، و نقله في المعتبر عن أبي حنيفة و مالك و نظير هذه الروايات التي أسلفناها في الحائض قد ورد ايضا من طريقهم من امتداد وقتها الى قبل الغروب بيسير جدا بالنسبة إلى الظهرين و الى قبل الفجر بيسير بالنسبة إلى العشاءين، قال في المعتبر: قال الشافعي و مالك و احمد إذا طهرت قبل الغروب لزمها الفريضتان»[1] حالا خود صاحب حدائق نسبت به ظهرین چه کار می کنند؟ یعنی روایت نصفش قبول است و  نصفش قبول نیست؟ ظاهرا ایشان مشکلی ندارند. من الان هم عبارتشان را نگاه نکردم. این روایاتی که ایشان آوردند و فرمودند که بخشی که ایشان آورده بودند، روایاتی که سندش ضعیف بود، عبارت این بود که «إِذَا طَهُرَتِ الْمَرْأَةُ قَبْلَ غُرُوبِ الشَّمْسِ فَلْتُصَلِّ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ إِنْ طَهُرَتْ مِنْ آخِرِ اللَّيْلِ فَلْتُصَلِّ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ»[2] قبلش روایات بسیار زیادی آوردند در آن جایی که مختار خودشان و مختار مشهور، ادله اش را بررسی می کردند. آیا آنجا راجع به قضای نماز در هیچکدام آنها بود؟ که اصلا اشاره ای به عدم وقت بودن بعد از نصف باشد ؛ تصریح به نصف که خیلی بود، این حرفی نیست. اما اینکه بگویند مثلا حائض وقتی به نصف مانده پاک شد، بخواند. دیگر غیرش حتی مفهوما نباشد. این هم اصل فرمایش ایشان که تا آخر ادامه دادند!

آیا صرف اینکه الان این روایات موافق مذهب عامه است، این دلالت بر ضعف اینها دارد؟ من عرضم این است که فی حد نفسه، این موردی که «بل» گفتند این «بل» را خود شما قبول دارید؟ من یک جای دیگر از قول صاحب حدائق آوردم که فرمودند که صاحب جواهر قطعا که اینگونه نیست که هر جا موافق بود، صرف موافقت مشکل باشد. این خیلی عجیب است میفرمایند «عرض الاخبار عند الاختلاف بل مطلقا» یعنی وقتی روایت می بینید، اول ببینید آنها چه میگویند؟ این طور نیست که بگوییم هر چه که آن ها در هر زمینه ای گفتند، اگر روایتی موافق با آن ها بود، حتی این روایت معارض هم ندارد، این فایده ندارد، چون  موافق با آنهاست.

 

برو به 0:05:45

شاگرد : منظورشان واقعا همین است از بل مطلقا؟

استاد : پس منظورشان چه بود؟ الان روایت می آید نماز صبح دو رکعت است. خب آنها هم میگویند که دو رکعت است، مخالف هم که ندارد، خب نداشته باشد. موافق عامه است. اما اینطوری است؟ یعنی این همه روایات و مطالب تاریخی در اهل سنت، منعکس کننده فرهنگ اصل دینی و اسلام نیست؟ شما بگویید روایتی که مطلقا موافق آنها بود ولو معارض هم نداشته باشد …

شاگرد : میشود یک ذره این را تصدیق کرد که اینطور که فرمودید، خیلی عجیب میشود؛ یعنی مطلقا. شاید بگوییم جایی که اختلاف نباشد ولی یک منشاء شک و تردید عقلایی داشته باشد. اگر روایتی آمد که منشأ شک و تردید عقلایی داشت ولو مخالف در مذهب نداشت، آن جا میگویند به عامه عرضه کنید. اگر اینطور باشد یک ذره حرفشان وجه پیدا می کند. نه اینکه به فرمایش شما نماز دو رکعتی ولو نماز صبح دو رکعت است، همه روایات را عرضه کنیم.

شاگرد 2 : عرض برای مقام تردید نیست؛ چون روایات عرضه در مقام تردید و شک است. تردید و شک گاهی عند الاختلاف حاصل میشود. گاهی اوقات مطلقا حاصل میشود. جایی که ما یقین داریم دو رکعت نماز صبح …

شاگرد 3 : مثلاً عند الاختلاف در ادله  خودمان، در روایات خودمان اختلاف داریم ؟؟؟

استاد : آن که دوباره اختلاف شد. من همین را گفتم اگر روایتی داریم با اینها معارض است، خب بگویید عامه. اما خود شما هم نفرمودید معارض …

شاگرد : محل بحث ایشان میخواهند ادعا بکنند.

استاد :  معارض نگفتند، گفتند اشاره ای به این مطلب نشده. نگفتند اشاره بر خلافش شده. در جواب دوم آمده.

شاگرد : در مقام ابتلاء و نیاز،  سوال نشده. میخواهند برداشت کنند که یعنی به گونه ای عدمش است.

استاد : الان خودشان از مرحوم مجلسی نقل کردند فرمودند که «فان قیل … و اما حمل أخبار التوسعة على التقية كما فعله الشهيد الثاني (قدس سره)، ثم نقل كلامه الذي قدمناه ثم قال فهو غير بعيد لكن أقوالهم لم تكن منحصرة في أقوال الفقهاء الأربعة»[3] صفحه 54 بحار اسلامیه جلد 83 [و چاپ] بیروت هم [جلد] 79 میشود ؛ عرض کنم که «و أما حمل أخبار التوسعة على التقية كما فعله الشهيد الثاني قدس الله روحه حيث قال و للأصحاب أن يحملوا الروايات الدالة على الامتداد إلى الفجر على التقية لإطباق الفقهاء الأربعة عليه و إن اختلفوا في كونه آخر وقت الاختيار أو الاضطرار فهو غير بعيد لكن أقوالهم لم تكن منحصرة في أقوال الفقهاء الأربعة و عندهم في ذلك أقوال منتشرة و الحمل على التقية إنما يكون فيما إذا لم يكن محمل آخر [این منظور من بود] ظاهر به يجمع بين الأخبار و ما ذكرناه جامع بينها»[4]

وقتی خود روایت را قبلا در اول وقت مغرب چقدر حاج آقا فرمودند؟ میگفتند تقیة، میفرمودند تقیه برای جایی است که جمع عرفی نداشته باشیم. اگر دو دسته هست و جمع عرفی دارد، با وجود جمع عرفی ما میگوییم مخالف عامه است! بعد از جمع عرفی، معارضه ای نیست تا سراغ علاج و موافقت یا مخالفت عامه برویم.

