بهجه‌الفقیه

جریان قاعده من ادرک در ابتدای وقت

بسم الله الرحمن الرحیم

جلسه ٢٣: ١٣٩۵/٠٨/١۶

 

و فيه زيادة الدلالة علىٰ أدائيّة الكلّ بوقوع ركعة في الوقت؛ و أنّ شرط المكلّف به أعمّ من وقت الركعة فما زاد بنحو تعدّد المطلوب؛ فوقت الركعة شرط و الزائد واجب فقطّ. و علىٰ الاشتراك يقتصر علىٰ فعل الظهر أو المغرب لاشتراط الأخيرة بالأُولىٰ بلا عكس، مع اشتراك الوقت فرضاً، فيقتصر علىٰ غير المشروط بالأُخری.[1]

تبیین وظیفه بنا بر اشتراک وقت

طبق مبنای دیگر یعنی اشتراک، مطلب متفاوت از مطالب قبلی است و علی الاشتراک یقتصر علی فعل الظهر أو المغرب للإشتراط الأخیرة بالاولی بلاعکس مع اشتراک الوقت فرضا یعنی مبناءً فیقتصر علی غیر المشروط فی الاخری. آن جا بود که لو زال العذر فی آخر الوقت بحیث یتمکن من الصلاة مع الشروط فإن ادرک الرکعة وجب الاداء تماما. و مع الترک قضاء خب اگر لم یدرک اگر یک رکعتی را ادراک نکرد باید چه کار کند؟ باید نماز بعدی را بخواند. لذامی فرمایند و علی الاشتراک یقتصر علی فعل الظهر. اگر توانست طهارت بگیرد و فقط یک رکعت از نماز چهار رکعتی بخواند اقتصار می کند  فقط برنماز ظهر او المغرب در نیمه شب. مثلا اگر وقت دارد مثلا سه رکعت ؛ سه رکعت مانده به آخر نیمه شب یا دو رکعت مانده به آخر نیمه شب و همچنین برای عصر دو رکعت مانده به غروب فتاب می فرماید علی الاشتراک بنا بر اینکه وقت مختص نداشته باشیم، مغرب را میخواند ظهر را میخواند نه اینکه عصر را جلو بیندازیم. علی فعل الظهر أو المغرب چرا؟ لإشتراط الاخیرة بالاولی بلا عکس. نماز اول باید جلو باشد ؛ اولی یعنی مغرب یا ظهر و اخیرة یعنی عصر و عشاء که مشروط به اولی هستند و عکسش نیست. اولی مشروط به دومی نیست پس باید بخواند باید نماز اول را جلو بیندازد. اما بنابر اختصاص چرا نبود؟ بنابر اختصاص که قبلا هم بحث شده شما به محض اینکه چهار رکعت مانده به غروب و یا چهار رکعت مانده به نیمه شب اصلا وقت نماز اولی نه تنها گذشته بلکه حتی اگر سهوا هم مکلف آن شریکة را (شریکة عصر ظهر است و شریکة عشاء مغرب است)  در وقت مختص دیگری بخواند باطل است حتی اگر سهوی باشد. بنابراین در وقت اختصاصی فقط باید عشا بخواند و عصر. بنابر اشتراک نه. شما می گویید ما وقت مختص نداریم تا غروب آفتاب بین ظهر و عصر مشترک است پس باید اول را بخوانی. در نتیجه این عبارت دو مطلب را بیان میکند. یکی اینکه روی اشتراک فقط باید ظهر را بخواند و این یعنی بنا بر اختصاص این‌گونه نیست. مطلب دیگر اینکه چرا فقط باید ظهر بخواند؛ نه تنها باید ظهر بخواند اگر عصر بخواند باطل است للاشتراط الاخیرة بالاولی . عصر بخواند باطل است باید ظهر را اول بخواند ترتیب در نماز شرط است.

تطبیق قاعده من ادرک در ابتدای وقت

شاگرد : در من ادرک متوجه نشدم فرق صفحه دوم با صفحه اول چیست؟ چون در صفحه اول فرمودند در ابتدای وقت اگر این مقدار را داشت بعد حصل احد الاعذار، اینجا باید نماز را میخوانده؛ حال که نخوانده قضا می کند . چرا من ادرک را آن جا هم پیاده نکردیم؟ چرا آن جا به اندازه یک رکعت صحبت نشد؟  همین بحث که در آخر وقت دارد مطرح می شود ، در اثنای وقت، در اول وقت هم مطرح می شود کما اینکه یکی از فروض آن جا هم همین بود .

استاد : تفاوتی که در اول وقت بود ، این است که وقتی عذر پیش می آید او یک رکعت اول وقت را درک کرده است شما دارید یک نحو تکلیف ما لایطاق میکنید؛ یک رکعت درک کرده ولی نمی توانسته است بخواند. کسی که اگر اول زوال فرض میگیریم وضو هم داشت به اندازه یک رکعت پاک بود بعد مانع پیش آمد مغمی علیه شد حائض شد این یعنی الان نمی توانست نماز بخواند! شما باید از طریق قاعده من ادرک باید بر او تحمیل کنید کاری که نمی توانسته بخواند آیا «من ادرک» اینجا را این گونه شامل می شود؟

شاگرد : یعنی بحث ما در مورد این بود که آیا وقتی به اندازه یک رکعت وقت دارد تکلیف متوجه او می شود یا نمی شود ؟

استاد : نه

شاگرد : چون بحث این بود که فرمودید برای فعلیت تدریجی تکلیف باید این خانم چهار رکعت وقت داشته باشد که آن تکلیف بتواند برای او فعلیت پیدا کند.