علی ای حال آنچه که شما فرمودید که یک وجهی برای شک باشد ، وجهی برای فرمایش ایشان است که هر کجا ما به شک افتادیم، این مساله می آید. آیا نمیشود این را گفت که هر کجا یک امری باشد که مترتب بر آن یک الزام شرعی باشد، بخواهیم نخواهیم مکلف به شک می افتد? یا نه یک امر خاصی [باید] باشد؟ این یک عبارت خیلی منعطف مبهم است. هر کجا طوری باشد به شک بیفتد. چه کسی به شک می افتد؟ فقیه یا غیر فقیه؟، مساله تکلیف باشد که او را به شک بیندازد یا غیر آن؟، بگوییم هر موردی مخصوصا آن روایتی که میفرمایند برو از یکی از علمایشان سوال کن، هر چه گفت برعکسش کن . آیا وقتی هم تمام ادله جمع میشود و خود تمام آن چه که از اهل البیت علیهم السلام از خودشان رسیده، در منظر شخص قرار بگیرد  و بخواهد جمع بکند، باز هم اینطوری است که الان اگر جمع عرفی دارد به راحتی مقصود معلوم است، باز هم برویم سراغ حرف آن ها که موافق اند یا مخالف؟

 

برو به 0:12:00

شاگرد : مخالفت با عامه برای زمان مثلا حضرت صادق علیه السلام بوده. این اقوال اربعة بعدا شکل گرفته ، خیلی از آنها شاید آن موقع نبوده باشد. اینکه میگویند مخالف با عامه باشد، ما باید تحصیل عامه ی آن موقع را بکنیم،

استاد : یعنی فرمایش شما یک اشکالی هست به مرحوم شهید ثانی که علامه تذکر ندادند. ایشان فرمودند که «حيث قال و للأصحاب أن يحملوا الروايات الدالة على الامتداد إلى الفجر على التقية لإطباق الفقهاء الأربعة عليه»[5] خود اصحابی که شما میگویید «لهم أن یحملوه»، خودشان زمانی بودند که الان اصحاب فقهای اربعه نبوده، فقهای اربعه خود اهل سنت. پایان نامه ها نوشتند، بحث ها کردند، خودشان نمی دانند این چهارتا چه زمانی پیدا شده؟ خیلی مسلّم نیست.

شاگرد : قولش بوده، چون اساساً اصلش را از ابن عباس نقل میکنند؛ که بعضی رد کردند، گفتند ابن عباس شاید اجتهاد خودش را گفته، روایت نگفته، ولی خود سنّی ها از ابن عباس و یک فقیه دیگرِ صدر، این را نقل می کنند.

استاد : برای چه؟

شاگرد : برای همین بحث ما ؛ یعنی این مطلب امتداد وقت نماز عشا تا طلوع فجر را از ابن عباس نقل میکنند.

استاد : آن که من حرفی ندارم که. در فقهای اربعه را میگویم.

شاگرد : بله، می گویم یعنی قبلش چنین چیزی در دستگاه سنی ها سابقه داشته.

استاد : یعنی اطباق؟ اطباق بر آنچه که ابن عباس گفته؟ اینطور؟

شاگرد: بله

استاد: خب، همین، الان عرض من است. آخر ایشان چهار تا فقیه را بعدها میخش کوفته شده و لذا مرحوم مجلسی اشاره به واجب کرده. فرمودند اقوال دیگر هم بین شان هست. شما طوری میگویید اطباق، که دیگر طرف میگوید خب معلوم است جای تقیه بوده ! و حال آن که وقتی بگوییم آن زمان هم، نه، خلاف این قول بوده. اطباق بر این مساله نداشتند، اطباق برای فقهای اربعه است ؛ فقهای اربعه بودن شان هم بعد ها محقق شده،  قرن ششم و هفتم قول دارد، یادداشت داشتم که حدائق جلد 3 صفحه 254 حصر مذاهب در اربعه در سنه ۶٠٠ تقریبا حالا نمی دانم چه عبارتی دیده بودم که یادداشت کردم.

شاگرد : پول بدهند تا مذهب رسمی بشود …

استاد : آن برای قرن 5 است.

شاگرد : سید مرتضی ظاهراً یک بخشی اش را تایید می کند

استاد : تا قرن  ششصد و خرده ای، تا قرن هفتم هنوز آن ظاهریه و خیلی از فقه، غیر از حنبلی ها بودند.

شاگرد : بالاخره در فقهای عامی که آن موقع بودند، آیا اینطوری نبوده که دستگاه حکومت با فتوای یکی از آن ها یا مثلا قاضی القضاتی داشتند، یک شخص خاصی بوده که روی فتوای یک نفر بچرخد؟ مثلا مخالفت با عامه انصراف داشته باشد به آن چیزی که الان فقهی که خود حکومت به آن ملتزم است؟

استاد : نه اتفاقا یکی از وجوهی که گفتند رفتند به طرف اینکه چهارتا بشود، به خاطر کثرت اختلافات اجتهادی بود که دیدند دیگر اصلا دین نمانده بود. هر کسی هر چه میگوید، گفتند خب پس اجتهاد ممنوع.

شاگرد : قرن سه و چهار بود ! این بحث قرن دو هست. معاصر با زمان امام صادق علیه السلام است. آن جا بالاخره مدینه یک فقیهی داشته که حکومت به آن مراجعه میکرده. بله، به هر حال صد سال بعد، بعد از ابوحنیفه چون درش باز شد، همه نظر دادند ولی قبل ظاهرا اینطور نبوده، یک فقیه داشتند که حتی در روایت ها هست که میگوید فقیه شما کیست ؟ اباجعفر است یا فلان است؟

استاد : اما چند تا بودند.

شاگرد : محدود بودند، مشخص بودند.

استاد : بله خوب ! هر جایی همین جور است مخصوصا آن زمان ها که گسترده هم نبود، اینطور نبود که فقیه حتما باید مثل تقلید اعلم – که الان ما میگوییم – شاخص در یک نفر بشود، اینطور نبوده. ابن ابی لیلاء ، ابن شبرمه اینها معاصر بودند و فتوا می دادند. در همین کوفه، خود ابوحنیفه اینطور نبود منحصر باشد به معناکه مشار الیه  باشند که فقط او مفتی است. اینطور نبود.

شاگرد : یک مشکلی هم در این مسئله هست این است که احراز صغرای مخالفت عامه خیلی مشکل است. ممکن است – بر فرض فرمایش ایشان – در یک دهه یا کمتر یا بیشتر، یک قول بین عامه مشهور در آن شهر شده باشد. در یک دهه دیگر قول دیگرشان مشهور شده باشد. مثلا زمان امام صادق علیه السلام که این وقت طولانی مدت بوده، این روایتی که امام صادق علیه السلام فرمودند دقیقا معلوم نیست ؛ یعنی ممکن است با دهه قبل معارض باشد نه با دهه ای که خود حضرت، جمله را در آن دهه فرمودند. لذا ما بیاییم احراز کنیم بگوییم حالا امام صادق علیه السلام این را فرموده؛ یک علم اجمالی داریم که ما در آن 50 سال یک همچون قولی بوده که این با آن موافق است، معلوم نیست اصلا این را بخواهیم حمل کنیم بگوییم مخالف عامه بوده لذا یک مشکلی است که اگر بخواهیم همه روایات را عرضه کنیم بر عامه، مشکل میشود.

شاگرد 2 : حاج آقا بنظر خودتان، این سنخ روایت عرضه به قول عامه، یک دلیل محرز  است که کشف از قول معصوم میکند؟ یا نه مثل اصول عملیه است، کار راه بینداز است؟ ای بسا ما بالواقع هم مخالفت با قول امام صادق علیه السلام کرده باشیم ولی این مخالفت با قول امام صادقی که ما نمی دانیم، مصادف شده با مخالفت با عامه ای که  میدانیم. این یک جنبه مثل اصول عملیه داشته باشد بگوییم؛ حالا بگوییم سیاسی باشد، فاصله گرفتن از عامه باشد، تقویت تبرّی باشد، حالا هر چی اسمش را بگذاریم، از نظر شما محرز یا غیر محرز است؟

 

برو به 0:18:10

وجه حجیت «مخالفت با عامه»

استاد : سوم هم دارد دیگر، در اصول میگفتند اصل محرز ؛ عرض کنم که ببینید در اینکه در بعضی روایات توضیحش هست که چرا این را فرمودند؟ وجهش هست که آن ها، هم حاکم بودند، روی کار سوار بودند، هم کاری میکردند که هر چه این – به قول خودشان – رافضی ها انجام میدادند ضدش بکنند. و لذا این اماریّت را می رساند؛ یعنی وقتی آن ها بنایشان بر این بود که با اهل البیت علیهم السلام لج کنند، لازمه اش این میشود که شیعه هم بگویند که پس اینهایی که اهل لج هستند، ما که خلافشان بکنیم، میفهمیم که محرز است. از حیث لج کردن یک نحو احراز در آن هست. از حیثی که شما می فرمایید که علی ای حال مرجعیت آن ها مضر برای ایمان بود، برای مومنین بود. وقتی یک شیعه گیر میکرد، اگر می رفت سراغ یک کسی که یک نحو مرجعیت دینی بر او داشت، ممکن نبود که از آن چیزی که آن ها همین طور…

مثال هایی از مخالفت عامه با تشیع

مثل سفیان بود؟ سفیان ثوری بود؟ یا آن یکی اش؟ خیلی عجیب است میگوید: منعتنی الروافض أن أذکر فضائل علیٍّ.[6] میگوید من خیلی فضائل علی بلدم. این شیعه ها باعث شدند اصلا نتوانم بگویم. خیلی حرف است، عجب، شما فضائل اینطور شخصی را میدانید، آن هم چه فضائلی، همه اینها دو سه تا تعبیر از کتاب های خودشان …

شاگرد:یعنی اینطور به نفعشان می شود؟

استاد : میگویم کسی که اینگونه است که میگوید که این رافضی ها اصلاً‌کاری کردند من زبانم نگردد که فضائل علی علیه السلام را بگویم، یعنی همین دهان باز میکند تمام وجودش مخالفت کردن با تشیع است، با ایمان است، با این است که همه را ببرد سراغ این که…..حالا شما ببینید این حرفها شوخی است؟

سکوت درباره خلافت علی علیه السلام

الان تمامشان میگویند اجماع مسلمین است، همه مسلمین است که چه؟ در کتاب ها پر است که افضل بعد از پیامبر ، ابوبکر است. اجماع افضل بعدش عمر، بعدش عثمان. خب چهارمی چه کسی؟ ابن عمر و بخاری و اینها میگویند ثم نسکت. بعدش دیگر ساکت میشویم، بگویید نعوذ بالله، علی و معاویه، اینها همه صحابی هستند. ثم نسکت، تفصیل قائل شویم.