استاد : بنحوی که بتواند انجام دهد الان این طفل دم غروب به تکلیف می رسد این خانم با یک رکعت در آخر وقت درک میکند وقتی می تواند سه رکعتش را بعد بخواند، بوسیله من ادرک تکلیف می کردیم که بخوان! می‌گفت: بسیار خوب من یک رکعت را درک کردم و سه رکعتش را هم بیرون وقت می خوانم. بسیار خوب؛ اما اینکه اول وقت فقط یک رکعت درک کرده، می گوید یک رکعت را بخوان، بقیه اش را هم بخوان؛ نمی تواند بخواند؛ نمازش باطل است نمی تواند نماز را بخواند. یا مغمی علیه؛ وقتی نمی تواند بخواند ما به چه مجوزی بر او تکلیف ما لایطاق کرده و بگوییم تو باید این نماز بخوانی این مجوزش چیست؟

با فرض هایی که صحبت شد، من ادرک می تواند تکلیف بیاورد اما صحبت سر این بود، مبنای اینکه می تواند تکلیف بیاورد چه بود؟ این بود که وقت توزیع‌شده یا وقت توسعه پیدا کرده یا نماز به منزله او قرارگرفته است. همه اینها مجوز این نیست که آن جایی که نمی تواند نماز را بخواند عملا آن جاهم بگوییم باز مکلف است. من ادرک این کار را نمی کند نمی گوید چون در رکعت اول وقت را درک کردی ولو اصلا نمی توانستی اصلا ممکن نبوده برای تو نماز را بخوانی ادامه بدهی. باز ما بگوییم که شما ولو نمی توانستی بخوانی باید قضا کنی. اینجاست که حتی در مورد طهارتش نیز می گویند چون مکلف به طهارت هستی باید قدرت بر طهارت هم داشته باشی وقت برای طهارت هم داشته باشی بعد بگوییم بر تو واجب است.

 

برو به 0:08:33

شواهد به ظاهر همگرا برای اثبات من ادرک در ابتدای وقت

شاگرد : کسی نماز را شروع می کند بعد به اندازه مثلا یک سلام، -یک مقدار کمی که مسمای این که داخل در وقت بشود- فکر می کرده در وقت است نمازش را شروع می کند ولی نبوده و تنها به اندازه سلام دادنش دروقت بود در مورد این شخص روایت داریم و خیلی ها گفتند که به هرحال نمازش صحیح است. میخواهم بگویم این مساله را از باب یک قاعده خاص و یک نصی که در اینجا رسیده است توجیه میکنیم؟ یا اینکه نه بحث صغریات مجاوره را داریم، این هم یک بحثی است که به عنوان بحث مجاور مطرح بشود یعنی بگوییم من ادرک رکعة درست است آمده است ولی این هم یک روایتی است این هم باید کنار آنها دیده بشود ممکن است به ما نشان بدهد که اصلا رکعت هیچ موضوعیتی نداشت فقط آن اقل  مسمی در وقت موضوعیت داشت. یعنی خود این را به عنوان یکی از صغریات متجاوره چرا نیاوریم؟

استاد : آن که بار بشود در حالی که نماز بخواند وقت داخل بشود نمی دانم در عروه هم یکی از فروعاتی است که مطرح است؛ آن فقط به خاطر نص است؛ همان جا هم مخالف داریم و برخی به نص عمل کردند. آنجا حدیث اسماعیل بن رباح هست ؛ حضرت فرمودند:

عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ رَبَاحٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا صَلَّيْتَ وَ أَنْتَ تَرَى أَنَّكَ فِي وَقْتٍ وَ لَمْ يَدْخُلِ الْوَقْتُ فَدَخَلَ الْوَقْتُ وَ أَنْتَ فِي الصَّلَاةِ فَقَدْ أَجْزَأَتْ عَنْكَ.

 

اذا صلیت و أنت تری أنه قد دخل الوقت و بین نماز هم وقت داخل شد نمازت صحیح است. اولا فقها به این أنت تری قید زده اند و از آن قید استفاده کردند ؛ یعنی فرمودند اگر غافل بود و نماز را شروع کرد بعد فهمید که بیرون وقت بوده فایده ندارد. حتما باید علم داشته باشد یا ظن معتبری که جای علم است چون تری به معنای تعلم است. ولی اگر ظن غیر معتبر یا سهو از وقت داشت، نمازش باطل است . گاهی وضو میگیرد و بدون توجه به وقت نماز ظهر میخواند؛ از او بپرسیم که چه کار میکنی؟ میگوید نماز ظهر می خوانم. بپرسیم وقت داخل شده یا نه؟ به فکر می افتد. این طور شخص ساهی نمازش باطل است و لو نصف نمازش یا حتی یک تکبیر نمازش قبل وقت باشد و بقیه نمازش داخل وقت  ؛ روایت این را نمی گیرد و فتوی این جوری است.