تربیع ابن حنبل

یکی چیزی هم دارد که بعدا هم در باب ابن حنبل که چقدر زحمت کشید در قضیه تربیع میگوید بله، در قضیه فضیلت، ثم نسکت. اما در قضیه خلافت لا نسکت، علی خلیفه است، جزء خلفای راشدین است. شما ببینید ابن حنبل در یک جوی، تازه این کار را هم کرد، جا انداخت. آن زمان همین را از او نمی پذیرفتند، شما بروید روایات تاریخی قضیه تلبیه ابن حنبل را جمع آوری کنید، همین طور به او حمله میکردند. از کجا آمدی «رَبَّعتَ» [گفتی]؛ «ربّعتَ» یعنی ما تا حالا سه تا میگفتیم [اما] تو آمدی یک چهارمی هم گذاشتی؟ ربّعتَ. [می گفت] خب این چه مانعی دارد؟ اصحاب بدر بود. بعد میگفتند که «لقد ازریت بطلحة و زبیر».اگر بگویی چهارمی خلیفه است، داری به طلحه و زبیر بد گویی میکنی ؛ طلحه و زبیر این خلیفه را قبول نداشتند. صحابی بودند [اما] قبول نداشتند. آمدند جنگ جمل گفتند ما قبول نداریم، ما خونخواه عثمان هستیم. این خلافت را قبول نداریم. ازریت علی … . آن هم ناراحت می شد، میگفت بابا آن ها خودشان میدانند، صحابه امرشان گذشته، ما واضحات را رها کنیم؟ خیلی قضیه تربیع، منابع جالبی دارد.

من میخواهم عرض کنم در اینطور فضایی، آن وقت بگویند یک شیعه مومنی که باید در خانه حق باشد، بگویند نزد چه کسی برو؟ نزد کسی که تمام وجودش تبلیغ این حرف باشد. و لذا جا هم انداختند، «أجمع المسلمون».

خواجه در شرح تجرید میگویند که «فعلیٌّ أفضل»[7] میگویند چه کنیم که اجماع امت است، اجماع امت است، نگاه کنید. بله شرح تجرید قوشجی را ببینید«فضائل علی کثیرة و لکن لا یمانع ذلک أنهم افضل» این فضائل خیلی دارد اما آن ها خلاصه… .

ابن تیمیه و انکار فضیلت اختصاصی حضرت علی (ع)در جنگ خیبر

مرحوم علامه حلی در نهج الحق است یا کشف الحق؟ _که ابن تیمیه منهاج السنة را علیه او نوشته است_. چون (علامه) هر دو تایش را دارند.

شاگرد: کشف الحق

استاد: جناب علامه که آن جا می فرمایند فضائلی دارند امیرالمومنین اختصاصی، ببینید چه کار میکند؟ ابن تیمیه می آید میگوید که هیچ کدام – آخر انسان کجا میرسد؟ – میگوید هیچ کدام فضیلتی نمی توانید پیدا کنید که علی داشته باشد که عین همان را ابوبکر نداشته باشد ؛ بعد میگوید ابوبکر فضائلی دارد علی ندارد. ببینید این تازه قرن هفتم، هشتم میشود، بعد از اینکه اینها چکش خورده؛ یعنی اینطور صحنه هایی بوده که اهل البیت، ما نمی دانیم چه فضایی بوده؟ شیعه را چطور باید پرهیزش بدهند از اینکه اینها مرجع دینی او میشود ، «لَا تَأْخُذَنَّ مَعَالِمَ دِينِكَ عَنْ غَيْرِ شِيعَتِنَا»[8] منظور آن معالم دین، باید روی حساب باشد.

یکی از چیزهای جالبش این است. ابن تیمیه می آید همین جا یکی از چیزهایی که میگوید اختصاصی است، آن قضیه این است که [در جنگ خیبر] ، قبلش ابوبکر و عمر رفتند، نتوانستند فتح کنند، لشکر ماند، در صحیح بخاری هست، حضرت فرمودند: «لَأُعْطِيَنَّ الرَّايَةَ غَداً رَجُلًا يُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ»[9] بعد همه منتظر بودند کان الاصحاب «یبیتون یدکون» شب را به صبح آوردند، همه دلواپس اینکه کیست؟ همه میخواستند او باشند. اینها را همه میگوید، بعد حضرت گفتند علی کجاست؟ گفتند «به رمت» بعد گفتند بیاورید و آب دهان مبارکشان را به چشم امیرالمومنین کشیدند و خوب شدند و رفتند فتح خیبر با آن تشکیلات، مرحب خیبری و اینها همه واضح است. ابن تیمیه می گوید عین همین، ابوبکر هم شریک است؛ چون حضرت گفتند فردا رایة را، پرچم را میدهم به دست کسی که خدا  و پیامبر او را دوست میدارد، او هم خدا و پیامبر را دوست می دارد. چه کسی شک دارد که ابوبکر، چون مومن بود، مسلمان بود، خدا و پیامبر دوستش میداشتند، او هم خدا و پیامبر را دوست می داشت. دقیقا میگوید این فضیلت اختصاصی نیست، خیلی از صحابی، مسلمانها، مومن اینگونه هستند. حالا در منهاج السنة نگاه کنید.

 

برو به 0:25:47

محمد بن عبد الوهاب و انکار فضائل اختصاصی

همین ها را خود محمد بن عبدالوهاب در کتابی [به نام] التوحید دارد. در مدینه مشرف بودیم – چند بار دیگر هم عرض کردم، این یادگاری مدینه است – داشتم میخواندم آن تعجبی که برای من در آنجا آمد، همین طور یادم نمی رود. [در] کتاب توحید دارد، این روایت چون حضرت فرمودند یا علی من تو را برای دعوت لا اله الا الله به خاطر توحید  میفرستم – این روایت را در کتابش آورده. بعد میگوید «یستفاد من هذه الروایة امور». یک، دو، سه [مورد]، راجع به توحید میگوید. شاید آن هجدهم،‌ نوزدهمی، خیلی از روایت استفاده میکند. [می گوید:] «یستفاد»‌ و اینها، همین طور شماره گذاشته، می آید میگوید فضل علیٍّ، از چیزهایی که از این استفاده میشود، فضل علیٍّ همین. در کتاب هایشان نگاه کنید، الان در سایت هایشان هست. پشت سرش میگوید «وفضل الصحابة». یتبین از این روایت فضل الصحابة. آخر این خلاف فطرت است، چطور؟میگوید چون شب تا صبح همه میخواستند حضرت [پرچم را] به دستشان بدهند؛ [این]‌برایشان فضیلت نیست؟ خیلی ها میخواهند مثلا در بالاترین مسابقات جهانی بروند، چون همین که میخواهند بروند، فضیلت دارند دیگر؟ ببینید حتی اینجایی که واضح است، حاضر نیست تنها نام علی بیاید. خیلی عجیب است ها. فوری کنارش میگذارد که این مخاطبانش بگویند فضل علی و الصحابة

شاگرد : حاج آقا اول المومنین ایمانا هم درست میشود دیگر. همه برای آینده میخواستند که اول المومنین باشند.

استاد : بله. منظور اینها را که آدم در نظر میگیرد، واقعا کم کم فضای آن زمان دستش می آید که چگونه بود که این هایی هم که شیعه بودند در چه فضایی بودند. لذا هم آن ها [اهل تسنن] مخالفت میکردند، شواهد روشن دارد که علیه – به قول خودشان – روافض، هر چه حرف روافض بود، ردش میکردند. چه کنیم؟ سنت است، بله اما چون شعار روافض است برای تسنیم القبر، معروف است، چه کنیم که ولو سنت است اما چون شعار اهل بدع، روافض شده ما خلافش میکنیم. تسنیم القبر؛ قبر را باید صاف کنند رویش را ..

جایگاه بحث «مخالفت با عامه»

شاگرد : اشکال به عامه حل نشد برای اینکه مخالفت با عامه برای اهل آن زمان بوده و دیگر برای ما قابل احراز نیست؛ چون اقوال مختلف بوده و ما نمیدانیم دقیقا فتوای آن موقع چه بوده که انسان با آن مخالفت کند؟

شاگرد 2 : اصلاً امروز به کار ما می آید یا نه؟ اگر آن بحثِ فاصله گرفتن از آن ها باشد، دیگر شاید امروز برای ما به کار نیاید.

استاد : چرا ! امروز ما مهمترین کار را داریم ولی صحبت سر این است که اصلا فضای فقه یعنی کشف آن مرزهای دقیق اعمال ضوابط ؛ اصل مخالفت با عامه یک چیز واضحی است، همین امروز هم هست. بسیار … اما جایش؛ گاهی می بینیم میگوییم مخالفت با عامه، عرض کردم نماز صبح هم دو رکعت است. مثالی که من عرض کردم واضح البطلان است اما چرا این واضح البطلان را عرض میکنم؟ بخاطر اینکه روشن باشد که ببنید تا این جا هم می آید. پس یک ضابطه نمی خواهد؟ هر کجایی یک کسی فی الجمله آمد ذهنش گیر کرد، میگوییم خب نگاه کن [که آیا مخالفت با عامه هست یا نه؟]، اینطور نیست. همان که گفتم فرمایش شما ضابطه ندارد. یک جایی که به شک بیفتیم، آخر شک افتادن حساب دارد. لذا آن چیزی که من عرض میکنم این است، مخالفت با عامه ، هم اماره، اصل هم اگر باشد، اصل محرز است. بسیاری هم کاربرد دارد اما جایی که ما برسیم ببینیم الان داریم می رویم جایی را وارد شدیم [که] خلاف آن محکمات و ضوابط فقه اهل بیت داریم جلو میرویم ، یعنی ما یک مسلّماتی واضحاتی از فقه داریم، از چیزهایی که حاج آقا زیاد تکرار میکردند، اگر نوارهایشان را هم ببیند، میفرمودند که شیخ جعفر کاشف الغطاء فرموده است که چطور حنفی ها مذهب ابوحنیفه را میدانند، با اینکه میگویند کتاب هم ننوشته، کار خودشان را دارند جلو می برند [ولی] ما شیعه بگوییم سر گردان هستیم. مرام امام صادق سلام الله علیه را نمی دانیم، گیج و … ، بگردید ببینید یک جا کان هست، یکون هست، کجا یک لفظی پیدا کنیم!! شیخ جعفر فرمودند اینگونه نیست. همین طوری که آنها هم میدانند، ما مرام را، مسلک را میدانیم. این را حاج آقا زیاد تکرار میکردند به خاطر اینکه این خیلی مهم است.

ما در یک جاهایی خطوط اصلی را می دانیم، همان حرف مرحوم آسید ابوالحسن که گفته بودند چه کسی اعلم است؟ گفته بودند کسی که طوری باشد که مرام معصوم دستش باشد، به طوری که میفهمد الان در این واقعه اگر امام بودند چه می فرمودند؟ بدون مساله فقهی.

خب این یعنی بگوییم محال است؟ نه محال نیست. این را اگر کسی ببیند، خود افکار، مسلک، یک نظام فکر است، فرهنگ یک نظام فکری است، الفاظ کاشف است. ادله لفظیه کاشف از آن هستند و ادله لفظیه مهمترین نقش را دارد اما وقتی ادله لفظیه به مراجعه کننده ی به انس گیرنده به آن ادله لفظیه، آن اصل مرام را میدهد، حالا اگر یک جایی آمدی الان در یک فضایی هستی، می بینی این فرد داریم از این خطوط اصلی میخواهیم فاصله بگیریم بدلیلٍ. الان دو تا روایت معارض شده، یکی اش در مرام است و دیگری مخالف است. اگر می بینیم این با آن چیزهای دیگر هم موافق است، میگوییم با اینکه می بینیم با همه دیگر موافق است اما چون عامه هم موافق هستند، یکی معارض برای شان هست، [پس] کنار بگذاریم، عرض من این است که  این طور نیست. اینجا جایش نیست، جایی جایش است که واقعا شک بعد التحقیق است که ما داریم از آن چیزی که ضوابط فقه امامیه است، فاصله بگیریم. اگر از ضوابط فقه بخواهیم فاصله بگیریم، اینجا نگاه میکنیم. فرمایش شما و ایشان هم ما قبول داریم، ما حرفی نداریم. حتی یک روایت آمده اما جایش را بدانیم. الان داریم از ضوابط فاصله میگیریم، کانّه خلاف قاعده میخواهیم بکنیم اما خلاف قاعده به نحوی که آن قواعد را خوب صاف کرده باشیم.