در مستمسک العروه الوثقی[2] آمده :

(مسألة 3): إذا تيقن دخول الوقت فصلى أو عمل بالظن المعتبر كشهادة العدلين و أذان العدل العارف، فان تبين وقوع الصلاة بتمامها قبل الوقت بطلت و وجب الإعادة.و إن تبين دخول الوقت في أثنائها و لو قبل السلام صحت و أما إذا عمل بالظن غير المعتبر فلا تصح و إن دخل الوقت في أثنائها. و كذا إذا كان غافلا على الأحوط، كما مر. و لا فرق في الصحة في الصورة الأولى بين أن يتبين دخول الوقت في الأثناء بعد الفراغ أو في الأثناء (2)، لكن بشرط أن يكون الوقت داخلا حين التبين. و أما إذا تبين أن‌ الوقت سيدخل قبل تمام الصلاة فلا ينفع شيئاً.

 

 

اذا تیقن دخول الوقت فصلی أو عمل بظن المعتبر ببینید با این قیود آمده است . کشهادة العدلین و اذان العدل العارف فإن تبین وقوع السلام بتمامها قبل الوقت بطلت. می گوید اگر قبل از وقت بود باطل است. ووجب الاعادة اما و إن تبین دخول الوقت فی أثنائها ولو قبل السلام حتی اگر فقط یک سلام نمازش در وقت واقع شد صحیح است. و أما اذا عمل بظن الغیر المعتبر فلا تصح و إن دخل الوقت فی اثنائها فایده ندارد  و کذا اذا کان غافلا علی الاحوط کما مر که حالا اینجا احتیاطش بحثش را کردند.

بعد دارند که اگر مثلا بین وقت بود در اثنا معلوم شد وقت داخل شده یا گاهی در رکعت دوم است می فهمد که قطعا رکعت سوم نماز داخل وقت شده ، این را می گویند درست نیست زیرا قبل از وقت فهمید.

و لا فرق فی الصحة فی الصورة الاولی بین أن یتبین دخول الوقت فی الاثناء بعد الفراغ تبین پیدا کند فی الاثنا برای دخول ، بعد الفراغ متعلق به یتبین. أو یتبین فی الأثنا لا فرق لکن بشرط أن یکون داخلا حین التبین اما اذا تبین أنّ الوقت سیدخل خیلی میشود میفهمد که الان مقدمه اذان است، رکعت دوم است میفهمد که نماز من تا تمام شود اذان هم می گویند اما  قبل از اذان فهمید،می فرمایند باطل است  فلا ینفع شیئا.

خب ببینید روایتی را که ایشان اینجا مطرح کردند و به آن هم عمل شده همین جا بطلت قبل الوقت را می گویند اجماعا اما آنجایی که ولو قبل السلام داخل بشود یک ذره اش داخل باشد می گویند علی الاشهر بل المشهور. اول اشهر بعدا هم علی المشهور لصحیح ابن ابی عمیر عن اسماعیل بن الرباح و أنت تری بعد می گویند و عن المرتضی این منظورم هست. ببینید چقدر مخالف دارد و عن المرتضی و الاسکافی و العمانی و العلامه فی اول کلامه فی المختلف ابن فهد ، سیموری ، اردبیلی ، تلمیذه و غیرهم البطلان می گویند این فرقی نمی کند چرا؟ می فرمایند که للقاعدة المتقدمة که  قبلا گفتند. یک کار واجب باید تمام اجزایش در وقت واقع شود و لضعف النص لجهاله اسماعیل و فیه که از مشهور دفاع می کند . منظور این که مخالف هم دارد ؛ حتی یک تکبیر نماز هم قبل الوقت گفته شود، میگویند باطل است .

 

برو به 0:14:49

شاگرد : فرمودید فتوا است اما خود فقه الحدیث روایت تاب این را ندارد که ما بیاییم با فضایی که داریم همان عملیاتی که در مورد نماز صبح انجام دادیم و فهمیدیم که خصوصیت ندارد همین جا نیز انجام دهیم؟ همین فتوایی که خواندید ظاهرا عده ای چون دیدند خلاف یک سری قواعد است گفتند بطلان ، یک سری هم به خاطر خلاف بودن آن، به متیقنش اقتصار کردند. خب همین جا همان عملیاتی که شما مثلا می فرمودید در مورد نماز صبح ما انجام دادیم فهمیدیم که خصوصیت ندارد همین جا مقصود من این است یعنی به آن بحث قبلی کمک کند.

استاد : اگر خصوصیت ندارد باید آن سوال را جواب بدهید.

شاگرد: من در همین  مورد دارم می گویم قبل از نماز شروع کرده ولی آخرش می رسد به وقت.

استاد : این هم دو حالت دارد. به این هم بخواهیم عمل کنیم دو حالت دارد یا اینکه قاعده من ادرک، روایت ابن رباح را تقیید کند ؛ و لو قبل السلام در روایت نبود. در روایت فقط این بود که حضرت فرمودند اذا صلیتَ و انت تری أنّک فی وقت و لم یدخل الوقت فدخل الوقت و أنت فی الصلاة فقد أجزأت عنک؛ خب چه مانعی دارد من ادرک این را قید بزند؟ یعنی بگوید و لم یدخل الوقت فدخل الوقت فأدرک رکعة من الوقت. نه فقط یک سلام، سلام را ایشان از اطلاق روایت فرمودند. همین طور از حیث ادله به عنوان جمع بگوییم و لو بالسلام کافی نیست باید لااقل اندازه یک رکعت نماز را درک کند تا نمازش صحیح باشد. این یکی برای تصحیح. حالت دوم این باشد که من ادرک رکعة من الوقت بگوییم که قید ندارد و أنت تری برای اینکه حتما علم باشد یا امثال اینها.

قاعده من ادرک می گوید همین که درک وقت کرد چون آن بقیه اش علی ای حال عمد نبود_ عمد علی انحایی که داردولو ظن غیر معتبر عمد که نبوده که عمدا بخشی اش بیرون وقت واقع شده و من ادرک می گوید پس تو کل نماز را درک کردی وقت را درک کردی حالا وقت، محور باشد صلات، محورباشد یا توزیع این دو تا بر همدیگر و تناسب این دو تا محور باشد و محل نظر باشد. ازاین باب قاعده من ادرک بیاید نماز را تصحیح میکند حتی اگر روایت ابن رباح نباشد.

شاگرد : یک روایتی هم سابق مطرح شد ؛ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام لَا يَفُوتُ الصَّلَاةُ مَنْ أَرَادَ الصَّلَاةَ  می فرماید تا زمانی که فجر طلوع نکند نماز فوت نشده است. آن وقت یک استفاده هایی خاصی از آن شده، از این روایت این استفاده نمی شود مبنی بر اینکه  تا آن لحظه نشده، فوت نشده  ولو در یک آن قبل از طلوع فجر هم رسیدی به نماز، نماز از تو فوت نمی شود. یعنی یک توسعه در معنای من ادرک بدهد. یعنی میخواهم بگویم موید همین باشد.

من اراد موضوعیتی ندارد زیرا در استفاده های سابق آن به اصطلاح غایت برای ما مطرح بود. لا یفوت الصلاة اللیل حتی یطلع الفجر که در بحث صلاة لیل استفاده می فرمودید، می گویم اگر طلوع فجر مهم است  غروب مهم است یک آن قبلش درک کرده است. خب چه اشکالی دارد بگوییم نمازش را بخواند بقیه اش را هم ادامه بدهد؟

 

برو به 0:18:48

استاد : بله یعنی او آمده سهوا مثلا نصف نماز قبل از وقت بوده و دو رکعت نماز داخل وقت واقع شود ما بگوییم که من اراد الصلاة اینجا اراده نماز کرده پس نماز از او فوت نشده . اینطور مقصود شماست؟

شاگرد : من برای همان آخر وقت عرض میکنم یعنی کسی که یک آن در آخر وقت ، وقت دارد می گویند الله اکبر بگویید لا یفوت الصلاة من اراد الصلاة کسی که بخواهد نماز بخواند یک آن هم استفاده کند می تواند نمازش را ادامه دهد . یعنی بیاید من ادرک را در بیش از رکعت توسعه دهد. من ادرک سجدة که می فرمودید در کتاب های اهل سنت به این تعبیر هست.

استاد: بله آن ها دارند. در بعضی کتب فقهی دیدم  که  اگر تنها یک رکعت فقط وقت دارد  استحباب داشت ادرک اقل من رکعة.

شاگرد : رکعة به معنای رکوع استفاده نمی شود؟

استاد : نه. آن چون کتاب فقهی بود و فرضا هم در شرایطی بود که داشت مقابله با قاعده من ادرک بود آن جا معلوم بود که رکعة ، یک رکعت تام است نه رکعت به معنای رکوع.

استاد : که اگر اقل من رکعة بود بخواند شروع کند ولو واجب نیست اما همان جا می تواند شروع کند اینطور چیزی ر

شاگرد : یعنی اداء بخواند استاد؟

استاد : بله اداءً بخواند. مرحوم شیخ انصاری در کتاب الطهاره فرموده اند:

و عن النهاية  و التهذيبين  و التذكرة  و نهاية الإحكام : استحباب القضاء إذا أدركت أقلّ من ركعة، قضاءً لحقّ ما أدركته من الوقت؛ لرواية الكناني: «إذا طهرت المرأة قبل طلوع الفجر صلّت المغرب و العشاء الآخر، و إذا رأت الطهر قبل أن تغيب الشمس صلّت الظهر و العصر».[3]

 

و عن النهایة و التهذیبین و التذکرة و نهایة الاحکام استحباب القضاء حتی استحبابش . این استحبابی که دیروز من عرض کردم استحباب القضاء برای حائضی که در آخر وقت پاک شده است. اذا ادرکت اقل من الرکعه قضاء لحق ما ادرکته من الوقت. قضا یعنی اگر توانست هم انجام دهد نه اینکه باطل است وقتی استحباب قضا دارد یعنی همان وقت هم که نصف رکعت را درک کرد و خودش را رساند و نماز خواند، صحیح است. نگفته حتما باید خارج وقت قضاء کند. استحباب القضاء اذا ادرکت اقل من الرکعة لروایة الکنانی اذا طهرت المرأة قبل طلوع الفجر صلت المغرب و العشاء الی آخر و إذا رأت الطهر قبل أن تغیب الشمس صلت  الظهر و العصر. اینها به این عمل کردند به این اطلاقش به عنوان استحباب . حالا روایت به آن ناظر بوده یا نبوده حرف دیگری است.

علی ای حال وقتی اقل من رکعة فرصت داشت، نماز بر او واجب نیست زیرا دیگر وقت نماز گذشته است. از حیث فتوی کسی که برای طلوع شمس اقل من رکعة وقت دارد برای او واجب نیست همان موقع نمازش را ببندد زیرا تکلیف بالفعل ندارد _ اگر خواند این که باطل است یا نه،نیت قضا یا اداء کند،حرف دیگری است_ اما اگر یک رکعت مانده باشد باید بخواند و صحیح هم هست.