مکرر در مکرر شده، عالم طلبگی مباحثه ای بوده، ما می دیدیم جاهایی می آید، – شما هم برخورد کردید – فقهایی میگویند «نقتصر علی مورد النص» چرا؟ میگفتند این خلاف قاعده است ؛ قاعده این است، نص خلافش است؛ پس «نقتصر علی مورد النص». بعد چند روز مباحثه، آدم برایش واضح می شد که اتفاقا این نص موافق قاعده است. ما قاعده را از اول بد تاسیس کردیم، تاسیس اصل و قاعده خودش حساب دارد. اینطور نیست که به محض اینکه ما یک چیزی گفتیم، [بگوییم] خلاف قاعده است.

 

برو به 0:33:04

گاهی می بینید قبل از اینکه کاملا از اماره فارغ بشویم، سراغ اصل رفتیم. قاعده این است، آخر خب قبل از اینکه شما بروید سراغ اصل عملی، باید مطمئن بشوید که در این فضا از مجموع ادله اماره ای نداریم بله اگر اماره بگویید یعنی یک لفظ، یک نقل خاص، ممکن است نداشته باشیم اما از مجموع صد تا نص، میتوانید یک استظهاری در عرف عقلا بکنید که وقتی به آن ها عرضه میکنید، همه شان میگویند: بله، بله درست است. از این صدتا ما این مطلب را میفهمیم. اگر از مجموع این صدتا، این استظهار از آن شد بعدش باز دوباره بگوییم قاعده؟ نه دیگر وقتی این استظهار شد، حالا هم اگر یک روایتی در جایی چیزی دارد میگوید موافق با این مستظهر است. این را دیگر نمی گوییم نقتصر علی مورده. این روایت خودش طبق قاعده است، ما بد تاسیس اصل کرده بودیم. لذا این خیلی مهم است که ما بفهمیم کجا مخالفت با عامه است؟ اینجا داریم کشف میکنیم یا از باب اصل یا از باب احراز

شاگرد : [اگر]‌اینجا ضابطه و مرام معصومین علیهم السلام [را] نداشتیم  یا روایتی بود که کاملا حکم تعبدی جزئی فقهی بود آنجا میفرمایید پیاده میشود؟

استاد : بله ما آن جا هیچ حرفی نداریم که کسی که این راه را رفت، قطعا معذور است؛ یعنی الان مشهور، روی همین بحثی که خودمان داریم، برایش اینگونه جا افتاده، مشهور که میگوییم به این صورت نفیی مسلّم نیست اما فعلا آن جهت نفیی را عرض میکنم، فعلا اینگونه واضح شده که احتیاط مرحوم مجلسی را نمی خواهند دنبالش بروند، مثل خود صاحب حدائق محکم اند، ببینید، میگویند نه بابا نصف شب رد شد، دیگر قضا شد، رفت، تمام شد. چه میگویید دیگر؟ نصف شب رد شده، دوباره من بروم نماز مغرب بخوانم، حالا مغرب است ؟ [یا] نماز عشا ؛ عشا هم تمام شد، خب میگوییم چرا؟ میگوییم ببین سنی ها، ببین عامه آن ها بعدش میخوانند، تو نخوان. خب اگر برایش واضح است که اینجا مخالفت با عامه … و اگر نماز عامدا هم ترک کرد به خاطر مواسعه و پنج سال بعدش این قضا را خواند، با اینکه نصف شد بیدار بود [و] میتوانست بخواند. همین که عرض میکنم طبق اینکه او مخالفت با عامه کرده، چون آنها میگویند بخوان، او نخوانده، معذور است. طبق ضابطه جلو رفته اما اینکه این کار او دقیقا آن طوری بوده که با نفس الامرِ آن مختار اهل البیت علیهم السلام در این مساله فقهی موافق باشد؟، آن حرف دیگری است. ما همه بحثمان الان برای این است که واقعا کشف کنیم، این که آن واقعیتِ مختار اهل البیت در این مساله چیست؟

شاهد بودن «فائتة الیوم» در محل بحث

با این هایی که الان جلو آمدیم، ما می فهمیم – الان یکی دیگرش جلوتر عرض کرده بودم باز ببینید اینها را کنار هم بگذارید – همه فقه یشهد بعضه علی بعض. الان اینجا مساله فائتة یوم را نمی گویند. شما بروید – حالا من هم الان یادم نبود که نگاه کنم حاضر الذهن باشم از سابق جلوتر میگویم – در باب القضاء کتاب الصلاة اصلا یک بحثی بر سر قضاء فائتة الیوم است ؛ یعنی آن نمازی که برای امروز است. این را باید چه کار کنیم؟ الان ظهر شده، اول باید نماز ظهر بخوانم. خب بروم نماز صبح دیروز بخوانم؟ ظهر دیروز بخوانم؟ [یا] الان فریضه امروز؟ اما خب همین امروز نماز را نخوانده، فائتة الیوم، این الان آن جا شاهد برای ما نیست؟ شما الان نصف شب است، هنوز شبانه روز نگذشته؛ یعنی تمام شد دیگر، نصف شب رفت، برو پنج سال دیگر قضا کن. پس فائتة الیوم، این «الیوم» به معنای شبانه روز است، این فائتة الیوم است، ملاحظه میکنید؟ این هیچ نقشی ندارد؟ هنوز 24 ساعت، «و هُوَ الَّذِي جَعَلَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ خِلْفَةً …»[10] که حضرت فرمودند «قَضَاءُ صَلَاةِ اللَّيْلِ بِالنَّهَارِ وَ قَضَاءُ صَلَاةِ النَّهَارِ بِاللَّيْلِ»[11] همین فاصله رد نشده، خدا «خلفة» قرار داده. نه دیگر، نصف شب رد شد، برو پنج سال دیگر بخوان، در توسعه هستی!

پس فائتة الیوم چرا اسمش برده شد؟ معلوم میشود فائتة الیوم، یک خط فقهی دارد ترسیم میکند. دارد میگوید نماز در این شبانه روز خصوصیت دارد؛ یعنی یک حظی از وقت برای او هست. فائتة الیوم یعنی الان، الیوم، یک حظی از وقت برای اوست. بگوییم اصلا هیچ اشاره ای نشده . چون هنوز شب باقی است، دیگر مغرب و عشاء گذشته.