 

جواز وضو در کنار وجوب تیمم

شاگرد2 : حاج آقا فکر کنم یکی از بزرگان هم گفته بودند، من تعجب می کنم در این مسئله که بگوییم کسی شک می کند برای خواندن سوره وقت ندارد، نیاز نیست سوره را بخواند؛ از کجا چنین علمی حاصل میشود که وقت ندارد؟ الان درنماز هفت ثانیه هشت ثانیه ده ثانیه سوره وقت می برد خب این از کجا میداند خورشید طلوع می کند؟ ایشان می فرمایند قدیم هم که این وقت ها این ساعت ها نبود که دقیقه اش مشخص بشود طرف از کجا میدانسته که الان دقیقا وقت دارد یا ندارد؟ به اندازه یک رکعت است نه دو رکعت یک رکعتی که سریع بخواهد بخواند در سی چهل ثانیه خوانده می شود . سی چهل ثانیه چه اتفاقی می افتد؟

مخصوصا حالا درنماز عصر شما بفرمایید. حالا در نماز صبح طلوع شمس است البته نماز عصر غروب بکند حالا این غروب  این سرخی کجا دارد می آید چند دقیقه دیگر دارد می آید معلوم که نیست.

 

برو به 0:26:50

استاد : غروب به استتار قرص است. بحث های مغرب حرف های دیگری است و الا آن استتار قرص خورشید را می تواند بفهمد ؛ علاوه اینکه الان ذهن ما به این ساعت ها مانوس است و از فطرت وقت فهمی فاصله گرفتیم و الا در قدیم که این وسائل را نداشتند_ مثل آنهایی که مکفوف هستند خداوند فهم های عجیبی به آنها میدهد و بدل چشم حس فطری آنها کار خودش را میکند _ چشم ندارد اما می بینید یک عجائبی از او سر می زند چون ندارد چشم را بدلش آن حس فطری خودش را انجام میدهد کسانی هم که این ساعت ها نبوده از حس فطری خودشان استفاده میکردند . قطع نظر از اینکه بگویید دماغ بشر ساعتی دارد که آن ساعت غیر از اینکه برنامه بدن را تنظیم می کند، برنامه رابطه بدن با بیرون را هم تنظیم می کند . آن بحث های خاص خودش را دارد که قبول کنید یا نکنید، خود فطرت معلوم و مشاهَد بوده است . کسانی دیده شده اند که چشمشان به ساعت نیست ولی یک نحو تیزی فطری نسبت به وقت فهمی دارند که دقیق وقت را بیان میکنند. پیرزنی بود نگاه میکرد و میگفت ساعت ده و ده دقیقه است ؛ هر وقت می پرسیدی جواب میداد ؛ قدیم ها بسیار بود شب می آمدند آسمان را نگاه می کردند میگفتند دو ساعت از شب رفته است . این طور نبوده که ندانند؛ با آسمان انس داشتند میفهمیدند.

حالا قطع نظر از اینها آن چیزی که موضوع شرعی بود و در روایات هم می آید و کار را آسان می کند که تیمم کند یا سوره را نخواند، موضوع خوف فوت و خوف ضیق است. خوف فوت . خوف ضیق آن هم کافی است وقتی که در نزد عرف خوف آمد در احکام شرعی موضوع قرار گرفت، همین که خائف است بس است برای اینکه حکم متفرع بشود لازم نکرده که علم او مطابق با واقع باشد، عالم بشود به اینکه وقت دارد یاندارد.

می گویند خائفِ فوتِ وقتی مثلا سوره را دیگر جایز است ترک کند. آن هم جایز است. خیلی این جا موارد گاهی میشود بهم ریخته می شود خب حالا که خائف شدی سوره را نبایست بخوانی امر ندارد؟ اگر خواندی نماز باطل است؟ اصلا نباید ذهن ما اینجور جلو برود. در بسیاری از موارد امری که می آید_ بخوان یا نخوان_ در مقام توهم وجوب است. استصحاب وجوب و بقائش است که می گویند نخوان یعنی میتوانی نخوانی. نه اینکه وقتی خواندی امری نباشد و دیگر نماز باطل باشد. تقریرات بسیار خوبی دارد که حالا وقتش نیست.

می تواند تیمم کند و چهار رکعت نماز بخواند یا وضو بگیرد و یک رکعت نمازش در وقت واقع شود. گفته شد این شخص مخیر است. اگر میتواند وضو بگیرد و یک رکعت نماز را درک کند، چرا تیمم او درست است؟ همین جا اگر میتواند تیمم  کند وضو زیر سوال میرود ؛ لذا مرحوم سید گفتند وضو نمی تواند بگیرد و باطل است.

شاگردشان آشیخ محمد حسین می فرمایند باید وضو بگیرد یعنی اگر تیمم بکند باطل است. همان جا اگر گفتند تخییر ؛ چه جور در این فضا تخییر جاری میشود؟ بگوییم واقعا تزاحم و دوران است؟  نه! ما باید امرها را درست کنیم ؛ باید تقریر کنیم که در این فضا هم امر به وضو باقی است و هم امر تیمم بالفعل است ؛ معنای تخییر این است ؛ چه جور بیان کنیم؟  بیانات متعدد دارد حتی مواردی در فضای فقه وجود دارد؛ مواردی که یجوز التیمم؛ مثلا وضو برای کسی که الان آبِ فلان جور وضویی برایش حرج دارد. یک بحث دقیق مطرح کرده بودند یک جایی وضو برایش ضرر دارد. یک جایی برایش حرج دارد. خب فتوا داده اند اگر وضو برایش ضرر دارد باطل است نمی تواند بگیرد بگوید من این ضرر را متحمل می شوم. اگر حرج دارد چطور؟  سخت اش اما می گوید من این حرج را متحمل می شوم. وضو باطل است یا نیست؟ مرحوم سید همین جا فرمودند نه ظاهر این است که اگر حرج دارد وضو صحیح است. یعنی به محض اینکه حرج آمد جواز تیمم آمد اما هنوز امر وضو نرفت که … یجوز. جایز است تیمم کنید. وضو هم بگیر، متحمل حرج میشود؛ بشود.

 

برو به 0:31:59

حالا عرض کردم در ذهن طلبگی ام هست اصلا در موارد تیمم با آن عرض عریضی که دارد می توانیم بگوییم امر وضو باقی است. به یک نحو خاصی. در هیچ کدام نداریم که نهی از وضو باشد بله اگر در مورد خاصی که دلیل خاص دارد نهی بود، منکر نیستیم. اما به صورت کلی خودمان نگوییم چون حالا وظیفه شد دیگر وضو هیچ، اصلا وضو تمام شد و رفت. نه؛ بلکه امر وضو هم با تشکیلات خودش هست. هر کجا ما بتوانیم که نمازی را با امر وضویی تصحیح کنیم ، تصحیح می کنیم. مثلا خیالش می رسد وضو ضرر ندارد وضو گرفت بعد از وضو معلوم شد ضرر داشته است، اینجا کشف می کند وضو باطل بوده؟ چرا وضو باطل باشد؟! نمی دانست ضرر دارد . در روزه کار سخت تر می شود ؛ کسی احتمال می دهد روزه برایش ضرر دارد اما به رجای عدم ضرر روزه گرفت بعد معلوم شد ضرر داشته است، فتوا میدهند که روزه او باطل است ؛ انکشف که امر به روزه نبوده است.  ذهن مشغول بشود به این موارد؛ آن جایی که ضرر نبوده؛ صام برجاء عدم الضرر فتبین عدم الضرر فتوا میدهند که مانعی ندارد و روزه اش صحیح است اما صام برجاء عدم الضرر فتبین ضرر واقعی، روزه اش باطل است بعدا هم باید قضا بشود. خیلی صاف است که در چنین مواردی ضرر اصل امر به صوم را بر میدارد و لو او اصلا احتمالش را نمی داده است؟ منظور این که نمی شود سریع بر آن متفرع کنیم که امر رفت ، رفتن امر در فقه خیلی مئونه می برد. و لو خیلی موارد است که ما به صرف این که می گوییم امر ندارد باطلش میکنیم .[4]

تصویر وقت اختصاصی نماز عصر بنابر مسلک اشتراک

اشاره ای بکنم به مبانی که قبلا بود. همه آنها از نظر استدلال و اقتصار بر منابعی که بر آن متفرع شده محل بحث است. یعنی فروضی دارد.

فرع اول: یقتصر علی فعل الظهر ؛باید ظهر بخواند .سوال اول؛ آیا کسی که قائل به اشتراک است ممکن است برای او بگوید که در اینجایی که 4 رکعت به غروب مانده عصر بخوان؟ ممکن است برایش یانه؟ می گوییم نه دیگر تو نمی توانی از مبنایت دست برداری. اگر قائل به اشتراک شدی ابتدا باید ظهر را بخوانی اما همین جا روی مبنای اشتراک نیز می تواند بگوید عصر بخوان. اولا می تواند بگوید طبق نص حضرت فرمودند وقتی چهار رکعت به غروب مانده فقط عصر را بخوان. ثانیا قطع نظر از نص خاص، اگر توزیع افراد طولی نماز ظهر و عصر بر قطعه زمان _ از زوال تا غروب _ با واحدهای هشت رکعت هشت رکعت باشد، میتواند نماز عصر بخواند؛ یعنی امام علیه السلام فرمودند اذا زالت الشمس دخل وقتُ الصلاتین یعنی زوال که شد وقت عصر هم بنابر اشتراک داخل شده است. نزدیک غروب شمس هنوز وقت ظهر هم باقی است . هشت رکعت هشت رکعت برویم تا غروب. روی این مبنا، توزیع افراد بر وقت با واحد هشت تایی است. وقتی چهار رکعت به غروب مانده اصلا وقتی برای ظهر نمی ماند و اشتراک هم کنار می رود . بنابراین وقتی برای ظهر باقی نمیماند تا صحت عصر مشروط به اتیان ظهر باشد. مشروط بودن عصر برای وقتی است که ظهر قضا نشده باشد؛ اگر چهار رکعت به غروب، وقت ظهر رفته پس چرا می گویید اشتراک دارند؟ در جواب میگوییم : اشتراک برای آسان گیری بر او و موارد عذر است. نه اینکه برای توزیع هم بگوییم، همه رکعات در همدیگر تداخل می کنند. لذا این حالت ممکن است کما اینکه مرحوم حاج آقا رضا که قائل به اشتراک بودند همین را گفتند. در مصباح الفقیه فرمودند: وقتی چهار رکعت مانده به غروب دیگر نمی تواند ظهر بخواند. زیرا وقت ظهر رفت. البته از حافظه  می گویم. خودتان مراجعه کنید ؛ یعنی نمی شود گردن کسی که قائل به اشتراک وقت است _ من الزوال الی الغروب_ بگذاریم که چهار رکعتی که به غروب مانده باید ظهر بخواند. طبق نص اولا و ثانیا طبق توزیع هشت رکعت هشت رکعتی می گوییم: چهار رکعت به غروب مانده وقت ظهر دیگر تمام شده است. در توزیع سهمی برای ظهر نمانده است و لو در ضرورت سهم دارد؛ همان طور که طبق نظر مشهور علی الاختصاص اگر پنج رکعت به غروب مانده باشد باید نماز ظهر را شروع کند؛ سه رکعت ظهر بلا اشکال در وقت اختصاصی عصر واقع میشود، اینجا هم می گوییم وقت اشتراک دارد برای وقتی که فایده بدهد، نه اینکه جلوی توزیع را بگیرد.