منظور این ها جمع آوری کردن شواهدی است. حالا مآلا بگویید که دلالت هم ندارد ولی خب کار علمی یعنی همین. کار علمی در فقه یعنی جمع آوری شواهد.  شواهد را که جمع آوری می کنید کانّه مثل همان مثال معروف، کسی یک چیزی دارد، در خاک گم شده. برای اینکه این از دستش نرود – این معروف است – دست می زند، آن درّ گم شده را با مقداری خاک با هم بر می دارد. جمع آوری شواهد، خیلی وقت ها اینگونه است؛ یعنی شواهدی که اصلا شاهد نیست ولی خب کسی که میخواهد جمع آوری شواهد بکند، همه را می آورد. هر چه ممکن است جمع می کند تا بعد پردازش و پالایش و اینطور چیزها در آن صورت بدهد. آن گوهری را که میخواهد، بعدی که پیدا شد، همه ناظرین بعدی ده قرن بعدش هم بیایند، بگویند این خوب بود، زحمت کشید در صد تا شاهدی که خیلی هایش بیخودی بود، اما یکی کار خودش را کرد. لذا معنای بحث طلبگی این است که مدام بگردیم، شواهدی بر له و علیه مطلب پیدا کنیم. خیلی شواهدش فایده ای ندارد اما یک دفعه هم در یکی از اینها شاهدی پیدا میشود که عقلای قوم، باحثینی که بعدا می آیند تایید میکنند که این شاهد خوبی است و مطلب را سر می رساند.

 

برو به 0:39:21

شاگرد : استاد شما فرمودید اماره هم مرجح تعبدی است، هم مرجح غیر تعبدی است؛ این ها با هم یک موقع هایی درگیر میشود.آن را  صرف مرجح تعبدی بگیریم یا صرف مرجح تعبدی نگیریم، مرجحی بگیریم که دارد به ما نشانه ای میدهد. خیلی جا ها آن نشانه را نمیدهد. میخواهم ببنیم که اینها …

استاد : منظورتان از اماره یعنی چی؟

شاگرد : مرجح؛ در همین قول عامه میفرمایید در برخی جاها مرجح تعبدی است، برخی جاها هم مرجح تعبدی نیست. به حسب آن روایات می فرمودید اینها مرجح تعبدی نیست اما یکبار میفرمایید نه اصلا مرجح تعبدی بینشان هست که میخواهد آنها منشائیت پیدا نکنند.

استاد : شاید گفته باشند، در کلمات علما باشد، «إنّ الرشد فی خلافهم»[12]. این خلاف را چطور معنا کنیم؟ معنای مصدری بگیریم؟ یعنی فی مخالفتهم؟ یا إنّ الرشد فی خلافهم یعنی محتوای حرف آنها. خلاف دوجور است دیگر. آنها میگویند این نماز اینطوری است، خلاف حرف آنها ؛ خلاف حرف آن ها نه یعنی مخالفت کردن با آنها، معنای مصدری نیست. «إن الرشد فی خلافهم» یعنی «ما هو خلاف معتقدهم» یا نه «إن الرشد فی خلافهم» به معنای مصدری یعنی «ان الرشد فی اصل المخالفة» که شما میفرمایید چه بسا …  آن هم نمی دانم گفتد یا نه … یک چیزی در ذهنم هست که شاید فرمودند که خلاف اینجا یعنی معنای مصدری، ان الرشد فی مخالفتهم. علی ای حال اگر هر طور معنا بکنیم، همه اش درست است. ان الرشد فی خلاف ما یقولون – ان الرشد فی مخالفتهم. این هم رشد فیهم؛ چون آن ها مسیرشان، مسیری است که برای محو ایمان است. وقتی آن ها جهت گیری شان…. و کسی هم واقعا لمس کند، حساب دیگری هم دارد. لمس کردنش یک فضای دیگری است. کسی هم که اگر لمس کرد، خیلی آرام میشود. خیلی از چیزهایی که می بیند، آرام میگیرد که آن ها چه کار میخواستند بکنند و حالا با چه زحمتی حالا کار کجا رسیده، نمیشود مال الارث را نفهمد، آن مورّث چقدر خون دل خورده تا این مال الارث به دستش رسیده. ما هم همین طور راحت مال الارث را برداریم و سرش معامله کنیم. شما یک پفکی به ما بدهید، ما هم این مال الارثی که این زحمات برایش کشیده شده، مقابل این پفک حاضریم به شما بدهیم. این ها چیزهای کمی نیست.

شاگرد : پس حاج آقا نتیجةً هر دو مورد را شما در نظر گرفتید؟ چون یک جاهایی با هم درگیر میشود؛ یعنی ما یک مرجح تعبدی بگیریم یا نگیریم، یک جاهایی با هم درگیر میشود. این مرجح که اصلاً غیر تعبدی اش معنا ندارد. تعبدی باید بشود تا مرجح بشود وگرنه که آن بقیه اش علی القاعده است.

استاد : الان مثلا  یک موردی بفرمایید، من گمان نمی کنم درگیری پیش بیاید؛ یعنی مواردی که حالش تعبدی است، خود فقیهی که تمام ادله را دیده، حس میکند؛ یعنی میگوید الان حال ، حالِ هم رنگ نشدن با آن هاست.

شاگرد: یعنی میفرمایید بعضی موارد مرجح تعبدی است، بعضی هایش نیست. اینطور میخواهید بفرمایید؟

استاد : بله؛ یعنی با مجموع اقوال آن ها که دیده میشود، این هم لازم است دیگر. مرحوم آقای بروجردی چه میگفتند ؟ یک جمله ای دارند برای اینکه کار سر نمی رسد مگر اینکه حرف آن ها [اهل تسنن] هم دیده شود. وقتی کسی دنبالش میرود، می بیند چقدر آقای بروجردی بعد زحمات این جمله را میفرمودند. واقعا هم همین گونه است.