 

برو به 0:39:26

بررسی وضعی بودن حکم نماز ظهر در وقت اختصاصی نماز عصر

فرع دوم : مانند فرع قبلی خیلی مهم است. قوام حرف مشهور در وقت اختصاصی ، حکم وضعی بود ، ما در حکم تکلیفی آن مشکل نداریم؛ در روایتی که وقت اختصاصی برای ظهر بیان میفرمود چهار رکعت اولِ زوال، برای ظهر و چهار رکعت آخرش نزدیک غروب برای عصر. مشهور روی این نص یک حکم وضعی گذاشتند؛ فرمودند یعنی حتی اگر سهوا نماز ظهر را در وقت اختصاصی عصر بخواند باطل است و برعکس. فقط در شریک ها اینگونه است اما اگر سهوا یا عمدا نماز دیگر بخواند نمازش صحیح است.  اثری از این بطلان در نص نیست. این از چیزهایی است که در فتوای مشهور برای نص، بار شده است.

خب کسی که قائل به اشتراک است می تواند همین جا بگوید ما قبول داریم چهار رکعت به غروب ، وقت اختصاصی نماز عصر است_ اختصاص مشهور مراد نیست بلکه اختصاص تکلیفی محض، که من گفتم نص توجیهش همین است. یعنی ما وقت اختصاصی قائل هستیم چرا می گویید اشتراکی. ما اختصاصی هستیم. اما نه اختصاصی که مشهور می گویند اختصاصی تکلیفی محض. چهار رکعت مانده به غروب تکلیف فعلا برای عصراست تمام شد. حالا آمدم اما اگر کسی سهوا یا حتی عمدا لج کرد و ظهر را در وقت اختصاصی عصر خواند، نمازش باطل نیست . نهی در عبادت مفسد هست یا نه بحث دیگری است. فی حد نفسه فعلا تکلیف او بوده که عصر بخواند اما نخواند. یا مسئله را برای اینکه ساده تر جلو برود ، نه سهو بود نه لج بود بلکه مسئله را نمی دانستیم الجاهل عامد. عمدا دارد می خواند اما چون مساله را نمی داند عمدا خواند،نمازش باطل نیست.

شاگرد: که از نظر نیت مشکلی نداشته باشد.
استاد : بله از نظر نیت هیچ مشکلی نباشد و نگوییم لج کرد. بلکه مساله را بلد نیست ؛ الجاهل عامد. عمدا نماز ظهر را در وقت اختصاصی عصر میخواند؛ همینجا میتوانیم یک جور اختصاصی داشته باشیم که طبق تعریف مشهور نباشد؛ میگوییم وقت مختص عصر است. مساله هم این است که فقط باید عصر بخوانی اما چون جاهل هستی و نمی دانستی صحیح است. ساهی بودی به طریق اولی صحیح است. خب این هم یک جور اختصاص است.

 

برو به 0:42:28

بررسی وضعی بودن اشتراط نماز عصر به نماز ظهر در وقت مشترک

اما اشتراط الاخیر بالاولی؛ مشروط بودن عصر به ظهر یک حکم وضعی است؛ این حکم های وضعی استفاده اش از ادله خیلی موونه پیدا می کند. آیا صحت عصر مشروط به ظهر است؟ آن چیزی که الان فتوا است در همین کتاب در جامع المسائل در سایر کتاب ها هم هست اشتراط ذُکری است. اگر همه این فتوا را بدهند اگر شما توجه دارید که ظهر را نخواندید و عصر خواندید عصر باطل است الا أنّ هذه قبله. قبل از وقوع ظهر و عصر متاخراز  ظهر است با ذکر. توجه دارید اما سهو کردید. سهوا عصر را جلو خواندید به خیال اینکه ظهر را خواندید کسی نمی گوید این عصر باطل است که پس لإشتراط الاخیر بالاولی مطلق نیست. اشتراط ذکری است. بلکه حتی می شود گفت ذکری هم نیست. بیش از ذکری است. چرا؟ عبارتی که در جامع المسائل ما داریم خیلی خوب است ببینید در مثل عروه و اینها آمده است که اذا سهی ؛ سهوا در وقت مشترک عصر را بر ظهر مقدم کند صحیح است . اما مواردی پیش می آید که که نماز ظهر به علتی باطل بوده و چون خیال میکرده که نماز ظهر را خوانده نماز عصر را می بندد ، بعد از عصر میفهمد ظهر باطل بوده است؛  مصداق سهو نیست. یک کلمه در جامع المسائل هست که شامل این مورد هم میشود و با آن میتوان این مساله را جواب داد اما در عروه نیست.