الان هم یک وظیفه واضح تری برای طلبه هاست. چرا؟ به خاطر اینکه جلوتر میخواستند به اقوال اینها دسترسی پیدا کنند، خیلی واقعا زحمت داشت، چیز آسانی نبوده اما الان ظرف نیم ساعت، هم کتاب های خودشان، هم موسوعه هایی که خودشان نوشتند. موسوعه هایی نوشته شده، موسوعه کویتی هست، موسوعه مصری هست. از خودشان جمع آوری های مستند به اندازه ظرف ده دقیقه می روید تمام اقوال اربعه را کنار همدیگر بررسی کردند. موسوعه کویتیه هست، خیلی هم خوب است اگر به آن مانوس بشوید، یک فهرستی به ترتیب الفبا دارد، فهرست بلندبالا، موضوع بندی کرده، کتابی نیست . الموسوعة الفقهیة موضوع است موضوع الفبایی بدون اینکه محصور در کتاب باشد. اگر به آن انس بگیرید هر چه را که میخواهید سریع میتوانید پیدا کنید. مراجعه بکنید می بینید زود پیدا میشود. میخواستم بحث مان را مرجعه کنم یادم رفت نشد .

شاگرد : نرم افزاری است ؟؟؟

استاد : کتاب هست، من اول بار در کتابخانه تخصصی فقه در خیابان سمیه، چندین سال پیش من آن جا دیدم. حالا هم الان نرم افزارهایش، فایلهایش موجود است. در سایت رسمی الشاملة هست. همه جا موجود است. کتاب های خیلی مفصلی است. منظور الان میشود زود به این دسترسی پیدا کنیم.

لذا کسی که مجموع اینها را ببیند، این دیگر خیلی سرگردان نیست که الان حالش، حال این است که آن واقع را احراز دارد میکند؛ چون آن ها مخالف هستند. یا این که نه آنها برای خودشان یک ضوابطی داشتند که صبغه مخالفت در این فرع نداشته، طبق ضوابط خودشان جلو رفتند. آنجا ما می فهمیم که آیا صرف مخالفت جایش هست یا نیست؟

شاگرد : پس باید مراجعه کنیم در این بحث که به کجا میرسد.

استاد : بله، حتما این یکی از چیزهایی است که جواب  شهید، فقهای اربعه، خوب است الان ولی غیرش جلوتری ها هم میشود چون آن ها اقوال مقابلش در کتب فقهی هم میگویند.

 

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین

 

برو به 0:45:22

 

شاگرد : یک بحثهایی کلی اینجا پیش می آید که خیلی موقع ها این تطبیقش روی موضوع باعث میشود آن بحث های کلی خوب مستوفاة نشود.

استااد : چه [بحثی]؟ همین مخالفت عام و اینها؟

شاگرد : جوانب مختلف هست. این درست است که مثلا خود اینجا فرض کنید ایشان، حرف نادرستی زده باشد ولی اصل بحثش خوب است.  این بیشتر به ما در روش استدلال کمک می کند ؟؟؟ به این اصل جوانبش، چون الان چندین سوال در همین بحث پیش آمد که میشود پاسخ بگیرد. مثلا اینکه دقیقا کدام عامه [منظور است؟] همان آن موقع اگر اختلاف داشتند چطور؟ عامه الان چطور؟ چون ما الان انکار میکنیم، میرویم مثلا نظرات اربعه را می بینیم، میگوییم مخالف با عامه است. عامه آن موقع همین الان این بر میگردد به اینکه تعبدی محض است یا نه تعبدی محض نیست ؟

استاد : تعبدی که نیست، عرض کردم، اما طوری هست در مرحله امکان أن یتعبد به، به نحوی که موثر است.

شاگرد : یک جایی ما رفتیم گشتیم دیدیم اینها طبق منهج خودشان جلو رفتند، نخواستند با ما مخالفت کنند. به این یقین رسدیم منهج ایشان است. اینجا شما میفرمایید دیگر نمی خواهد به مخالفت اعتنا بکنیم؟

استاد : نگفتم مطلقا اعتنا نکنیم ؛ می فهمیم آن جا دیگر اماریت ندارد.

شاگرد : متوجه شدم، این اماریت ندارد ولی از آن حیث که ما میخواهیم با مرجع بودن آن ها مخالفت کنیم …

استاد : بله صبغه تعبدیت پیدا میکند ! شما میفرمودید گاهی معارض میشوند، عرض میکنم نه.

شاگرد : نتیجه این بحث این است که دائما پس ما به مخالفت اخذ می کنیم در آن جایی که جایش هست. حالا تارة به خاطر رجحانش است، تارة هم تعبدی است. نتیجه اش این میشود ؟

استاد : نه این نتیجه را نمی توانیم بگیریم.

شاگرد : حاج آقا اگر یک خرده …

استاد : ان شاء الله باشد برای …

والحمدلله رب العالمین

 

 

 


 

[1] الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة، ج‌6، ص: 185‌

[2] الاستبصار فيما اختلف من الأخبار، ج‌1، ص: 14٣

[3] الحدائق الناضرة في أحكام العترة الطاهرة؛ ج‌6، ص: 197

[4] بحار الأنوار؛ ج‌80، ص: 54

[5] بحار الأنوار؛ ج‌80، ص: 54

[6] «منعتنا الشیعه أن نذکر فضائل علی». موسوعه الامامه فی نصوص اهل السنه المجلد 16

[7] کشف المراد في شرح تجرید الإعتقاد، ص۳۸۲

[8] وسائل الشيعة؛ ج‌27، ص: 150

[9] الكافي (ط – الإسلامية)؛ ج‌8، ص: 351

[10] الفرقان . آیه ۶٢

[11] تهذيب الأحكام، ج‌2، ص: 27۵

[12] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‌1، ص: ٨

درج پاسخ:

پست الکترونیک نمایش داده نمی‌شود.

حداکثر حجم مجاز: 32 مگابایت. فایل‌های مجاز: تصویر, صوت, ویدئو, سند, ارائه. Drop files here

ما را دنبال کنید
آدرس: قم - خیابان ارم - کوچه ١۶- پلاک ٢٧ - طبقه دوم