کسی نماز ظهر را خوانده اما باطل بوده و بعد عصر را خوانده. آیا باید عصر را اعاده کند؟ اگر می گویید فقط موضوع سهو است ، او سهو نکرده است. او می داند کاملا آگاهانه سهوی در وجود او اصلا نیست. خبر نداشته ظهر باطل بوده است. این اسمش سهو نیست اما در جامع المسائل آمده که اگر به مثل سهو… . خب این را می شود گفت. سهو نیست ولی مثل سهو است.

در ما نحن فیه اگر این عبارت جامع المسائل باشد _به مثل سهو_ اول عصر را خوانده دنبال عصر ظهر را می خواند هیچ مانعی هم ندارد. پس لإشتراط الاخیرة بالاولی نه تنها ذکری نشد بلکه بیشتر و اوسع از ذکر شد. آن جایی هم که متوجه بوده، ذاکر بوده اما ظهرش باطل بوده و عصر را خوانده اشتراط نیست . اشتراط الاخیرة بالاولی ثابت نیست. عصرش صحیح است ظهر را بعدا میخواند. خب آیا از مجموع اینها می شود این احتمال را داد که اساسا در ظهر و عصر اشتراط وضعی اصلا مقصود نیست؟! اذا زالت الشمس دخل وقت الصلاة الا أنّ هذه قبل هذه؛ تکلیفی محض است. الا أنّ هذه قبل هذه ترتیب بین ظهر و عصر تکلیفی است. اگر هم امر به اعاده دارد در صورت امر وجهش اشتراط وضعی نباشد و وجه دیگری داشته باشد. این هم یک احتمال که اگر هم آن جور شد می تواند عصر را جلو بخواند و تکلیفی محض باشد؛ این احتمال ضعیفی می شود ولی اصل این که انسان فکرش را بکند که اصلا اشتراط از الا أنّ هذه قبل هذه در می آید یا نه؟ اگر هم خواستید مراجعه کنید به هذه اربع مکان اربع. همان جایی که سید یک فتوایی داده بودند و مرحوم آقای حکیم فرمودند که اگر قرار است صاحب عروة هر جایی به این روایت صحیحه عمل کند للزم منه فقه جدید.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین.

 


 

[1] بهجة الفقيه، ص: 150‌

علی الاشتراک از حیث مطلب باید سر پاراگراف برود. دنباله مع ترک القضاء در صفحه قبل است. عبارت اصلی هم همین بوده است. صفحه قبلی ببینید تا آنجا که چهار سطر به آخر پایین صفحه صفحه قبل ؛ لو زال العذر فی آخر الوقت و حیث یتمکن من الصلاة مع الشروط فإن ادرک رکعة من الشروط که عرض کردم صفحه 102  نسخه اصل «مع» است «من» اینجا اشتباه شده است . خیلی واضح در دستخط «مع» است. فإن ادرک رکعة مع الشروط وجب الاداء تماما  و مع الترک القضاء و علی الاشتراک این و علی الاشتراک برای آن جاست لذا مطلب و یدل علیه  این چیزی بوده که بعدا در حاشیه اضافه شده است یعنی اول که آن عبارت نوشته شده است یدل علیه تا اینجا که قبل از علی الاشتراک واجب فقط در حاشیه اضافه شده در حاشیه دفتر به عنوان دلیلی بر مطلب قبلی و لذا علی الاشتراک سر مطلب است.

[2] مستمسک العروه الوثقی؛ ج۵، ص ١۵۵

[3] کتاب الطهارة؛ ج3،ص: 435

[4] . شاگرد : حاج آقا اینجا اشتراک را چرا دو بار فرمودند؟ یک بارعلی الاشتراک گفتند بعد یک مع الاشتراک وقت فرضا دوباره ؟

استاد : آن علی الاشتراط  مقابل اختصاص است که دو تا مبنا است اختصاص مبنای مشهور است که خود خاج آقا هم تقویت کردند قبلا ملاحظه کردید قبول داشتند. یعنی علی الاشتراک المبنا. درست شد؟ للاشتراط الاخیرة بالاولی چون اشتراط است پس دوم بخواند باطل است اصلا این للاشتراط دلیل یقتصر است می گوییم حالا یتخیل. مختار باشد می خواهد ظهر بخواند  می فرمایند نه . یقتصر حتما باید ظهر را جلو بیندازد. عصر بخواند باطل است بلا عکس . عکس نمی تواند بکند مع اشتراک الوقت فرضا. فرض گرفتیم وقت ظهر است. ببینید تاکید میخواهند بکنند برای چی؟  برای تعلیل بلاعکس چرا نمی تواند عصررا بخواند؟ چون فرض گرفتیم وقت مشترک است و فرض گرفتیم وقتی وقت مشترک است اول باید ظهررا بخوانی و عصر مشروط به اولی است اگر عصر بخوانید باطل است. اشتراک دوم برای تبیین استدلال است. اشتراک اول هم که شروع در بحث است.

 

درج پاسخ:

پست الکترونیک نمایش داده نمی‌شود.

حداکثر حجم مجاز: 32 مگابایت. فایل‌های مجاز: تصویر, صوت, ویدئو, سند, ارائه. Drop files here

ما را دنبال کنید
آدرس: قم - خیابان ارم - کوچه ١۶- پلاک ٢٧ - طبقه دوم